close
تبلیغات در اینترنت
7 بریچ رسمی کبری 11 - 5
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 02 تير 1393 ساعت 10:41 | بازدید : 4151 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

دوستان!طی انتقال سیم کارت از یک گوشی به گوشی دیگرم تمامی شماره ها پاک شذند!لطفا برای ثبت نام مجدد در سامانه ی پیامکی اقدام نمایید!دوستانی که برای مسابقه ی داستان نویسی ثبت نام کرده اند سریعتر اقدام کنند یا به شماره ی من یک اس ام اس بفرستند!

با تشکر،ریحانه



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 10:37 | بازدید : 3072 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير بادستش سريع دهن بن رو ميگيره! اونا هم كه داشتنند دنبال بن ميگشتنند ميان به طرف بن و سمير و رئيس! بن داره به خودش ميپيچه! بن درحاليكه داره به خودش ميپيچه ميگه: سمير سمير بزا برم! تا دير نشده بزا برم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 18
دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 20:36 | بازدید : 6302 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

تا مياد شليك كنه يكي از پشت به سرش شليك ميكنه و رابرت هم در جا ميميره! بن هم بيهوش ميشه! سمير مياد بن رو بقل ميكنه و با خودش مياره بيرون! وقتي داشت از در اصلي خارج ميشد صداي يه چيزي توجه هش رو جلب كرد! يه كم كه به اينور و اونورش نگاه ميكنه ميبينه اون صداي ثانيه شمار بمبه!!! و 10 ثانيه ديگه رو نشون ميده! سمير بدو بدو ميره و بيرون و بمب منفجر ميشه!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل اول , داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9
جمعه 23 خرداد 1393 ساعت 23:45 | بازدید : 6665 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

خب امروز به درخواست دوست عزیزمون مبینا جان سه تا ار مجموعه اهنگای معروف و زیبا رو از تام بک(همون بن یگرمحبوب خودمون)برای دانلود گذاشتم!(با لینک مستقیم)

When You Go

Holding Hands

Almoste You

 



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
جمعه 23 خرداد 1393 ساعت 20:55 | بازدید : 5202 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

اونم براي اين بيمار با اين شرايط! رئيس: چي؟ كتك زدن؟! اين امكان نداره! دكتر: اين امكان نداره؟ بريد خودتون ببينيد! اين همكارتون حسابي كتكش زده جوري كه بيهوش شده! حتي وقتي كه هم بهوش اومد وحشت كرده بود!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
پنجشنبه 22 خرداد 1393 ساعت 12:14 | بازدید : 3314 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

خــــــــــــــــــــــــــــــــب!دیگه وقتشه که ایده ای که تو سرم دارمو بهتون بگم!از اونجایی که دیگه دارم میرم سال سومو و بعدش پیش و بعدشم کنکور و از اونجایی که رکسانا جون هم سرشون خیلی شلوغ شده دیگه واقعا مثل گذشته وقت آپ کردن وبو ندارم!برای همین به همکار نیاز دارم!به سه تا همکار که استعداد داستان نویسی رو داشته باشن!درسته بعد از تاسیس وب من که اولین وب داستان نویسی کبرایی بود کلی وب داستان نویسی دیگه تاسیس شد و من کم و بیش داستان هاشون رو خوندم!ولی با این حال نمیتونم نظرمو بگم!بنابراین یه مسابقه ی داستان نویسی ترتیب دادم که توش سه نفر برگزیده میشن تا نویسنده ی اولین و برترین وب داستان نویسی کبرا بشن!البته اون سه نفری که برگیزده میشن به شرطی نویسنده ی این وب میشن که کارهاشون تو هیچ وب دیگه ای کپی نشه!تا تیر ماه میتونید ثبت نام کنید و مشخصاتی که گفتمو توی نظر خصوصی همین پست برام بزارین!بعد یه روز رو انتخاب میکنیم که با موضوعی که من ارائه میدم داستان ها و بهترین کاراتون رو ارائه بدین!

مشخصاتی که تو نظر خصوصی باید برام بنویسید:

نام

سن

شماره تلفن

سابقه ی نویسندگی اگه دارید

 

با تشکر،ریحانه



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 11
پنجشنبه 22 خرداد 1393 ساعت 12:4 | بازدید : 2748 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

من بررررررررررررررررگشتم!بعد اندی سالو گند زدن به امتحانا بالاخره برگشتم!اوووووف!بعد از این داستان خداحافظ برادر داستان زهرا جوون قرار میگیره و بعدش هم برنامه ی خاصی برای وب دارم!خخخخخ!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
شنبه 10 خرداد 1393 ساعت 16:34 | بازدید : 1299 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

مثل اینکه یک مشکلی واس قسمت آخر داستان خداحافظ برادر پیش اومده بود .... کسانی که نتونستن اونو بخونن سریع برن ادامه مطالب



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 12
جمعه 02 خرداد 1393 ساعت 14:57 | بازدید : 4858 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سلاااااااااااااااااااااااااااام به همگی....

کسی اینجا منو یادش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 13
جمعه 19 ارديبهشت 1393 ساعت 19:20 | بازدید : 1823 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير: پس كه اينطور! اقاي دكتر حالا حالش چه طوره؟ ميتونم ببينمش؟! دكتر: فعلا كه بيهوشه! هنوز نميتونم بهتون بگم كه حالش چهطوره! بايد منتظر جواب ازمايش هاش باشيم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ساعت 20:24 | بازدید : 5269 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

وقتي كه به پاسگاه ميرسه با خنده وارد پاسگاه ميشه! كروگر:چي شده گركان؟حسابي خوشحاليا! سمير:اممم اره بن بهوش اومده!!! كروگر:خدا رو شكر! خوب ديگه الان حسابي بايد بشينيد سر كارت ! تا چند روز ديگه كه يگر برميگرده كار زيادي براش نزاشته باشي!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 13
جمعه 12 ارديبهشت 1393 ساعت 19:30 | بازدید : 8527 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سيمر: اره خوبم! يعني چي؟ يعني چيز ديگه اي بدست نياوردي؟ هارتموت: متاسفم نه!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 17
جمعه 05 ارديبهشت 1393 ساعت 21:24 | بازدید : 9544 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير كه حسابي عصباني شده: چيييييي؟ تقصير خودش بود؟ شانگمن: بله!تقصير خودش بود اون با سازمان همكاري نكرد و نتيجش رو هم ديد اميدوارم كه زنده بمونه!وگرنه ... سمير كه خيلي بيشتر از قبل عصباني شده ميخواهد داد بزنه و جواب دادستان رو بده كه كروگر مانعش ميشه! كروگر:گركان اروم باش!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
شنبه 30 فروردين 1393 ساعت 21:13 | بازدید : 3844 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بن هم دوباره نعره ي بدي ميكشه! ضربه پنجه اي:گير عجب ادم هاي زبون نفهمي افتاديما! سمير ميخاد خودش رو ازاد كنه و بره پيش بن ولي نميتونه! بن از درد داره از داخل ميسوزه ولي حتي نميتونه گريه كنه!و چشماش خون افتاده! بعد از دقايقي دوبار پنجه ضربه اي به همراه يه ميله ي داغ ديگه مياد بالاي سرش! بن هم چشماش سياهي ميره درست نميتونه ببينتش!

ادامه یداستان در ادامه ی مطلب!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت 20:13 | بازدید : 10707 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

ديويد:چشم! در اين موقع اون دوتا غول بيابوني با سمير و سارا ميرسن! يكي از اون غول ها:قربان قربان!اورديمشون! ضربه پنجه اي:خوب ببريدشون اون ور ! هر وقت صداتون كردم بياريدشون پيش شيشه ها! پيش شيشه ها: ولف:برو اشنايدر رو صدا كن بياد!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 13
پنجشنبه 21 فروردين 1393 ساعت 19:40 | بازدید : 3490 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير در اين حال به خونه ي پدر بن رسيده.خونه ي پدر بن: سمير ميره در ميزنه و پدر بن هم در رو باز ميكنه! كنراد:اقاي گركان!اتفاقي افتاده؟ سمير:سلام اقاي يگر!هنوز نميدونم! ببخشيد سارا اينجاست؟ كنراد:بله اينجاست!ولي چي شده؟

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
شنبه 16 فروردين 1393 ساعت 20:1 | بازدید : 4890 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بعد از مدتي بقيه افراد پاسگاه از جمله خانم كروگر به خونه ي بن ميرسن! كروگر مياد پيش سمير ميبينه كه سمير حسابي تو فكره و نگران! كروگر:گركان!ميدونم كه نگران يگر هستي ولي نگران نباش پيداش ميكنيم! سمير:خانم كروگر اين دفعه فرق داره!بن ديروز همش داشت درباره ي رفتن حرف ميزد!ميترسم بلايي سرش بياد!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9
پنجشنبه 14 فروردين 1393 ساعت 22:21 | بازدید : 7525 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بن: سمير پس من رو بزار خونه! سمير:باشه ميبرمت!ولي بايد قول بدي كه خوب امشب رو خوب استراحت كني تا حالت خوب بشه! امروز روز شلوغ و سختي داشتي! بن:اره!هنوزم گيجم!نميدونم چه اتفاقي افتاده و چه اتفاقي قراره بيافته! سمير مدتي به حرف هاي بن فكر ميكنه ولي متوجه منظور بن نميشه!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 16
سه شنبه 12 فروردين 1393 ساعت 19:9 | بازدید : 6529 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

در اين موقع همه به بن خيره ميشن حتي سارا! سمير كه گيج شده بود ميگه:بت تو چي ميگي؟! تو حالت خوبه اصلا؟ اين دخترته؟شوخي نكن! بن با جديت:نه شوخي نكردم!اون دخترمه! سمير:ولي اخه اين چه طور ممكنه؟! بن:بعدا بهت توضيع ميدم! سمير: خوب پس الان با هم ميريم پاسگاه و تو راه و تو پاسگاه كامل برام توضيع ميدي! بن:باشه! سارا با من مياي؟ميخام باهات حرف بزنم! سارا: اره منم خيلي حرف هم براي شنيدن هم براي گفتن دارم! سمير:پس بريم!
ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9
یکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت 19:51 | بازدید : 4198 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بن بعد از مدتي بهوش مياد ولي گيجه نميدونه چي شده! و اشنايدر هم بالاي سرش وايستاده! اشنايدر:حالتون خوبه؟ بن:بله خوبم ولي چي شد كه بيهوش شدم؟ اشنايدر: نميدونم يكدفعه اي بيهوش شديد! بن كه كاملا گيج شده از دكتر تشكر ميكنه و ميره بيرون.
ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9
یکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت 14:37 | بازدید : 1332 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سلام!امروز چیزی دیدم که باعث خوشحالی بیش از حد من شد!واقعا انرژی گرفتم!این لینک (روی لینک کلیک کنید)،لینک نظرات نظر سنجی وب زهرا جان یکی از دوستان عزیز ماست!امروز به طور اتفاقی نظر سنجی دختری به نام سارا رو دیدم!من درست نمیدونم این سارا واقعا کدوم ساراست ولی از همینجا میبوسمش و عاشقشم!واقعا ممنونم سارا جووون!بخاطر سلیقه ی خوبی که داری!حالا دلیلش رو برای بربچ هم بگم که اونا هم بدونن!

سوالاتی از نظر سنجی که مورد توجه من بود:بازیگر مورد علاقه ات تو خارجی ها(زن و مرد)که بود؟جواب سارا:تام بک!فیلم یا سریال مورد علاقه ات در بین خارجی ها چه بود؟جواب سارا:کبرا11!و از همه مهمتر:بهترین خاطره ات چیه؟جواب سارا:اشنا شدن با سایت بروبچ رسمی کبرا11     واقعا ممنونم سارا جان!خیلللللللللللللللی خوشحالم کردی! :*



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
یکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت 14:29 | بازدید : 1547 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

ابتدا و انتها!

ابتدای تام

انتهای تام



:: موضوعات مرتبط: خبرنامه تام بکی , جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 16
یکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت 11:15 | بازدید : 1267 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

امروز قسمتی رو براتون برا دان گذاشتم که هم کروگر زخمی میشه و هم بن توش میمره و زنده میشه و هم یه تیر ناقابل سمیر میخوره!همین!خخخخ!حتما دان کنید!
کریسمس1
کریسمس2
کریسمس3



:: موضوعات مرتبط: کلیپ های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 15
جمعه 08 فروردين 1393 ساعت 14:37 | بازدید : 1986 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

در ازمايشگاه فني جنايي: بن: خو بگو هارتموت چي بدست اوردي؟اخخخخخخ دستم! سمير:حالت خوبه؟ بن:اره خوبم ممنون! هارتموت: ميبينم كه بازم سر خودتون بلا اورديد! بن در حاليكه ناله ميكرد:هارتموت تو رو خدا تو يكي ديگه شروع نكن!بگو چيا فهميدي! هارتموت: باشه من دولكه خون پيدا كردم كه هر دوتاشون بهم شبيه اند. سمير:منظورت چيه؟ هارتموت:يعني اين دو نفري كه خون هاشون رو پيدا كرديم يه نسبت فاميلي باهم دارند.يه نسبت فاميلي خيلي نزديك! بن:چه باحال!خانواده ي خلافكار!خوب خون هاشون رو شناسايي كردي؟ هارتموت:تا 30 ثانيه ديگه معلوم ميشه!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 13
سه شنبه 05 فروردين 1393 ساعت 19:39 | بازدید : 2212 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

خبببببببب!امروز 5 فروردین سال 93 هستش و مهلت ارسال آثار تموم شده!در ادامه ی مطلب آثار سه شرکت کننده رو شاهد هستید!بهتره رای خودتونو بدید!(توجه تو بخش نظرات این پست فقط اسم کسی که شایسته ی برندگی هست رو بنویسید!برای راحتتر شمردن رای ها!)



:: موضوعات مرتبط: جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
سه شنبه 05 فروردين 1393 ساعت 10:56 | بازدید : 1482 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نویسنده:لیتل مانستر98

(خودم به شخصه از اسمش یاد سمیر افتادم!!!حالا خودتون برین ادامه ی مطلب بخونین!ببینین چی میشه!)



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
پنجشنبه 29 اسفند 1392 ساعت 19:20 | بازدید : 11211 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سلووووووووووم!عید همتون مبارک!اینم از

 

سفره یازده سینمون!

سفره یازده سین

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب!

 

 

راستی دوستان مسابقه ی عکاسی فقط تا 5 فروردین 93 مهلت دارینا!زودتر اقدام کنین!تا الان همش 3 تا شرکت کننده داشتیم!

 




:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 6
سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت 16:28 | بازدید : 4886 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

ریحانه:بربچ قرار ما امشب سر پاسگاه مرکزی کلن!قراره پاسگاه رو آتیش بزنیم از روش بپریم!بن:بربچ دینامیت با من!حالا شما از این آبشاری ها بیارین!سمیر:ای دیوونه ها پس کروگرو چیکارش میکنین؟ریحانه:اون با من!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 10
دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت 22:39 | بازدید : 2428 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

 سمیر:تو چت شد یهو؟بن:من میدونم این کار کیه!سمیر:منظورت چیه؟بن:میشل!سمیر:چی؟

ادامه ی داستانو در ادامه ی مطلب بخونین!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 8
جمعه 23 اسفند 1392 ساعت 22:53 | بازدید : 4206 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

عاقا اصلا من نمیخوام بیکار بشینم!یه مسابقه میخوام ترتیب بدم تووووپ!

دیوار

این عکس بالاییه از اتاق یکی از طرفداری خارجی تامه!بیاین ثابت کنیم که ما ایرانیا با  سلیقه تریم!از همین الان تا 5 فروردین  سال 93 هم فرصت دارین آثار خودتون بفرستید!آخر سر هم رای گیری میکنیم و به بهترین ایده یه شارژ 2000 تومنی هدیه داده میشه!(خودمم میخوام شرکت کنم!ها ها ها!!!پس دیگه نا امید شید از بردن!البته شوخی میکنما!)عکس ها میتونن خصوصی هم باشن چون در پست رمز دار خصوصی نمایش داده میشن!و فقط کسانیکه شرکت میکنن میتونن یک رای به جز به خودشون بدن و عکس هارو ببینن!



:: موضوعات مرتبط: جوک های کبرا11یی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
آخرین عناوین مطالب

تعداد صفحات : 11