close
تبلیغات در اینترنت
7 بریچ رسمی کبری 11 - 11
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 19:18 | بازدید : 1834 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )
سلامممممم بربچ!!چطورین؟؟من که رهایی یافتم از دست این امتحانا!!آخیششششششششششششش راحت شدم!!خب اول برنامه ای که تو سرمه رو بگم!!در پست بعد داستان ها رو شروع میکنم و پایان فصل دوم مصادف با پایان تیر ماه میباشد!و اینکه داستانای فصل سوم کلی فرق داره چون.....ممممم....بخشید....رکسانا نمیزاره واستون تعریف کنم!!فقط بگم که داستانای فصل۳ همشون تریلر دارن و سرشار از هیجان،شادی،غم و......از فردا هم به سفارشات رسیدگی میکنم و به نوبت میزارم!!سفارشات سریال کبرا۱۱ چه فصلی که در آر تی ال پخش شد و چه فصلی که در شبکه ی تهران پخش شد و میشه در صورت امکان پذیرفته میشه!!با تشکر از همه!!برین پست بالا که داستانو بخونین!!:*
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
دوشنبه 06 خرداد 1392 ساعت 13:16 | بازدید : 9727 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

تولد تولد تولدش مبارک مبارک مبارک تولد روشنک جووونم مبارک!!بیا شمعا رو فوت کن که بره قربونت بن!

کیک رورو

اینم هنر شقی جووون با هسته ی هندونه:

شقی

تام تو فکر فرو رفته یه آهنگ جدید بخونه برا تولد روشنک.....خخخخخ

roro

happy birthday roro

کادو از طرف من

 کادو

                                                                   کادو از طرف شقایق

کادو

                     کادو از طرف تام(فقط بلد نبود کادو پیچ کنه من از پشت وبکم بهش آموزش تصویری دادم)

کادو

                   این کادو ها هم از طرف بربچ کبری11یی

کادو

کادو

متاسفانه به دلیل پر خوری تام یه کیک دیگه هم سفارش دادم که یواشکی بخوریم به تام ندیم!!وایییییی فرااااار تامممممم اوممممدددددد!!!بدویییین!!!

کادو

جوک:

 گوگل:من صاحب همه چیزم!!ویکی پدیا:من همه چیزو میدونم!!فیس بوک:من همه رو میشناسم!!یوتوب:من همه چیز رو دیدم!!.........

اینترنت:من نباشم شما هیچین!!.........................برق:زر اضافه نزنید لطفا!!

شعر:

دوباره رسیده/یه روز تازه/یه روز خاصه/یه روز زیبا/روز تولد/دوست عزیزمون رورو


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15
دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 ساعت 10:30 | بازدید : 3798 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

به عکساس زیر خوب خوب نگاه کنید به قول معلم ادبیاتمون بعضی چیزا رو باید با چشم دل نگاه کنین...

... تا وقتی هم که اون گاف رو پیدا نکردین حق ندارین برین ادامه مطلبو بخونین!!! این سوژه ای بود که باعث شد من تا 10 دقیقه( بجز دیالوگای اون قسمت ) فقط بخندم و یک کمی هم افسوس بخورمافسوس

 

 

سوتی

سوتی

سوتی

 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
شنبه 14 ارديبهشت 1392 ساعت 8:54 | بازدید : 3731 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

ی سلام تندو تیز چون واقعا امروز سرم شلوغه ....

فقط بهتون میگم هرچه سریعتر اگر دچار ی نوع شک و دودلی شدید و همینطور  خ دوست دارین قندعسل اردوغان رو ببینین .... فرصت رو ازدست ندین و سریع ی سر به ادامه ی مطلب بزنین ... امیدوارم پشیمون نشیدچشمک

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
جمعه 13 ارديبهشت 1392 ساعت 16:51 | بازدید : 1369 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

به درخواست زهره جوون امروز بازم براتون با توجه به اینکه وبلاگ های خوب دوستای دیگم این کارو قبلا کردن مجموعه آهنگ های تام از آرشیو خودم رو به صورت یه فایل زیپ براتون برا دانلود میزارم!!

 

                                               دانلود



:: برچسب‌ها: دانلود آهنگ های تام بک , تام بک , کبرا11 , کبری11 , هشدار برای کبرا11 , هشدار برای کبری11 ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
پنجشنبه 12 ارديبهشت 1392 ساعت 9:36 | بازدید : 1444 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سلام ب همگی!!!

یادم میاد پارسال خ ناشناخته تر از الان ... یک دوست کمک کرد تا بقیه هم منو بشناسن...

اونجا بود که فهمیدم برای این دوست بامعرفت کمترین کاری که میشه کرد جبران محبتشه ...

 حالا زمان این جبران فرا رسیده و من اینجام تا با دوست عزیزم اینجا رو با تائوروس بترکونیم!!!

چقدر ادبی حرفیدم!!!!

و از اونجایی که خ از شما با این قضیه راحت نیستید و نمیتونید با اسم مستعارم کنار بیاید (و قابل توجه بعضیا ک اصلا نتونستن اسمم رو یاد بگیرن!!!!)و حتی بعضیاتون هم ک به جنسیت من شک کردین!!!!!  تصمیم گرفتم که از هویت خودم پرده برداری کنم ....

(به عبارتی خیال خودمو و  همتون رو راحت کنم)

من امروز اینجام تا به درخواست ریحانه جون برای داستانای قشنگی که مینویسه تریلر درست بکنم.... امیدوارم تا الان تونسته باشم نظر شما رو جلب بکنم و از این به بعد هم آرزو دارم که بهترین ها رو تقدیمتون کنم....

آدرس وب قبلیم با آرشیو کامل کلیپ هام:

fansofkobra11.persianblog.com

 تا قبل از 10 تیر این کلیپ ها به سایت منتقل نمیشه پس اگر کسی اونا رو ندیده فعلا بجنبه ...

 

نام : رکسانا 

نام خانوادگی: همتی

سن:19

حرفه: نمایش نامه نویسی . نویسندگی . کلیپ ساز هنری (اینجا برای کبرا11)، کارتونیست، پیانیست و ...

 دیگه چی بگم؟؟؟!!!....آها...

قابل توجه: لیست تمامی بازیگران.خوانندگان.نویسندگان.ورزشکاران و بیکارانی! که موردعلاقه ی اینجانب هستند در اسرع وقت با بیوگرافی کامل در یک وب جداگانه قرار خواهد گرفت.

                                                   

رکسانا

                              

 امضا: roxanA.Hemmati



:: موضوعات مرتبط: کلیپ های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15
دوشنبه 09 ارديبهشت 1392 ساعت 13:37 | بازدید : 1943 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سلام دوستای خوبم!!با اینکه نت نداشتم بزور با نت مدرسه اومدم براتون آپ کنم!!بربچ عزیز!

مدتیه که ما شخصی رو با لقب A.H میشناسیم!!اما حالا من میخوام اونرو معرفی کنم بهتون!!اون کسی نیست جز:رکسانا همتی!


roxanA.Hemmati       

بله!!اون همون کسیه که تو این مدت تو یه وبه جداگانه برامون کلیپ ها و فیلم های خوب و باحال میساخت!!و حالا با افتخار میگم که دیگه از این به بعد کلیپاشو تو سایت من یا بهتره بگم سایت ما(ریحانه و رکسانا)میزاره!!

R:RAHANEH AND ROXANA

T:TOM BECK

E:ERDOGAN ATALAY

11:ALARM FOR COBRA11

دیگه سایتمون کامله!! بهترینrte11آرزوها رو برای شما داره!! فعلا بای به همه!!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 19
چهارشنبه 14 فروردين 1392 ساعت 13:44 | بازدید : 1337 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

سخته درسم...


رسيده وقت رفتن...

سر امتحاني كه ميدونم تهش ردم...


حس ميكردم حرفاي استاد با خرخوناشه...

اونجا بود كه فهميدم اين قصه اولاشه...


وقت امتحانو ريدن به برگمه...

تو خودت ميدوني كه ريدم الكي جو نده...


حرفاي خانوادمم كه نمك زخممه...

تنها دلخوشيمم ترم هاي بعدمه...


و باز منمو حسرت يه نمره ي بيست...

كه استاد بنويسه گوشه ي ليست...


ميدوني چند بار افتادم براي يه درس بگذريم...

ديگه بيست گرفتنشم برام مهم نيست...


تو كه ميدونستي دانشجوي ترم آخرتم

بگو با من ديگه چرا د اخه نوكرتم

(شعر باحالی بود خداییش)

منبع:همه چیز درباره ی کامپیوتر


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 39
چهارشنبه 14 فروردين 1392 ساعت 13:15 | بازدید : 7635 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

با سلام خدمت دوستان گرامی!!من به دلیل مشکلاتی که دارم نمیتونم دیگه داستان بنویسم!!یکی از مشکلاتم کمبود وقته خوب چون اونایی که دانش آموزن دیگه میفهمن من چی میگم!!من نمیتونم همزمان با درس خوندنم وبلاگمم هم اداره کنم!!شما خوب میدونید که امسال امتحانات از نیمه ی اردیبهشت شروع میشه و به دلیل انتخابات کشوری زود تموم میشه!!بنابراین مفیدش کمتر از یک ماه مدرسه مونده!!این آخرین داستانمه!!اما قول میدم که از نیمه های خرداد،یعنی به محض اینکه امتحاناتم تموم بشه هنوز تابستون نرسیده برگردم!!پروژه هایی که میخوام تو این تابستون به اجرا بزارم در این وبلاگ:

1-به اتمام رساندن فصل دوم داستان های سریال هشدار برای کبرا11

2-ساخت تمامی قسمت های داستان ها

3-ساخت فیلم مرگ آسا با حضور بازیگران مشهور فیلم های جنایی:نیکلاس کیج-تام بک-جیسون استترن-اردوگان آتالای و .....و کارگردانی خود من (ریحانه)

4-هماشات نقد وبررسی سریال هشدار برای کبرا11 به صورت هفتگی

خلاصه بگم تابستون امسال میخوایم بترکونیم!!تی ان تی نه نارنجک هم نه ولی دینامیت رو هستم شدید!!

و در اینجا جا داره تشکر کنم از زهرا جوون و المیرا جوون به خاطر ایده های داستانی خوبی که واسم ارسال کردن!!این داستانا جزء اولین داستان های من در هنگامی که بازگشتم هستن!!

(قسمت پایانی داستان سپر بلا در ادامه ی مطلب....)


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 30
سه شنبه 13 فروردين 1392 ساعت 12:41 | بازدید : 2187 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

کروگر:آقایون شما انتخاب شدین برای رفتن به درایو مارک!!سمیر:درایو مارک دیگه چیه؟؟بن:درایو مارک؟؟کروگر:یه گروه خلافکار و قاچاق مواد مخدره که با وجود رانندگانی که داره هیچوقت پلیس موفق به دستگیریشون نشده!!بن:یعنی اینقدر رانندگیشون خوبه؟؟سمیر:یعنی با ماشین مواداشونو منتقل میکنن؟؟کروگر:درسته!!اونا با ماشین های گرون قیمتشون و رانندگان ماهری که دارن تونستن تا حالا 80تن مواد رو قاچاق کنن!!بن:wow!!تا حالا تو عمرم اینقدر مواد رو یکجا باهم نشنیده بودم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 41
سه شنبه 13 فروردين 1392 ساعت 12:15 | بازدید : 2031 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )


نام داستان:بن جعلی
نام نویسنده:ریحانه
طبق معمول بن تو پاتوق همیشگیش داشت استراحت میکرد و سمیر بیچاره تو پاسگاه داشت به پرونده ها رسیدگی میکرد!!
در پاتوق بن
لیام:خوب بن…دیگه چه قهرمان بازی هایی تو پلیس ویژه ی بزررگراه کردی؟؟تعریف کن ببینم!!
بن:خوب ما که شغلمون از این قهرمان بازی هاست!!مثلا یه بار رفیق دست و پا چلفتیمو گروگان گرفتن و من برای نجات جونش خودمو به خطر انداختم!!آهان…یه بارم منو رفیقم به یه ویروس واگیر مرگبار دار طی ماموریتمون مبتلا شدیم،ویروس پاندروما،بعدش فقط یه پادزهر بود منم که میشناسین چقدر فداکارم…
ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 36
سه شنبه 13 فروردين 1392 ساعت 11:58 | بازدید : 5373 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )


طبق معمول بعد از یک سری مشاجرات لفظی بین سمیر و بن . خانم کروگر با جدیت و عصبانیت اونا رو به یک ماموریت –به قول خودش- خطرناک و مرگبار می فرسته…!
وقتی به صحنه ی حادثه میرسن یک سری سروصدا از عقب ساختمان قدیمی شنیده میشه.
سمیر با نگرانی:بن، تو از اون طرف برو من از اینطرف…
اما بن ک حسابی به شانس و این جور عقاید خرافی اعتقاد داره و از طرفی حسابی دلش از سمیر پره به حرفش گوش نمیده و دقیقا از اون طرف دیگه میره!!!

 ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 35
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:31 | بازدید : 1902 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

توجه کنید در این مطالب و پشت صحنه ها هنگام درون متن واقعی از اسم های اون اشخاص استفاده میشود و در پشت صحنه اسم اصلیشان گفته میشود به طور مثال:بن و سمیر در داستان و تام و اردوغان در پشت صحنه!

پشت صحنه ی داستان شماره ی1:سازمان فدرال

الف)بن:هه!تو شلیک نمیکنی!(و اون مامور شلیک میکنه)بن:ای نامرد!چرا شلیک کردی؟کارگردان:کات!تام،این جزء دیالوگت نبود!تام:خو خواستم هیجانش زیاد بشه دیگه!

ب)سوزانه:شما؟؟بن:اممم….من…من…من مخلصتون تام هستم!کارگردان:کات!تام،جون من این فیلمای ویدیویی رو خراب نکن!بابا فیلم گرون شده!از حقوقت کم میکنما!تام:آخه دیالوگم یادم رفته بود!هه هه هه!!

 

ادامه ی متن را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 51
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:29 | بازدید : 2762 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : خودت قضاوت کن

نام نویسنده : ریحانه

(بن و سمیر مشغول گشت زنی در بزرگراه بودند،سمیر رانندگی میکرد)بن:هی هی هی!سمیر:چیه چرا آه میکشی؟؟بن:آخه الان دو ماهه که خبری از پرونده ی جدید نشده حوصلم سر رفته!سمیر:چیه بدت میاد یکم استراحت بکنی؟؟بن:خوب البته…(که یهو بیسیم به صدا در میاد!)مرکز:از مرکز به کبری11!یه ماشین دزدی،رخ داده در بزرگراه آ4 جی پی اس نشون میده شما بهش نزدیکین!خوب برین ببینیم چه میکنین!(که یهو کروگر بیسیم رو میگیره و میگه:حاضرم قسم بخورم اگه ایندفعه ماشینتون رو داغون کنین تا یه ماه بی ماشین بشین!)
بن:سمیر ماشینو مواظب باششششش!!(که یهو میخورن به همون ماشینه ولی بازم تعقیب و گریز ادامه پیدا میکنه!)کروگر:بهتره بگم بی ماشین شدین!(و بعد قطع میکنه)!
بن:اونجا رو نیگاه دور زد!نهههه داره ورود ممنوع میره!سمییرررر بپا نهههه!! بن:اگه الان من بودم حداقل 5 دقیقه طول میکشید تا تصادف کنیم ولی تو…!سمیر:خودم میدونم!نمیخواد بگی!بن:حالا تا یه ماه بی ماشین میشیم!!سمیر:ههه!بن:کجاش خنده داشت؟سمیر:وقتی تو رو داریم غم نداریم!بن:حتی فکرشم نکن که از ماشینای شخصی من برای پرونده استفاده کنیم!سمیر: بن:خیلی خوب!ولی فقط کافیه که یه خط روش بیوفته تا به قول خودت آیندت تباه بشه!سمیر:خوب حالا تو هم!خسیس!بن:اه ه ه!!ببین داری از همین الان شروع میکنی ها!اصلا من ماشینامو نمیدم!سمیر:ببخشید ببخشید غلط کردم!بن: !

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 45
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:28 | بازدید : 1731 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : بمب گذار را پیدا کن

نام نویسنده : ریحانه

سمیر در حال گزارش نوشتن:اهههههه!!هیچ کاری مسخره تر از گزارش نویسی نداشتم تو عمرم!!بن تا کجا رسوندی گزارشتو؟؟؟ بن:چیییی میگی؟هان؟ گزارش؟؟!!منکه گزارش نمینویسم،دارم متن آهنگ جدیدی که تو بازاره رو میخونم!! سمیر:چیییی؟؟ گزارش نمینویسی؟؟ بن:نه باو!!گزارش کیلو چنده؟؟سمیر:اگه کیلویی بخای بگیری که خیلی گرون تموم میشه برات!!بعدش جواب خانوم کروگر رو چی میخوای بدی؟؟(در همون لحظه خانوم کروگر وارد دفترشون میشه و بن بدون اینکه کسی متوجه بشه گزارش سمیر رو از زیر دستش کش میره)بن:بفرمایید خانوم کروگر،اینم گزارش من!!سمیر:اهه تو کی نوشتی من خبر نداشتم!!اینم….اههههه گزارشم کو؟؟؟؟؟همین جا بود!!خانوم کروگر:آقای گرکان تازگی ها خیلی از دستوراتم سرپیچی میکنید!و شما آقای یگر بیاین دفترم تا پرونده ی جدید رو بهتون بدم!!سمیر:پس من چی؟؟خانوم کروگر:شما هر وقت گزارشتون رو تحویل دادین میتونین با آقای یگر همکاری کنین!!(خانوم کروگر از دفتر خارج میشه و در حالی که بن پشت سرش داشت میرفت،بن یه پوزخند به سمیر میزنه و سمیر بیچاره تازه میفهمه که چه بلایی سرش اومده!!)

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب را بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 28
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:27 | بازدید : 1818 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : تیمارستان وحشی

نام نویسنده : ریحانه

سمیر:آهان رسیدیم!!بن:کجا!!سمیر:به بهترین سوپر قهوه ی ترکی!!بن:خوووووب!!سمیر:خوب برو بگیر دیگه!!بن:باشه حرفی نیست!!(و بن وقتی داشت از ماشین پیاده میشد آروم و به صورت غر زدن میگه):طبق معمول همه ی خرجا بامنه!!سمیر هم میگه:شینیدما غر غرو!!

(سمیر هم همونطور که تو ماشین منتظر بن نشسته بود یهو آمبولانس بیماران روانی برای تیمارستان همبورگ رد میشه و کنار ماشین سمیر یه توقف کوتاه میکنه و درگیری پیش میاد!!سمیر پیاده میشه و و میره جلوی در آمبولانس…)سمیر:گرکان هستم از پلیس بزرگراه!!مشکلی پیش اومده؟؟-دکتره:نه چیزی نیست…دیوونه ان دیگه….ازشون چیز دیگه ای انتظار نمیره…سمیر:خیلی خوب!!(ولی قبل از اینکه که بره متوجه ی داروی خطرناکی میشه که پرستار بزور به اون دیوونه میخوروند و مصرف اون دارو اینقدر خطرناک بود که پیگرد قانونی داشت!!و بالاخره آمبولانسه میره و بن برمیگرده (با قهوه ی آلمانی مخصوص))!!سمیر:مگه بهت نگفتم ترکی بگیر!!بن:فک کنم نشنیدم!!اینم خوشمزست!!
(و در دفتر خانوم کروگر،سمیر همه چیز رو توضیح میده!!) بن:چرا همون لحظه بهم نگفتی؟؟ سمیر:خوب گفتم یه بار توضیح بدم!!کروگر:در سرتون چی میگذره؟؟

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 30
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:26 | بازدید : 2147 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : دو جواهر در غبار باد

نام نویسنده : ریحانه

در جواهر فروشی

هری:جسیکا،جسیکا…وای خدای من …من بالاخره مکان اون دو جواهر رو پیدا کردم…

جسیکا:وای هری این فوق العادس…ما بالاخره میتونیم به زندگیمون سر و سامون بدیم…خوشحال باش کتی کوچولو…(کتی بچه ی 2 ساله ی هری و جسیکا بود)….

 

ادامه ی داستان را ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 22
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:24 | بازدید : 2062 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : بن عزیز

نام نویسنده : ریحانه

سمیر:هی هی هی!!بن:باز چی شده؟؟؟سمیر:بنزین ته کشیده…!!بن:خو برو پمپ بنزین…!!

سمیر:آخه خو پولشو از کجا بیارم…؟؟؟بن:ای کلک همین الان اونهمه پول از بانک گرفتی که؟؟

سمیر:اونا مال آندریا میباشند!!بن:هه هه هه…ای زن زلیل…!!سمیر:حیف که…!!بن:چیزی نگو چون منکه هنوز عنایت نیافتم…!!سمیر:خوب حالا چیکار کنیم تو میدی دیگه…!بن:آخه ماشین تویه به من چه…؟؟سمیر:ماشین من و تو نداره که!!اصلا وسط بزرگراه بی بنزین بمونیم خوبه؟؟ بن:حیف…!!سمیر:چیزی نگو چون من هنوز تو کف حرفتم…!!(و بعد با هم به پمپ بنزین میرن)!!

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 21
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:23 | بازدید : 2358 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : من خودت را می خواهم

نام نویسنده : ریحانه

سمیر و بن مشغول گشت زنی در اتوبان بودن…

از مرکز به تمامی واحد ها:برین ناهار بخورین، تا شیف تا عوض شه….بن:سرکاریم…آخه اینجوری میگن آدم فکر میکنه چی شده…سمیر:بهتر،حالا میتونیم با هم بریم رستوران…بن با تعجب:راستشو بگو ….نکنه اتفاقی واسه آندریا افتاده…یا نکنه دعواتون شده…تو که هیچ وقت با من به رستوران نمیومدی…!!!!سمیر:اه ه ه!!چی میگی واسه خودت….تو خونمون جشنه…آندریا دوستاشو دعوت کرده و میدونی که….بن:آهان پس بگو خونه رات نمیده…سمیر: نخیرشم… کی همچین حرفی زده؟؟بن:سمیر:بن:بفرما رسیدیم به پاتوق همیشگی من…سمیر:بلهههه….و بعد باهم میرن داخل و رو میز همیشگی بن میشینن….گارسون:مثل همیشه بن…!!بن:تو که میدونی…مثل همیشه!!گارسون:و شما آقا..؟؟سمیر:من دونالد کباب میخورم….و بعد از آوردن غذا در زیر هر دو بشفاب نامه ای میزاره…سمیر با تعجب کاغذ رو برمیداره و بالا میگیره و بن دستشو میگیره و بهش اشاره میکنه که کاغذ رو پایین بگیره…و آروم میگه:این یه نامه ی جاسوسیه…پایین بگیر تا کسی ندیده…سمیر:WOW!!و داخل نامه رو میخونه…

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 46
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:22 | بازدید : 2450 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : بیدار باش

نام نویسنده : ریحانه

سمیر در حال رانندگی تو اتوبان بود که بن بهش میگه:نمیشه یه خورده تند تر بری….آخه حوصلم سر رفت از بس اینهو مورچه رفتی…سمیر:نه نمیشه مثلا ما پلیسیم و دیگران باید از ما الگو بگیرن….هه هه هه….بن:خوب حالا میشه بگین آقای الگو که این خندتون واسه چی بود؟؟!!سمیر:آخه با خودم فکر میکنم خوب شد که تو پلیس شدی وگرنه تا آخر عمرت باید جریمه ی سرعت بالاتو میدادی…بن:…(از مرکز به تمامی واحد ها…:یک بی ام و سیاه آدم رباعی کرده….در بزرگراه آ3 در حال فراره و….)سمیر در حالی که اون ماشین رو در جلوش میدید:تا وقتی ما هستیم مگه فرار معنی داره..؟؟(و سرعتش رو زیاد میکنه…)بن:چه عجب….!!که یهو از اون ماشین شلیک میشه و چرخ ماشنشون میترکه…بن هم به اون ماشین شلیک میکنه و صندوق عقبش رو میزنه و باز میشه و یه مخزن از توش میوفته بیرون و اونا فرار میکنن…و مامور های ما اون مخزن رو میبرن آزمایشگاه تا هارتبورت بفهمه که این چی هست…؟؟و بعد از اون کارآگاه های ما در دفترشون سر اینکه کی باعث شد تا مجرم ها فرار کنن دعواشون میشه…سمیر:اگه یخورده تیر اندازیت خوب بود الان بجای اینکه فقط یه مخزن بیخود گیرمون بیاد و چرخ ماشینمون بترکه الان اونا پنچر کرده بودن….بن: اولا که ترکیدن چرخ هیچ ربطی به من نداشت و از رانندگی بد تو بود…بعدشم همین که یه چیز گیرمون اومد خیلیه…اگه تو بودی که علف کنار پارک هم گیرمون نمی اومد….سمیر:ولی تو….(که یهو گوشیش زنگ میخوره..)سمیر:بله سمیرم….هارتبورت با نگرانی:سریع خودتون رو برسونین اینجا….((و بعد از رفتن بن و سمیر به آزمایشگاه…))سمیر:خوب انیشتن چی فهمیدی..؟؟هارتبورت:هیچی…این اولین باریه که باید بگم کنار میکشم…من هیچی از مایع درون اون مخزن سر در نمیارم…بن:یعنی چی؟تو که هیچ وقت شکست نمیخوردی؟؟هارتبورت:همینطوره…!!ساختار درونی این مایع سبز و غلیظ شبیه ویروس های خطرناک میمونه ولی اصلا خاصیت اون ها رو نداره….نه نه….من نمیفهمم….من باید بیشتر روش کار کنم …به هر حال باید احتیاط کنیم با این مایع ناشناخته….بن و سمیر با تعجب: درسته….!!((که یهو دوباره گوشی سمیر به صدا در میاد…))سمیر: بله سمیرم…. سوزانه:من درباره ی اون ماشین و مارک مخزن تحقیق کردم….احتمال داره که جای اونا رو پیدا کرده باشم…سمیر:کجاااااااااااااااااااااااااااااااااااااست؟؟سوزانه:احتمال داره یکی از این دو جا باشن و…((و آدرس ها رو به سمیر میده….))بن و سمیر از هم جدا میشن تا هر یک به یک آدرس برن…

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 21
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:15 | بازدید : 1751 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : ناجوانمردی

نام نویسنده : ریحانه

بن و سمیر تو اتوبان طبق معمول مشغول گشت بودن…بن:هه هه هه!!سمیر:چته اینقدر میخندی…؟؟بن:دارم به قیافه ی تو میخندم…..سمیر:مگه من چمه؟؟بن:میدونی اون قهوه ای که صبح تو پاسگاه داشتی میخوردی…….سمیر:خوب که چی؟؟بن:یعنی واقعا تو اینقدر بی احساسی که وقتی تو قهوت نمک ریختم نفهمیدی؟؟سمیر:نه من اینقدر باهوشم که میدونستم تو این کاره ای واسه همین جای نمک و شکر رو عوض کردم و میدونی که من قهوه با شکر رو دوست دارم…..(که یهو دو تا ماشین جلوییشون با هم درگیر میشن و یه ماشین به ماشین دیگه شلیک میکنه و یه نفر رو میکشه…)سمیر پیاده میشه تا به اون ماشین کمک کنه….بن هم دنبال ماشین بعدی میره….ولی مسافت زیادی نگذشته بود که یکی از اون ماشین زنده پرت میشه بیرون و کامیون جلوی بن کنترلش رو از دست میده و پشت سرش بن نمیتونه کنترلش رو حفظ کنه و از بالای کامیون پرت میشه…..و بالاخره بعد از چرخش در هوا ثابت میاسته و آسیب زیادی به بن وارد نمیشه ولی بدنه ی جلوی ماشین آسیب میبینه و هر لحظه امکان انفجارش هست….بن میخواست بیاد بیرون اما پدال های ماشین کج شده بودن و مچ پای راست بن توشون گیر کرده بود و سمیر فاصله ی چندانی با اونها نداشت و سریع خودش رو به اونجا میرسونه…..سمیر:چی شده؟؟بن:پام گیر کرده…. سمیر:خیلی خوب با شماره ی3 میکشمش بیرون…بن:باشه…آه ه ه!!سمیر:1…3!!بن:آی ی!!تو که گفتی تا 3….پس 2 کجاست!!(و بلافاصله ماشین میره رو هوا!!)و اون شخص دستگیر میشه و بن هم پاش بدجوری آسیب میبینه و تا چند روز تو مرخصی میمونه و…..

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 11
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:13 | بازدید : 1943 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : کبری یازده در برابر عقرب سیاه

نام نویسنده : ریحانه

بن و سمیر تو راه پاسگاه بودن که یهو یه پاترول مشکی با سرعت زیاد از بغلشون رد میشه و اونا دنبالش میکنن!!بن:مثل اینکه یارو عقلشو از دست داده!!سمیر:مطمن باش اینا دیگه آیندشون تباه تباهه!!(و بعد دنبالش میکنن و میبینن که سر از پاسگاه خودشون در آوردن)سمیر:از ما ترسیدن خودشون رو تسلیم کردن!!!بن:تعدادشون زیاده مسلح هم هستن مثل اینکه ما باید از اونا بترسیم!!(و همگی با نگاه های تعجب زده وارد دفتر کیم کروگر میشن)کروگر(رو به سمیر و بن):آقایون!پرونده ی مهمی دست شما داده میشه که سبب مرگ و میر بسیاری از دختران جوان شده!!شخصی بدلیل از دست دادن همسرش دختران مجرد و یا نامزدی را میکشد!!و این کشت و کشدار ها هم همچنین ادامه دارد!!و به اصتلاح نام اون عقرب سیاهه!!بخاطر گذاشتن کاغذ هایی که با خون مقطول روش نوشته شده عقرب سیاه!!

 

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 37
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:12 | بازدید : 2659 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان :دام مرگ بن

نام نویسنده : ریحانه

سمیر تو پاسگاه مشغول نوشتن گزارش ماموریت قبلیشون بود طبق معمول بن دیر کرده بود!!گوشی سمیر زنگ میخوره آندریا بود سمیر:الو سلام عزیزم!!آندریا(با صدای لرزان):اللو!!سمیر من و آیدا……….!!ناگهان صدای کلفت یه مرد میاد:اگه نمیخای دفعه ی بعد جنازشون رو ببینی اون همکار چلفتیتو فردا ساعت6 تو پارکینگ همیل بیار و تحویل بده!! وبعد گوشی رو قطع کرد!!سمیر در حالی که ترسیده بود:الووو…آندریا…..آندرییییییییییییا!!در همون لحظه بن اومد و گفت:چیزی شده؟؟سمیر:نه فقط یکی زنگ زد و با من و تو فردا ساعت6 قرار گذاشت!!وقت تمامبن:خوب زمان خوبیه چون من شبش جایی دعوتم! فردا ساعت5/45

ادامه ی داستان را در ادامه ی مطلب بخواندید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 21
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 15:10 | بازدید : 2677 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نام داستان : سازمان فدرال

نویسنده : ریحانه

بن و سمیر بعد از خوردن یه صبحونه ی مفصل شاد و خندون به پاسگاه میان ناگهان هر دو متوجه ی آقایون کت و شلوار پوشیده ای میشن که از دفتر خانم گروکر(رییسشون)بیرون و به طرف اونا میان!یکی از اونا رو بن میکنه و میگه:آقای یگر شما باید همراه ما بیاید!بن:ببخشید برای چی؟ _:ما از سازمان فدرال که در کشورمون آمریکایه بهترین کاراگاهان رو از سراسر جهان جمع آوری میکنیم!شما باید خوشحال باشید که انتخاب شدید!بن:و اگه قبول نکنم! _:شما دارید با جونتون بازی میکنید!(و بن یه پوزخند میزنه و نیم نگاهی به سمیر میکنه!که ناگهان یکی از اون مامورین روش اسلحه میکشه)بن:هه خوشمزه!تو شلیک نمیکنی!(و مامور فدرال شلیک میکنه!!)پیش از اینکه سمیر و خانم گروکر چیزی بگن ماموره میگه:تیر بیهوشی بود!وبن رو در حالی که بیهوش بود و در حالی که کارت شناسایی و اسلحشو برداشتن و با خودشون میبرن!سمیر با عصبانیت وناراحتی رو به کروگر میکنه و گروکر میگه:متاسفم!اونا قدرت نفوذ زیادی دارن و ما کاری از دستمون بر نمیاد!

 

ادامه ی داستان رو در ادامه ی مطلب بخوانید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 16
آخرین عناوین مطالب

تعداد صفحات : 11