close
تبلیغات در اینترنت
7 پل(6)
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 27 آبان 1392 ساعت 11:55 | بازدید : 4562 | نوشته ‌شده به دست roxanA.Hemmati | ( نظرات )

سلام ... من از سفر برگشتم و میخوام ادامه داستانو واستون بذارم.... نظر یادتون نره ها!!!

برای خوندن داستان خیلی زود به ادامه مطالب برید ....

شنبه/7بعدازظهر- پارک

بن از ترس روی نیمکت پارک نشسته بود و پاهایش را به شدت تکان میداد. به دستانش نگاه کرد. تمام وجودش به لرزه درآمده بود . تهدید ریحانا تمام افکارش را بهم ریخته بود. تمام خاطراتش جلوی چشمانش رژه میرفتند. ناگهان گوشی اش زنگ خورد. سمیر بود. کمی مردد شد اما بالاخره جواب داد.

سمیر: دیوونه! تو کجایی؟ چرا خونه نیستی؟؟

بن: یک کم حالم خوب نبود ... دارم قدم میزنم.

سمیر: یک آدرس بده باید باهات حرف بزنم.

بن: نمی تونم سمیر... نمیشه!

سمیر: تو چه ات شده؟!! میدونی چیکار کری؟ الان یک پرونده با مهر و امضای تو جلوی منه که مشخص می کنه تو چندسال قبل یک گندی زدی... بن!!! شانس آوردی که این الان دست منه ، چون برای کروگر فرستاده بودنش!...بن صدامو میشنوی؟! ... بن؟!!! دارم با تو ... بننننننننن!!!

بن گوشی را قطع کرده بود و به سرعت پارک را ترک کرد.

سمیر با عصبانیت گوشی را روی میز انداخت . به پرونده نگاه کرد.

پرونده مربوط به زمانی بود که بن تازه در پلیس جنایی به خاطر فرز بودن و هوش و استعداد ویژه اش مشهور بود. ماموریت او فهمیدن محل تویض بار یک محموله ی بزرگ ایتالیایی از سلاح های میکروبی بود که بن با موفقیت با جا زدن خودش به عنوان یک قاچاقچی خرده پای آلمانی و یک سابقه ی جعلی حبس وارد این گروه شده و بعد از شش ماه توانسته بود آن ها را دستگیر کند. اما در حین دستگیری، رئیس آنها یعنی فرانچسکو اکسون و پسرش فرناندو کشته شده بودند.اما چیزی که سمیر از آن به عنوان گند یاد کرده بود ، پرونده ی بایگانی پلیس بود. اختلاف بین این دو پرونده آنقدر دردسرساز بود که می توانست به راحتی بن را از کار معلق کند و شاید حتی کار به محاکمه ی نظامی هم کشیده شود!!!

در پرونده دوم که برای کروگر به عمد ارسال شده بود ، راجع به دختر فرانچسکو یعنی همان ریحانای فراری هم نوشته شده بود!!!

 ریحانا در جریان پرونده قاچاق اسلحه ، رئیس یک گروهک خاص در سازمان پدرش بود که بن از این ماجرا کاملا آگاهی داشته و در آن کاملا به توضیح پرداخته بود اما مشکل اصلی این بود که در پرونده بایگانی شده ، هیچ اسمی از ریحانا آورده نشده بود.

دلیل عمده این مسئله از نظر سمیر ، عکس هایی بود که ثابت می کرد در این مدت بن و ریحانا با یکدیگر ارتباط بسیار نزدیکی داشته و احتمالا با یکدیگر نامزد بودن!!

فرضیه ی فاجعه ای که می توانست به راحتی بن را درگیر کند این بود که :

بن به دلیل نامزد بودن با ریحانا و حتی ازدواج با او ، در پرونده ی بایگانی شده اسمی از او نیاورده و احتمالا در این مدت با او در ارتباط بوده! بعد از اینکه چهارسال قبل به جرم قاچاق مواد مخدر دستگیر شد به حبس محکوم اما دوماه قبل فرار کرده بود و حالا با نام جعلی کیت اشمیت خودش را به بن رسانده . ممکن بود دادگاه حتی این امکان را بدهد که بن در فراری دادن ریحانا نقش داشته و حالا...

شاید بن برای همین با کیت قلابی در ارتباط بوده و اصلا شاید برای این، الان فراری است...

نمی خواست این افکار را باور کند  پرونده را داخل کیفش گذاشت و به سرعت از پاسگاه بیرون رفت.

همان روز/ 8 شب- خانه سمیر

سمیر چندبار زنگ زد اما کسی جواب نداد. کلید را از جیبش را درآورد و در را باز کرد. تمام برق ها خاموش بود، در همین حین پیامی برای بن فرستاد.

-آندریا؟؟... دخترها!! ... خونه اید؟...

اما هیچ جوابی نشنید. دستش را روی کلید برق گذاشت اما قبل از اینکه کلید را فشار دهد، جسم سنگینی به سرش خورد و روی زمین افتاد...

همان روز/9شب- پارک

بن به گوشی اش نگاه کرد و پیام سمیر را خواند:

من خونه ام، حتما بیا، باید با هم حرف بزنیم.میخوام از زبون خودت همه چیز رو بشنوم.



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

شقایق در تاریخ : 1392/9/6 - - گفته است :
وای ادامش کو پس !
زودتر بذاردیگه
خخخخخخ خداروشکر من ی مدت نیومدم وبت زیاد داستان نذاشتیشکلک
پاسخ : شانس اوردی چون بروبچ ی مدته که داغون شدن از این بدقولی من.... امشب حتما حتما حتما داستان داریم.شکلک

hadis در تاریخ : 1392/9/1 - - گفته است :
خیلی باحال بودشکلک
پاسخ : حالا برو بخوااااااااااااااااااااااب...شکلکشکلکشکلک

elahe در تاریخ : 1392/8/30 - - گفته است :
ای بابا همش سمیر باید گندکاریای بنو جمع کنه همشم تو دردسر میفتهشکلک
خیلی خوبه رکسانا یعنیییییییییییییی دمت گرمشکلکشکلک
پاسخ : دقیقا... مر30

سمانه در تاریخ : 1392/8/28 - - گفته است :
رکسانا واقعا این داستان حرف نداره...
هر چی بگم کم گفتم!!!!!!!!!!!!!شکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : مررررررررررررررررررررررررررر30!!!! خجالت زده ام میکنیشکلکشکلکشکلک

انیس در تاریخ : 1392/8/28 - - گفته است :
وای الان دیگه سکته میکنم به جای اینکه استرس امتحانای مستمرم رو داشته باشم استرس اخر این داستان رو دارمشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : واااااااااای!!! بچه بشین درساتو بخون... استرس واس چی ؟!!!!

elham در تاریخ : 1392/8/28 - - گفته است :
چق هیجان انگیزشکلک
پاسخ : شکلک شکلکشکلکشکلک
پاسخ : شکلک شکلکشکلکشکلک

nafas در تاریخ : 1392/8/28 - - گفته است :
وای خیلی قشنگ بود...ولی حالا من با خوندن داستان فقط داشتم به این فکر میکردم که واقعا سمیر یه دوست واقعیه... یکم توجه کنید چقد هوای بنو داره و بهش کمک میکنه...در بدترین شرایط ها هم بن براش مهمه...خیلی خوب بود گلم...منتظر ادامم...
راستی راسته که تام با یه دنسر کانادایی ازدواج کرده؟؟؟اصلا باورم نمیشه... شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : آدم یک دوست مثل سمیر داشته باشه دیگه هیچ وقت احساس ناراحتی نمیکنه و به نظرم خوشبخت ترین آدم روی زمینه!!!!
... نهههههههههههه!!! فقط یک نامزدی الکی بود!!!!
پاسخ : آدم یک دوست مثل سمیر داشته باشه دیگه هیچ وقت احساس ناراحتی نمیکنه و به نظرم خوشبخت ترین آدم روی زمینه!!!!
... نهههههههههههه!!! فقط یک نامزدی الکی بود!!!!

زهره صابری در تاریخ : 1392/8/27 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسیم ببخشید بازم اومدم بگم یک دنیا دوستون دارم راستی سلام ریحانه خانوم خوبی کم پیدا هستی چه خبراشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : قربونت عسیسمشکلکشکلکشکلک ما هم هوادارای خوبی مثل تو رو خیلی دوست داریم

زهره صابری در تاریخ : 1392/8/27 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسیم خوبی خوشمل یک خواهش می تونی آهنگ این گات یو تامی روهم آهنگ که جینی هم توش هست تصویریش رو برای دانلود بزاری ممون میشم ببخشید دا شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : باشه .. درجریان امتحان آناتومی من که هستی شکلک بیچاره ام کرده ... وقت کردم حتما میذارمششکلک

زهره صابری در تاریخ : 1392/8/27 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسیم خوبی خوشمل خسته نباشی راستی واقعان بعضی وقت ها به عقل داشتن بن شک می کنم یکی نیست بهش بگه آخه خنگول تو نفهمدی که این دوتا امکان دارهبه قول المیرا این قدر شبیه به هم باشن فکر کنم دوباره بچه ها وزن سمیر رو همین دختر ه کیت گروکان گرفته و از سمیر بن رو می خواد فکر کنم این طوری باشه راستی منظر ادامش هستم عسسسسسسسسسیم عشقمی تو شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : تا ی جاهاییش درست حدس زدین... نه بابا بیچاره انقدم بی بخار نبود ... قبلا شک کرده بود که پرونده رو درآورد اما هنوز مونده واس قضاوت کردن .... مررررررررررسسسسسسسسسسسسر عسسسسسسسسسسسسسسسسسیسسسسسسسسسسسسسسسمشکلکشکلکشکلکشکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب