close
تبلیغات در اینترنت
7داستان شماره11-بگو کی هستی(1)
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611214alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت 10:10 | بازدید : 1176 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سلام به همگی... به دلیل مشکلات فنی که پیش اومد فاصله بین داستان ها زیادتر از انتظار شد برای همین امروز من دو قسمت رو با هم براتون گذاشتم ... امیدوارم کشش و هیجانش اونقدری بوده باشه که توی این مدت شما رو خسته نکرده باشم...

حالا بریم سر وقت داستان شماره11... یعنی آخرین داستان از فصل شماره2

-      کروگر: سوزانه؟...

-         - پروفسور مانوئل هومر . اون افسر سری امنیتی نیست. استاد بیولوژی فیزیکی از دانشگاه هاروارده. اکثر تحقیقاتش روی جهش های ژنتیکی و بزرگترین پروژه تحقیقاتیش راجع به شبیه سازی انسان بوده.

کروگر لبخند مسخره ای روی لبانش نقش بست و گفت: هه. عجب آدم متقلب و دیوونه ای ! ارتباطش با ییگر چیه؟

-       

 -  

          - اعتقاد داره بن همسرش رو کشته اما بهانه هاش چرته. اون دنبال یک مورد آزمایشگاهی قوی و خبره می گشته تا بتونه با کپی کردن اون هم به اهداف شوم خودش برسه و صاحب یک ارتش حرفه ای بشه و هم از بن انتقام  شخصیشو بگیره. 

کروگر و سوزانه با تعجب به سمیر که یهو وارد اتاق شده بود و اینهمه اطلاعات داشت خیره شدند.

-       -   این هومر لعنتی همونی که سه ماه پیش بن رو دادگاهی کرد.

کروگر آه عمیقی کشید و با ناراحتی گفت: چرا همون موقع خودم متوجه نشدم....

سمیر: اون کارتشو نشون نداد و با چندتا غول وارد خونه ات شدن و بن کوچولو رو دزدیدن چون فکر نمیکردن نمونه ناقص و عقب مونده ای از بن از کار دربیاد. بنابراین با پاک کردن صورت مسئله خواستن گندهای خودشونو پاک کنن. اونو با یک بن دیگه عوض کردن اما اونم مشکل دار از آب دراومد و مارو کشوند به محل اختفاشون...

کروگر ،حرفای سمیر رو ادامه داد : اما اونجا هم ما با کلی بن روبه روشدیم که قدرت زیادی داشتن اما هرکدومشون مربوط به یک دوره خاصی از زندگی بن میشدند.و قدرت تجزیه و تحلیل نداشتن. پس باید نمونه های اصلی ازاون کپی های آزمایشگاهی جای دیگه ای باشه.

سوزانه که تا اونموقع فقط به حرفای اون دوتا گوش میکرد گفت: اما کجا؟ ... نکنه اینم میدونید؟!

کروگر: متاسفانه نه...چیزی که فعلا مهمه سلامتی ییگره ...

سمیر: اما اگر اون هم بن واقعی نباشه چی؟!

کروگر:گرکان؟! منظورت چیه؟ اون که دیگه خودشه... قرار نیست دیگه به اون هم شک بکنی.

-       -   اونم ناقصه .... اون هم بن اصلی من نیست.

-         کیم دستش را روی شانه سمیر گذاشت و گفت: برو باهاش حرف بزن. ازش سوال کن... بعد تصمیم بگیر.

*  *  *

بن در حالیکه به سختی نفس می کشید ماسک اکسیژن را به زحمت از روی صورتش برداشت و گفت:

چی میخوای بدونی؟

سمیر کمی این پا و آن پا کرد و گفت : الان چندسالته؟

بن کمی به فکر فرو رفت و بعد لبخند کمرنگی روی لبانش نقش بست و گفت: هه، مگه نگفتم هیچ وقت از یک خانوم سنش رو نپرس؟!!

چشمان سمیر برقی زد و ضربان قلبش تندتر شد. این همان جمله ای بود که هر بار هرکس از بن می پرسید ،می گفت.

سمیر یک قدم جلو گذاشت و گفت : بهم قول میدی که دیگه تنهام  نذاری؟

بن به آرامی گفت: تا هر موقع که بتونم هرگز تنهات نمیذارم.

سمیر یک قدم دیگر جلو آمد و گفت: بن...

بن دستانش را از هم باز کرد و طوری به سمیر خیره شد که انگار چیزی از او می خواست.سمیر فکر بن را خواند و با همان قدم های لرزانش به تخت بن نزدیک شد و با یک حرکت ، همدیگر را در آغوش کشیدند.

در حالیکه شانه های هردو به سختی می لرزید،سمیر با بغض گفت: فقط بهم بگو که تو بن منی...

بن در حالیکه سرفه می کرد ،  گره دستانش را محکم تر کرد و با هق هق گفت: من بنننننننننم.... بنِ خودتتتتتتتتتت....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 20
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

eli در تاریخ : 1392/8/7 - - گفته است :
اوخیصحنه احساسی شد
دستو پنجتون در نکنه عالیه
پاسخ : خواههههههههههههههههههشششششششش گلم

ملودی در تاریخ : 1392/8/2 - - گفته است :
دستتتتتتتتتتتتتتتتتت درد نکنه خیلی منتظرش بودم
پاسخ : خواهش میشه گلم....

شقایق در تاریخ : 1392/8/1 - - گفته است :
واااای خداروشکر حسابی بنو گم کرده بودیم
خداروشکر پیدا شد
ادامه ادامه
پاسخ : بعله دیگه ... گم شده پیدا شده... داستان10 هم دیگه تموم شده

elahe در تاریخ : 1392/7/30 - - گفته است :
بالاخره بن جون واقعی اومد خیالم راحت شد
خسته نباشی گلی
پاسخ : آره دیگه ... امشب راحت بگیر بخواب

زهره صابري در تاریخ : 1392/7/29 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسيم تو هم به درد من گرفتاري حق مي دم بهت سخته نميشه كاريش كرد
پاسخ : بعله دیگه... خیلیا گفتن ... چاهیه که به دست خود آدم کنده میشه... ایشالا که تهش آب یا نفت باشه!!!!!

زهره صابري در تاریخ : 1392/7/29 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسم خسته
نباشي ذوقسمت رو خوندم قشنگ بود ادامه بده
پاسخ : یک هوادار عالی ... عاشششششششششششششقتم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب