close
تبلیغات در اینترنت
7 داستان شماره11- بگو کی هستی(قسمت آخر)
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 16791 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2275 king
بن دوست داشتنی 0 2208 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2334 king
یکشنبه 05 آبان 1392 ساعت 11:37 | بازدید : 1935 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

و اما ............قسمت آخر این داستان طولانی و البته آخرین لحظات از فصل ۲ و شروعی جذاب و هیجان انگیز البته برای فصل۳

خسته که نشدید؟

پس بریم سراغ داستان:

-بله؟؟... خودم هستم... چی؟؟!!!!!! ...شما مطمئنید؟!!! .... یعنی دیگه لازم نیست که .... من الان میام اونجا...

آندریا با نگرانی از خواب بیدار شد و گفت : این موقع صبح داری کجا میری؟!

سمیر با خوشحالی گفت: به بیمارستان سپرده بودم هر اتفاقی که افتاد به من بگن... الان زنگ زدن و گفتن حال بن کاملا خوب شده... باورت میشه؟؟... بن حالش خوب شده و دیگه پیوند لازم نداره....!!!!

آندریا سرش را خاراند و گفت: آخه چطور ممکنه؟!!!

سمیر کاپشنش را پوشید و در حالیکه از در خارج میشد گفت: نمیدونم... معجزه شده آندریا... معجزه!!!!!!!!!

*  *  *

دکتر: بعد از قتل مشکوک دکتر آگوست ؛ فکر نمیکردم وجود شما دونفر انقدر عجایب به بار بیاره.

-خببببببببببب....

سمیر بی صبرانه منتظر جملات اصلی دکتر در مورد بن بود.

-دیشب من شیفت بودم که آقای ییگر دچار ایست قلبی-تنفسی شدند... بعد از احیا سی تی ازش گرفتیم.... بعد از معاینه متوجه شدم که ریه اش مشکلی نداره. بعد از عکس های سری دوم ... باید بگم خیلی عجیب بود اما هیچ عارضه ای مشاهده نشد و ایشون از نظر من ... کاملا سالمن.

با شنیدن جمله آخر برقی در چشمان سمیر ظاهر شد.

-میتونم ببینمش؟

-حتما...بعد از ظهر هم مرخص میشن.

*  *  *

بن لباس هایش را عوض میکرد که در اتاق باز شد. کروگر بود که با ظاهری آشفته به دیدنش آمده بود. سمیر با تعجب پرسید: اتفاقی افتاده؟

اما کروگر هیچ چیز نمی گفت. فقط به بن خیره شده بود.

سمیر جلو آمد و گفت: من خیلی شرمنده ام بابت اون حرفا و همینطور رفتار زشتم از شما عذر میخوام. بن حالش خوب خوب شده ... البته عجیب هست اما ...

بن که سنگینی نگاه های کروگر کمی اذیتش میکرد گفت: چیزی شده؟

سمیر که دید کیم از جواب به این سوال طفره می رود بحث را عوض کرد  و گفت:راستی بن کوچولو کجاست؟ ...راجع بهش خیلی با بن صحبت کردم... نیاوردیش؟...

دوقطره اشک از چشمان کیم روی گونه هایش چکید و به آرامی زیر لب زمزمه کرد : رفت پیش مامانش...

سمر و بن هردو جا خوردند . کیم چند قدم جلوتر رفت و بعد کنار تخت بن زانو زد!!سرش را پایین انداخت تا کسی اشک هایش را نبیند و درحالیکه دستان بن را محکم گرفته بود گفت:بنِ تو برگشت ،گرکان... اما بنِ من برای همیشه رفت...

سمیر خواست که دستش را روی شانه کیم بگذارد اما کیم شانه اش را پس کشید و خیلی محکم از جایش بلند شد .نفس عمیقی کشید ،اشک هایش را پاک کرد و با همان صدای جدی و مصمم گفت: یالا... راه بیافتین دیگه ... نکنه شب کاری امشب رو یادتون رفته...!!!!(؟)

بن و سمیر هردو سلامی نظامی دادند و گفتند: خیر قرررررررررربان.

کیم به بن  لبخندی زد و گفت: خوبه...

قبل از اینکه سوار ماشین شوند. بن و سمیر طبق معمول سر اینکه کدومشون ماشین رو براند دعوا میکردند. کیم آهی کشید و سرش را از شیشه بیرون آورد و فریاد زد : آهااااای با شما دوتا کله خراب بودم.... بجنبین تا دیر نشده...!!!! اون دکترِ عوضی هنوز داره واس خودش ول می چرخه...

سمیر سویچ را از دست بن قاپید و به سرعت سوار ماشین شدند.

کیم لحظه ای ایستاد از شیشه به بالا نگاهی انداخت. چشمکی روبه آسمان زد و بعد پدال گاز را تا آخر فشار داد.

 

The End

 

وعده ما برای افتتاحیه فصل 3:

پنج شنبه 9آبان ساعت23



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل دوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elahe در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
بالاخره بن خوب شدشکلکشکلکشکلکشکلک هووووووووووووووووووووووووشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک مرسی رکسانا جونشکلک
بریم به سمت فصل3شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : بععععععععععععععععععععله!!!! خواهش میکنم گلم... پیش بسوی فصل3شکلک

شقایق در تاریخ : 1392/8/8 - - گفته است :
اخی هیچ چیزی به اندازه ی پایان خوش خوب نیسشکلک
پاسخ : آره ... اونم فقط وقتی که مطمئن باشی پایانش خوبه!!!!

زهره صابري در تاریخ : 1392/8/5 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسيم داستان خوبي بود خسته نباشي راستي عزيزم من هم دوست دارم يك دنيا عسلم در ضمن فصل بعدي بايد هيجانش بيشتر باشه ها قول ميدي كه اره ههمش هرچي بلاي بعد رو سر بن بيچاره نيار خوب س سمير چي ها انصافت كجا رفته پس لبته شوخي كردم جدي نگير خوشمل بابت كليپ و ويرايش مممونم ريحانه جان وروكسانا جان راستي روكسانا از ريحانه خبر نداري هرچي پيام مي دم بهش جواب نمي ده اگر باهاش در ارتباطي بهش بگو زهره گفت عجعب بي معرفتي هستي ريحانه بگو جواب پيام هام بده لاالقل شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : من هم تو روخیلی دوست دارم .... همیشه هوامو داشتی و تند تند اومدی و تقریبا اولین کسی بودی که این داستانی که من نوشتمو زود زود خوندی و نظر گذاشتی.. بقیه هم فکر کنم چون هنوز به من اعتماد ندارن نمیان و نظر نمیدن و البته احتمال خوشبینانه اش اینه که وقت ندارن... در هر صورت من فصل بعد هم مزاحم همتون هستم و اینکه مطمئن باش این فصل قرار نیست همه کاسه کوزه ها سر بن بیچاره بشکنه (اما انصافا خیلی حال میده !!!!!!)... ریحانه حالش خوبه اما حجم درساش خیلی زیاده برای همین فقط آخرشب ها گوشیش فعاله واس همین دلخور نشو ... خوشحال میشم اگر من رو هم قابل میدونی شماره ت رو داشته باشم و با هم بیشتر در ارتباط باشیم ... یک دنیا ممنون عسسسسسسسسسلم تو هم خسته نباشی... منتظر بهترین ها باششکلکشکلک
پاسخ : ضمنا اون ویدئو وب رورو رو دان کردم ... حجمش ی خورده زیاده ... وقت کردم حتما حتما میذارمش عسیسسسسسسسسسمشکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/5 - - گفته است :
هورا...هورا...بالاخره بن خودم خوب شدشکلکشکلکشکلکشکلک
ولی خیلی حیف شد...کاش بن کوچولو هم زنده میموند...اخه بن بنه دیگه...تو هر دوره ای از زندگیش که باشه دوست داشتنیه...نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت...شکلکشکلکشکلک
واقعا ممنونشکلکشکلکشکلک
پاسخ : شکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/5 - - گفته است :
هورا...هورا...بالاخره بن خودم خوب شدشکلکشکلکشکلکشکلک
ولی خیلی حیف شد...کاش بن کوچولو هم زنده میموند...اخه بن بنه دیگه...تو هر دوره ای از زندگیش که باشه دوست داشتنیه...نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت...شکلکشکلکشکلک
واقعا ممنونشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خواهش میکنمشکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/5 - - گفته است :
هورا...هورا...بالاخره بن خودم خوب شدشکلکشکلکشکلکشکلک
ولی خیلی حیف شد...کاش بن کوچولو هم زنده میموند...اخه بن بنه دیگه...تو هر دره ای از زندگیش که باشه دوست داشتنیه...نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت...شکلکشکلکشکلک
واقعا ممنونشکلکشکلکشکلک
پاسخ : 100البته اما بن کوجولو خیلی خواستنی بود.... اما خوشحال باش فعلا چون بوی فصل3 میاد و اونجا دیگه نمیونم بهت قول بدم که همیشه خوشحال بمونیشکلک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب