close
تبلیغات در اینترنت
7 شروع فصل سوم
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 16790 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2275 king
بن دوست داشتنی 0 2208 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2334 king
چهارشنبه 08 آبان 1392 ساعت 11:0 | بازدید : 5153 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

 

سلام سلام سلام....بغل

امیدوارم الان که نشستید پای کامپیوترهاتون سرحالِ سرحال باشید و البته حواستون هم حسابی جمع باشه!!!ابرو

این شروع یک فصل جدید و البته کاملا متفاوت تر از اونچه که تا حالا خوندید هست... پس ازتون خواهش میکنم با دقت بخونید و کوچکترین جزئیات رو هم به خاطر بسپارید و حتما حتما هر سوالی که براتون پیش اومد توی نظرات با ما در میون بذارید...

 

شما در این فصل شاهد:

استرس،هیجان،تراژدی و البته طنزهایی خواهید بود که شما رو در جاهایی خاص غافلگیر میکنه...

 

 

 در قسمت هایی که انتظارش رو ندارید گیر می افتید و اگر دقیق نباشد شاید گیج هم بشید

death-experience.jpg

 

 

 

ضمنا حواستون هم باشه ؛ شعار فصل جدید ما اینه:

 

 

نظربدید... داستان بخونید... کلیپ ببینید

 

 

و۱۰۰البته قسمت آخر هر داستان فقط برای اعضای فعال قابل نمایشه.پس اگر عضو نیستید یا اگر حوصله نظر دادن ندارید باید بگم از همین لحظه تغییر رویه بدید و با ما همراه باشید

 

 

برای خوندن اولین صفحه از فصل جدید و هم چنین دیدن تریلر جذاب وهیجان انگیز اون به ادامه مطالب برید:

 

آغاز

 

-رای نهایی دادگاه... متهم ردیف اول ... آقای...

 

با شنیدن اسم خودم انگار دنیا روی سرم آوار شد. هیچ شانسی وجود نداشت تا رای دادگاه عوض شود. می دانستم این بار هیچ کس به دادم نخواهد رسید.

 

-... به جرم قتل غیر عمد... به 25 سال زندان محکوم می شود!... ختم جلسه!

 

صدای ضربه چکش قاضی روی میز، پایانی بود برای تمامی آرزوها و امیدها و ...

 

2 مامور با احترام زیاد دستانم را گرفتند و مرا از آن جا بیرون بردند. چهره هایی آشنا داشتند ...

 

در تمام مسیر راهروی طولانی دادگاه تا رسیدن به درب خروجی احساس می کردم صدای دوست قدیمی ام را می شنوم. حتی حاضرم قسم بخورم که در تمام این 5جلسه دادگاه، چندین بار نیز او را در میان خبرنگاران دیدم.

 

 اما می دانم او برای همیشه رفته ...

 

نگاهم را از چهره تمامی کسانی که در مسیر می شناختم دزدیدم و سعی کردم تا پایان راه با قدم هایی استوار راه بروم.

 

وقتی از ساختمان خارج شدیم، سیل خبرنگاران و عکاسان مرا شوکه کرد! احتمالا از فردا تیتر اول روزنامه های کشور خواهم بود!

 

بی توجه به جمعیت مرا سوار یک ون مشکی رنگ کردند. و در تمام مسیر، نگهبانم حتی یک کلمه هم با من صحبت نکرد.شاید خجالت می کشید از من چیزی بپرسد یا شاید در نظرش من آنقدر نفرت انگیز بودم که حتی لیاقت هم صحبتی با او را نداشتم!!

 

سرم را پایین انداختم و زیر چشمی به قطرات بارانی که شیشه ماشین را خیس کرده بود خیره شدم.

 

یکساعت بعد ماشین از حرکت ایستاد . در ماشین که باز شد بجای نور گرم خورشید، نسیم سرد و مرطوبی به صورتم خورد. آسمان تاریک و ابری و زمین کاملا خیس و گلی بود.

 

دربزرگ زندان با صدای بوق بلندی باز شد ... پاهایم اندکی می لرزید. وقتی اولین قدمم را به داخل گذاشتم به یاد روزی افتادم که با دوست قدیمی ام به اینجا آمدیم ... آن موقع وحشتی که اکنون داشتم را حس نمیکردم  چون می دانستم کسی درکنارم است...

 

اما حالا...

 

بی توجه به سروصدای داخل زندان ، روبه روی سلولم ایستادم . سلولی که قرار بود یک عمر اتاقم باشد. لباس ها و پتویم را محکم در بغلم گرفتم. زندانی ها حسابی شلوغ کرده بودند و مدام به میله ها می کوبیدند. انگار می خواستند از من زهرچشم بگیرند.

 

چشمانم را بستم و وارد اتاق شدم. نگهبانی که پشت سرم ایستاده بود در کشویی را بست و با پوزخندی تحقیرآمیز گفت: به بند B خوش اومدی ... کمیسر گرکان!!!

 

 

 

میدونم از تعجب خشکتون زده اما هنوز تازه توی سراشیبی فصل 3 افتادید!!!!

 

برای دانلود تریلر داستان شماره1 از فصل 3 هرچه زودتر دست به کار شیدوقت تمام

 


.jpg

 


 

 



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 12
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

hadis در تاریخ : 1392/9/1 - - گفته است :
سلام عاقا من یه چن وقتی نتم قطع بود اومدم دیدم ماشالا اینه همه داستان گذاشتی دهنم وا موند.اولیشو خوندندم معلومه داستان باحالیه من زود برم بقیشم بخونم.الان ساعت 5 صبحه.شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : اوهوووووووووووووووو!!!! اینجا داره می ترکه ... زودبه زود نیای تمومه!!!!!!
جات خ خالی بود ... صبحتم بخیرشکلکشکلک

المیرا در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
تشکر یادم رف
از زحمات شما متشکرم عالی است داستان کلیپم دانش ک کردم نظر میدمشکلک
پاسخ : با این سخنرانی که تو کردی که من کلی حال کردم واهش میکنم گلمشکلک

المیرا در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
رکسانا جوون خوشت میاد بااحساسات من بازی کنی عایا وبر روی اعصابم مسابقه دوراه بندازی ؟پس هرچه زود تر ادامه رو بذار تا بیشتر از این حرصم درنیامده (حس فضولی )
شکلکشکلک ادامهههههههههههههههه !!جمله امری بودا عمل کن این یک هشدار است شکلکشکلک
پاسخ : آرررررررررررررررررررررررره!!!! من عاشششششششششششق مسابق دو هستمشکلکشکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
سلام عزیزم...پس کی ادامه داستانو میذاری؟شکلکشکلک
پاسخ : این فصل شعار خاص خودش رو داره !!! منتظر باشید هنوز

زهره صابری در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسسسیم خوبی خوشمل الان دارم از پشت کامپوتر دختر خالم دارم پیام می زاری عزیزم دوست دارم روکی جون راستی یک خواهش می تونی تمام کلیپ های کبرا رو برام بیار اره مممون میشم شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : همشو؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!...

elahe در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
سلااااااااااااااااامشکلکشکلک
وای سمیر چرا زندانه؟؟بن کو؟؟!!آخه سمیر کوچولو که تنهایی نمیتونه از خودش مراقبت کنهشکلک
از الان میگم عالی بودشکلکشکلک
پاسخ : سمیر کوچولو تهنای تهنا شدهشکلکشکلک.... برای جواب سوالات باید بگم باید خیلی منتظر باشی... مررررررررررررررر30شکلک

طرفدار قدیمی در تاریخ : 1392/8/9 - - گفته است :
الان دوباره امتحان کردم کلیپ پست قبل بام باز شد عالییییییییی بود شکلک
این داستان هم خیلی خوووووب شروع کردی دقیقا مثل سریال میشه تصورش کرد شکلک
فقط بازم اگه قسمت کشته شدن تام رو بذارین خیلی خیلی خوشحال میشم شکلکشکلک
پاسخ : خب خدارو شکر ! مرررررررررررر30 عسسسسسسسسسیسسم !
باشه میذارمشکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/8 - - گفته است :
سلام رکسانا جون...یه سوال مهم:چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟
ببینم بن مرده؟؟؟زندس؟؟؟هیچ کدام؟؟؟همه موارد؟؟؟
تو رو خدا یکی بگه چی شده؟ باور کن دیگه تا نفهمم چه خبره خوابم نمیبره...شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : یو.ها.هو.هو.هووووووووووووو!!!!! رکسانا قراره حسابی گرهتون بزنه!!! باید چند شب دیگه شب زنده داری بکشی گلم....

سمانه در تاریخ : 1392/8/8 - - گفته است :
از همین الان ذهنم پر از سوال شده!!!
مثلا بن کجاست؟!؟
منتظر بقیه ی داستانم گلم!!!ممنون!!!
پاسخ : خوبه اینا نشونه های خوبیه عسیسم.... همینطور سوالاتو برای درگیر کردن سایر خواننده ها در میون بذار... منتظر باششکلک

شقایق در تاریخ : 1392/8/8 - - گفته است :
وااااااااااای سمیرو زندان؟شکلک
خیلی توصیفات قشنگ بود گلم
پاسخ : بعلللللللللللللللللله!!!! سمیروزندان!!!! خواهش موکونم!!!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب