close
تبلیغات در اینترنت
7 داستان های کبرا11-فصل دوم
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 15921 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2217 king
بن دوست داشتنی 0 2137 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2270 king
پنجشنبه 07 ارديبهشت 1396 ساعت 22:37 | بازدید : 417 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

           این وبلاگ به جای دیگری انتقال یافت

 

     Inestagram page: rsm.story        



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی , داستان های کبرا11-فصل اول , داستان های کبرا11-فصل دوم , داستان های کبرا11-فصل سوم , کلیپ های کبرا11یی , تریلر های کبرا11یی , جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
دوشنبه 02 شهريور 1394 ساعت 23:10 | بازدید : 2827 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سلام دوستان عزیز یه مسابقه ی توپ قراره بزاریم!هر دفعه که نظرات رو چک میکردم تو قسمت نظرات تایید نشده داستان های ارسالی شما رو میدیدم و خوشحال میشدم!ایندفعه قراره یه مسابقه بزاریم با موضوعات خاصی که تکراری نباشند!واقعا خیلی بده که ایده ی کسی رو بدزدیم . از رو اون داستان مشابه بسازیم!متاسفانه من چند مورد دیدم که به دوستان هم گفتم!یکی از دوستان گفت:کبرا خودش خیلیه حالا ما اگه بخوایم خیلی داستان دیگه هم بنویسیم که نمیشه و باید از ایده های مشابه استفاده کنیم!ولی من میگم این کار کاملا اشتباهه!یه نویسنده خوب و خلاق حتی اگه از روی یه داستان و یه ماجرا با بازیگرای ثابت میلیون ها ماجرا هم ساخته باشه میتونه اونو به میلیارد ها ماجرا و داستان دیگه تبدیل کنه!

موضوعات تکراری که از نویسندگان خواهشمندم ازش استفاده نکنند:

1-گذاشتن نامزد یا دوست دختر یا همسر و....برای جناب بن یگر!

2-شک کردن به جناب بن یگر درمورد خلافکار بودن در پرونده ای!

3-تا مرز مرگ رفتن جناب بن یگر!

4-گروگان گیری خانواده ی سمیر!

5-و خیلی ماجراهای تکراری دیگه!(همچنین از ماجراهای فیلم های اکشن و پلیسی دیگه هم استفاده نکنید لطفا و داستان ها رمان گونه هم نباشند!)

جایزه ی نفر اول شارژ5000تومنی!

جایزه ی نفر دوم شارژ2000 تومنی!

جایزه ی نفر سوم شارژ1000تومنی!

مهلت ارسال داستان های مسابقه ی شهریور تا سه شنبه 17 شهریور ماه!



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی , داستان های کبرا11-فصل اول , داستان های کبرا11-فصل دوم , داستان های کبرا11-فصل سوم , کلیپ های کبرا11یی , تریلر های کبرا11یی , جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 21
شنبه 10 خرداد 1393 ساعت 16:34 | بازدید : 1128 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

مثل اینکه یک مشکلی واس قسمت آخر داستان خداحافظ برادر پیش اومده بود .... کسانی که نتونستن اونو بخونن سریع برن ادامه مطالب



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 12
چهارشنبه 07 اسفند 1392 ساعت 13:58 | بازدید : 20411 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

یه سلام پر انرژی به همه ی شما مهمونای عزیزم!

امروز میخوایم این پستو بترکونیما!!!یعنی نظرات بالای200 تا برسه!جشنمون تو بخش نظرات همین پسته!نظرات هم آزاده و بدون تایید مدیر!خبببببب....برای ترکوندن امشب بیاین تو ادامه ی مطلب!اگه سرعتتون خوب نیست صبور باشین تا همه ی عکسا باز بشن!راستی نظرتون راجب به آهنگ when you go تام چیه که رو وب گذاشتم!؟کد کادو و بادکنک چطور؟؟؟

تامی بی ادب



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی , داستان های کبرا11-فصل اول , داستان های کبرا11-فصل دوم , داستان های کبرا11-فصل سوم , کلیپ های کبرا11یی , تریلر های کبرا11یی , جوک های کبرا11یی ,
:: برچسب‌ها: تولد تام بک , تولد , ابزار تولد , تولد تام , تام بک , تولد بن ییگر , تولد بن یگر , بن یگر ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 30
یکشنبه 05 آبان 1392 ساعت 11:37 | بازدید : 1823 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

و اما ............قسمت آخر این داستان طولانی و البته آخرین لحظات از فصل ۲ و شروعی جذاب و هیجان انگیز البته برای فصل۳

خسته که نشدید؟

پس بریم سراغ داستان:



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
جمعه 03 آبان 1392 ساعت 11:35 | بازدید : 1282 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

- گرکان! تو حق نداری راجع به پسر من اینطوری حرف بزنی!!

- من فقط درباره بن ییگر و نجات جون اون با تو صحبت کردم.

-من خنگ نیستم گرکان ... تو خودت بحث بن کوچولو رو پیش کشیدی. درسته اون جثه بزرگ و گول زننده ای داره اما فقط یک بچه 5 ساله است. نمیتونم اجازه بدم بکشنش.

سمیر شانه های کیم را محکم گرفت و اجازه نداد از اتاق بیرون برود.

-به من نگاه کن ... بن به پیوند نیاز داره و اگر تا سه روز دیگه عمل نشه میمیررررررررره!...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 21
دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 10:10 | بازدید : 1402 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سلام به همگی... به دلیل مشکلات فنی که پیش اومد فاصله بین داستان ها زیادتر از انتظار شد برای همین امروز من دو قسمت رو با هم براتون گذاشتم ... امیدوارم کشش و هیجانش اونقدری بوده باشه که توی این مدت شما رو خسته نکرده باشم...

حالا بریم سر وقت داستان شماره11... یعنی آخرین داستان از فصل شماره2

-      کروگر: سوزانه؟...

-         - پروفسور مانوئل هومر . اون افسر سری امنیتی نیست. استاد بیولوژی فیزیکی از دانشگاه هاروارده. اکثر تحقیقاتش روی جهش های ژنتیکی و بزرگترین پروژه تحقیقاتیش راجع به شبیه سازی انسان بوده.

کروگر لبخند مسخره ای روی لبانش نقش بست و گفت: هه. عجب آدم متقلب و دیوونه ای ! ارتباطش با ییگر چیه؟

-       



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 8:44 | بازدید : 1275 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )


تمام این قضایا در طول چند ثانیه از جلوی چشمان سمیر گذشت. دوباره به چشمان تک تک بن ها خیره شد و وقتی آن برق خاصی را که به دنبالش بود پیدا نکرد مایوسانه سرش را پایین انداخت .یکی از بن ها جلو آمد و دستانش را محکم دور گلوی سمیر حلقه کرد. سمیر چشمانش را بسته بود و با تمام قدرت میخواست دستان او را جدا کند اما نمی توانست.قدرت بن خیلی بیشتر از قبل شده بود!!!

ناگهان صدای شلیک گلوله سکوت جنگل را شکست . کروگر چنان اسلحه را محکم در دستانش گرفته بود و مصمم شکلیک کرده بود که سمیر وقتی چشمانش را باز کرد ،با خشم به او نگاه کرد. ناگهان بن واقعی که روی زمین افتاده بود نفس عمیقی کشید. در عرض چند صدم ثانیه تمام بنها شروع به حرکت به سمت آنها کردند.

-گرکان اونطوری اونجا خشکت نزنه. اسلحه ات رو بردار و شلیک کن.




:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 16
چهارشنبه 17 مهر 1392 ساعت 10:53 | بازدید : 12158 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

بچه ها باید بگم همونطور که بیشتر شما مدرسه میرید و البته که بیشتر شما توی سال حساس و سختی از دبیرستان هستید منم از صبح تا عصر دانشگاهم پس شرمنده که داستانا رو کم کم میذارم ... امیدوارم انقدر هیجان انگیز شده باشه که شما رو دنبال خودش بکشهاسترساسترساسترساسترس

 

 

 

 

برای خوندن ادامه داستان، خیلی سریع برید به ادامه مطالب:



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
یکشنبه 07 مهر 1392 ساعت 12:27 | بازدید : 1330 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

 

سمیر  سرگیجه گرفته بود. بوی نامطبوعی فضای سالن را گرفته بود. چند قدم که جلوتر رفت ناگهان دستی شانه اش را کشید. به سرعت برگشت و وقتی کروگر را دید دلش آرام گرفت.

-تو اینجا چی کار می کنی؟... بن کوچولو کجتست؟؟

-خوابش برد. اومدم دنبالت چون خیلی دیر کردی. نگرانت شدم... حالا کجا میری؟

-اینجا معلم نیست داره چه اتفاقای عجیبی می افته! من ... چند تا ... بن دیگه توی اتاقای  شماره 3  تا 20دیدم...دیدم. اما...اصلا ... یعنی بن نبود.... دارم سردرد میشم ... نمیدونم باید چی کار بکنم... 

-خیلی ... مطمئنی که بن نبودن ... شاید یکی از اونا ییگر بوده باشه!!!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15
یکشنبه 31 شهريور 1392 ساعت 11:1 | بازدید : 3370 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

ها ها ها ها !!!! ... مثل اینکه ی بوهایی داره میاد!!! بعللللللله! بوی ماه مدرسه !!!!شیطان

 

یادش بخیر پارسال همین موقع و چندسال قبل ترش (حدودا 12 سال ) من این بو رو تحمل کردم و حالا...!!!! لابد میگید من چقدر بدجنسم اما باور کنید قصد آزارتون و یادآوری مصائبی که قراره درسال تحصیلی جدید براتون پیش بیاد رو ندارم بلکه امیدوارم امسال بهترین سال تحصیلی عمرتون باشه و اگر اشتباه نکنم خیلی از شما وارد مرحله خیلی خاصی از تحصیل و انتخاب رشته تون شدید...

 

بگذریم چقدر حرف زدمآخ

و اما اصل مطلب: امروز من و ریحانه میخوایم از طرف همه ی وبلاگ نویسان، خوانندگان و تماشاچیان و هواداران ، دردناک ترین مطلب رو ادا کنیم و اون اینه:

این تابستونی که الان دیگه به نفس نفس افتاده ، آخرین تابستون بن ییگری بود که ما کبرا11 رو داشتیم و معلوم نیست تابستون بعد چه اتفاقات خاصی بیفته ...

فقط از همتون خواهشمندیم همدیگه رو فراموش نکنید و مطمئن باشید ما هنوز اینجا هستیم و کبرا11 رو با بن ییگر هم چنان روی کاغذ ادامه میدیم!!!

علاوه بر بوی مهر بوی فصل جدید هم داره میاد!!!!!

 

و 100 البته با این شعار جدیدمون:

 

نظر بدید...داستان بخونید... کلیپ ببینید

 

مطمئن باشید فصل 3 شگفت انگیزترین فصلی خواهدبود که شما تا به حال دیدید

 


 

حالا برای خوندن داستان شماره 10 و فهمیدن اینکه بالاخره چه اتفاقی افتاد برید به ادامه مطالب:

 

 



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
یکشنبه 17 شهريور 1392 ساعت 11:15 | بازدید : 1597 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

کیم هرچقدر میخواد اونو از خودش دور کنه نمیتونه جیغ میزنه و کمک میخواد، سمیر که چشماش کمی به تاریکی عادت کرده اسلحه اش رو درمیاره و به سمت پایین، جایی که احتمالا پای اون موجوده نشونه میگیره،

 درهمون لحظه کیم داد میکشه: گرکان نزن  اون...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 30
جمعه 15 شهريور 1392 ساعت 9:0 | بازدید : 2203 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

فردا / جاده شمالی/ نیمه شب

سمیر با تعجب به کروگر نگاه میکنه و میگه: همون تابلو!!

بن که روی صندلی عقب دراز کشیده بود زیر لب فقط هذیون میگفت و عرق کرده بود!

 کروگر نگاهی به بن انداخت و رو به سمیر گفت:حالش اصلا خوب نیست! درست مثل همون روزی شده که اومد خونه من!

سمیر پایش را روی ترمز گذاشت و با نگرانی برگشت و گفت : فکر کنم باید همینجا پیاده بشیم... کمک کن بن رو از ماشین بیاریمش بیرون.

بعد از چند دقیقه تلاش برای سرپا نگه داشتن بن ، ناگهان در کمال تعجب بن کاملا صاف ایستاد و شروع به حرکت به سمت جنگل تاریک کرد!!




:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
چهارشنبه 13 شهريور 1392 ساعت 18:0 | بازدید : 1095 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سمیر همه ی پرونده هایی که بن گزارش اونا رو نوشته بود یا پیگیریشون برعهده ی بن بود رو حداکثر تا یک ماه از بایگانی بیرون میاره و از روی همه شون کپی کرد ساعت 8 کپی ها رو به خونه برد و همه رو وسط هال خونه اش پهن کرد! آندریا با تعجب اما سکوت اجازه میده سمیر کارش رو بکنه! برای همین با بچه ها از خونه بیرون میره اما سمیر اصلا متوجه نمیشه.



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15
سه شنبه 12 شهريور 1392 ساعت 12:38 | بازدید : 2849 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

-من با کمال میل قبول میکنم! ... فقط باید بیاریش خونه من ....

-اما...آخه..من... اگر...

-چی میگی گرکان، من مشکلی ندارم،باور کن... اون منو یاد پسرکوچولوی خودم می اندازه

-میشه بپرسم کدوم ...

اما بقیه جمله اش را کامل نکرد و به کیم که دکمه های پیراهن بن را می بست خیره شد!

-به عمو گفتی امروز چه چیزایی نقاشی کردی؟

 



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 25
یکشنبه 10 شهريور 1392 ساعت 9:45 | بازدید : 1273 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

کروگر  با نگرانی وارد اتاق سمیر میشه و میگه:

 

-گرکان ! بیا اینو نگاه کن!!!

 

سمیر با تعجب وارد اتاق کروگر میشه و می بینه بن سرش رو گذاشته روی پرونده ها و خوابه اما چیزی که تعجب برانگیزه اینه که بن انگشت شستش رو مثل بچه ها می مکید!!!!

 

-         - گرکان، من داشتم باهاش حرف میزدم که یهو دیدم خوابش برد و بعد انگشتشم کرد تو دهنش!!!

 




:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 27
پنجشنبه 07 شهريور 1392 ساعت 13:47 | بازدید : 1331 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

 

دیالوگ های داستان شماره 9- بگو کی هستی؟

 

 

 

 

 

فضول ها برن به ادامه مطالب!!!

 

 



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 21
آخرین عناوین مطالب