close
تبلیغات در اینترنت
7پل(2)
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611214alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
یکشنبه 12 آبان 1392 ساعت 20:30 | بازدید : 1034 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

مروری بر گذشته:

سمیر: امیدوارم از این دختره خوشت نیومده باشه!

کیت: شما همیشه آدم فراموشکاری هستید؟!

بن: قهوه ی خوش طعمیه!... تاحالا توی کلن چنین قهوه ای نخورده بودم!

آتش نشان: آقای گرکان شما هستید؟.. هرچه سریعتر خودتون رو به خونه آقای ییگر برسونید.

سمیر: بن زنده است؟!!!!!

 

 

سمیر دوان دوان از پله ها بالا رفت  و اسم بن را فریاد میزد. کل خانه را گشت تا اینکه در اتاق خواب را باز کرد و بن را دید که به راحتی روی تخت خوابیده بود!

با صدای بلندی فریاد زد: بننننننننننننننن!

بن غلتی زد و گفت: چیه ؟! این وقت شب اینجا چی کارمیکنی؟!

سمیر بن را بغل کرد و گفت: فکر کردم مردی، حالت خوبه؟... ببینم تو سروصدا و بوی دود رو نفهمیدی؟

بن گیج و مبهوت گفت : نه! (و دوباره دراز کشید)

سمیر گفت: تو چه ات شده؟ ببینم نکنه بازم ... (و فریاد زد )... مگه کروگر نگفت خوردن مشروب برای ما پلیسا قدغنه!!؟

-       - اما من که چیزی نخوردم!!

-       و روی تخت نشست تا خودش را سرحال نشان دهد. سمیر با نگرانی گفت : قرص خوابتو بخور و بخواب تا من یک جوری این مامورا رو دست به سر کنم...

سه شنبه/5 بعدظهر- خانه بن

سمیر: بن ، آتش سوزی عمدی بوده!! ... یعنی یکی ...

بن درحالیکه مثل بچه ها اشک می ریخت گفت: یعنی یکی عمدا روی وسایل موسیقی نازنینم بنزین ریخته  و اونارو نابود کرده!!!

-       خب حالا! انگار بچه هاش سوختن!! بس کن .... بگو دیشب کجا بودی که متوجه چیزی نشدی؟

بن با کمی دست پاچگی گفت: یک مهمونی کوچیک.

سمیر اخمی کرد و گفت: بننننن! راستشو بگو.

-      -  خیلی خب! دیروز صبح کیت اومد اینجا و منو به یک قهوه دعوت کرد.

-       - کیت ؟!

-       همون دختری که توی بزرگراه جریمه اش کردیم.

سمیر نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد : بن، تو هم با این کارات! ... قبول کردی و بعد ازاینکه ...

بن :هی ... تند نرو! ما فقط قهوه خوردیم و بعد از اونجا اومدیم بیرون... همین!

سمیر:همین؟!

- 

-       بن: خب سر راه یک بستنی هم خوردیم... بعد اون منو رسوند خونه و بعد تو منو بیدار کردی...

-       سمیر: بن تو متوجه هیچ اتفاقی نشدی ... یعن تقریبا بیهوش بودی، بعد میگی با هم بستنی و قهوه خوردیم؟! ... باید آزمایش بدی.

بن : چیییییییی!؟ عمرا... من به خودم شک ندارم ...

چهارشنبه/ 9شب- خانه بن

بن با دقت به تیک تاک ساعت گوش میداد. رد سوزن روی دستش می سوخت. بله ... سمیر اونو به زور به آزمایشگاه برده بود و آزمایش هم گرفته بودند.

بن غلتی زد و فکر کرد. انگار تمام اتفاقات آن شب تا لحظه خوردن بستنی از ذهنش پاک شده بود. علامت سوال بزرگ ذهنش این بود که یادش نمی آمد چه کسی درِ خانه را برای او باز کرده بود . باز هم فکرکرد تا کم کم به یادش آمد...

سوار ماشین کیت بود که هنگام پیاده شدن سرش گیج رفته و به زمین خورد. بعد کیت به او کمک کرد و خودش کلید خونه رو به کیت داد تا درو باز کنه و بعدش... دیگه هیچی یادش نمی اومد!

مطمئن نبود که کیت اینکارو کرده یا نه ... باید تا فرداشب صبر میکرد و چیزی به سمیر نمی گفت...



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 26
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نيلوفر در تاریخ : 1392/8/25 - - گفته است :
شبيه فيلم نامه شده.خيلي خوبه.
پاسخ : ... مرررررررررررررررررررررررررر30

شقایق در تاریخ : 1392/8/15 - - گفته است :
وای خیلی باحاله خیلی خوشم اومده
پاسخ : خواهششششششششششش میکنم

المیرا در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
ادامه ادامه ادامه
منتظر ادامه هستیماز نظریم ک برام گذاشتی ممنونم عزیزم
پاسخ : فعلا باش تا صبح دولتت بدمد...

انیس در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
عالللللللللللیییی بود
پاسخ :

elahe در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
اون جوک کبرایی ام باحال بود
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ :

elahe در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
آخی
بچه های بن سوختن (لوازم موسیقیش)
عالیه عزیزم بدو بدو بقیش
پاسخ : جااااااااااان!!! یتیم شد!!!!!

nafas در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
خیلی باحال بود... وای رکسانا جون... تو رو خدا تو ادامشو بذار... ماقول میدیم نفری ده تا نظر بذاریم... یا چطوره یه نظرو ده بار بفرستیم امار نظرات بره بالا؟؟؟
تو رو خدا فقط ادامه ادامه...

nafas در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
خیلی باحال بود... وای رکسانا جون... تو رو خدا تو ادامشو بذار... ماقول میدیم نفری ده تا نظر بذار... یا چطوره یه نظرو ده بار بفرستیمامار نظرات بره بالا؟؟؟
تو رو خدا فقط ادامه ادامه...
پاسخ : روش دوم رو که اگ انجام دی در این سایتو می بندیم رسما!!!!
اینکارو نکنیا!!! من فقط قصدم از این شعار به حرف درآوردن شما بود... بازدید بره بالا... اصلا نظر نده !!! اما تکراری نظر دادن خداییش خیلی زشته

سمانه در تاریخ : 1392/8/13 - - گفته است :
عزیزم جای هیچ حرفی رو باقی نذاشتی!!!!
عالیه عالیه!!!
بی صبرانه منتظر بقیه اش هستم!!!
پاسخ : مررررررررررررررر30... چشششششششششششم

elmira در تاریخ : 1392/8/12 - - گفته است :
اولین نظر من گذشتم ذوقیدم

اولا من ک همیشه سه تا نظر میذاشتم خانومی تاشما ناامید نشی عزیزم دوما سوما باشه بابا سهم تامم مال تو چهارمن کلیپت فوق العاده هیجان انگیز بود موسیقیش مخصوصا اون تیکه ای ک از بن گذاشتی یه حالتی از خستگی درماندگی بیچارگی توچشماش برق میزد دلم براش جیلز ویلیزی شدتا حالا اینقد بلا یجا ندیده بودم سر کسی بیاد
اممممممممم آخ چقد حرف زدم
ممنون ک حرفمو گوش کردی زود گذاشتی تشکر
ادامه ادامه ادامه
پاسخ : یووووووووووهووووووووو!!! به افتخار المیرا!!!! اولا ایول به تو و نظرات قشنگت! دوما سوما سهم اونو نمیخوام خیلی کمه!!! چهارما مرررررررررر30 منم خیلی آهنگش رو دوست دارم. اووووووووووخی آره بدبختی از سروروش میباره!!!
خواهش موکونم!!!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب