close
تبلیغات در اینترنت
7 داستان شماره ی 3 از فصل دوم
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
سه شنبه 13 فروردين 1392 ساعت 12:41 | بازدید : 2186 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

کروگر:آقایون شما انتخاب شدین برای رفتن به درایو مارک!!سمیر:درایو مارک دیگه چیه؟؟بن:درایو مارک؟؟کروگر:یه گروه خلافکار و قاچاق مواد مخدره که با وجود رانندگانی که داره هیچوقت پلیس موفق به دستگیریشون نشده!!بن:یعنی اینقدر رانندگیشون خوبه؟؟سمیر:یعنی با ماشین مواداشونو منتقل میکنن؟؟کروگر:درسته!!اونا با ماشین های گرون قیمتشون و رانندگان ماهری که دارن تونستن تا حالا 80تن مواد رو قاچاق کنن!!بن:wow!!تا حالا تو عمرم اینقدر مواد رو یکجا باهم نشنیده بودم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

کروگر:جالب اینه که رانندگان اونا همه تازه کارند!!بن:منظورتون اینه که رانندگانشون رو جدید به گروه میارن و فقط ماهرارو انتخاب میکنن!!کروگر:دقیقا!!سمیر:خوب چرا هرچند یکباررانندگانشونو عوض میکنن و جایگزین میارن؟؟کروگر:چون رانندگان قبلی همگی کشته میشن!!سمیر:خوب چطور مجبورشون میکنن که ازشون اطاعت کنن؟؟کروگر:نمیدونیم!!تا به حال 5 پلیس جنایی به عنوان جاسوس فرستاده شدن!!اما هر 5 نفرشون بهشون کمک کردند و سپس کشته شدن!!بن:و اونوقت شما هم میخواین ما یکی از اونا باشیم؟؟کروگر:چون من شما رو خوب میشناسم و بهتون اعتماد دارم ، دارم این ماموریت رو بهتون میدم!!سمیر:ولی من…کروگر:چیه ترسیدین؟؟سمیر:نه هرگز!فقط میشه زمانش رو عقب بندازین!آخه آندریا این روزا حالش اصلا خوب نیست و من نمیتونم ماموریت های سنگین برم!کی از اونا بعد مراقبت کنه؟؟کروگر:نه نمیشه!!شما چی اقای یگر؟؟بن:من مشکلی ندارم!!کروگر:ما موقتا یگر رو میفرستیم!شما هم که مشکلتون رفع شد بهشون ملحق بشین!!سمیر:باشه!
در دفتر بن و سمیر
سمیر:اونجا میری خیت نکنیا!!من حوصله ندارم به همکار جدیدم آموزش بدم!!بن:نگران نباش!!من از اوناش نیستم!!مطمئن باش!!سمیر:مطمءنم!!(و بعد دستاشونو به هم میزنن)
روز بعد
کروگر:یگر،آماده شو بریم ماشین برات تهیه کنم!!بن:آخ جوون!!اومدم!!
بن:من اونو میخوام!!کروگر:نه!بن:خوب این یکی چی؟؟کروگر:نه!!بن:خوب اون!!اون کنارشم خوبه!!کروگر:نه نه نه!!بن:اه خوب من هر چی میگم شما میگین نه!!خوب خودتون یکی یهو برام بگیرین دیگه!!کروگر:من به قیمتش کاری ندارم!!ببینید شما باید ماشینی انتخاب کنین که از هر لحاظ براتون مناسب باشه!!چون این ماموریت با ماموریت های دیگتون فرق میکنه!!بن:خوب اون چطوره؟؟کروگر:محشره!!بن:جدی میگین؟؟واقعا؟؟؟باورم نمیشه!!اولین باره میبینم دارین ولخرجی میکنین!!!!!!!کروگر:درسته برای اولین و آخرین باره!!(عکس ماشینه رو پایین گذاشتم)
بن:خانوم کروگر!یه سوال داشتم!!شما گفتین بهترین رانندگان برای اون گروه انتخاب میشن!!درسته؟؟کروگر:اممم!!درسته!!بن:خوب!!پس رانندگی من و سمیر تا این حد خوبه که شما مارو انتخاب کردین!!کروگر:خوب در حدی هست که همش مشغول داغون کردن ماشین هاتون باشین!!بن:خیلیییی ممنونم!!کروگر:خیلی خوب!!اعتراف میکنم رانندگی شما دو نفر بهتر از افراد دیگه ایه که قرار بود انتخاب بشن!!!بن:ایول!!میدونستم!!کروگر:حالا خیلی جو گیر نشین!!لزومی نداره این موضوع رو به گرکان هم بگین!!بن:باشه حتمااا!!(چند قدم بعد)بن:الو سمیر!میدونی کروگر درمورد منو تو چی گفته!!…..(چند روز بعد)سمیر:مواظب خودت باش!!منم تا چند روز بعد میام پیشت!!توی این چند روز ببینم میتونم تنهات بزارم یا نه!!بن:سمیر من بچه نیستم!!میتونم از خودم مراقبت کنم!!سمیر:امیدوارم!!بن:آ ه ه ه!!کروگر:یگر،برای رفتن آماده اید؟؟بن:البته!!کروگر:خوبه!این آدرسیه که شما باید برین!!وقتی به اونجا رسیدین به اطرافتون خوب دقت کنین چون ما روش اونا رو به خوبی نمیدونیم!در ضمن،اسم رمزتون کبرا11 هستش!!یادتون میمونه که!!بن:اره!!حتما!هر وقت یاد سمیر خنگول میوفتم این کلمه یادم میاد!!کروگر:خیلی خوب!بهتره که حرکت کنین!توی ماشین گرون قیمتتون تمام امکانات جایگزاری شده!!بن:چه عالی!!کروگر:بعله!!چه عالی!!بن:پس بای سمیر کوتوله!!سمیر:چی گفتی؟؟(و بن گازشو میگیره و میره)چند ساعتی تو راه بود که به مکان مقرر میرسه!اما کسی اونجا نبود!بن:عجیبه!!خیلی هم عجیبه!!(یهو به ماشینش تیر اندازی میشه)بن:لعنتی!!تیر اندازی نکنین!!کلی پولشه!!کروگر منو میکشه!!ای وای!!(و بعد دنده میزنه و با سرعت از اونجا میره اما تیر اندازی ها همچنان ادامه داشت و بن متوجه میشه که دو تا ماشین مشکی دنبالشن،کم کم هوا داشت تاریک میشد و بن محل اطراف خودش رو نمیشناخت که یهو بدون اینکه متوجه بشه وارد جاده خاکی میشه و جی پی اس ماشینش در جلوش یه دره رو نشون میده!بن مجبور میشه بزنه به ترمز،از تو داشبورد اسلحشو درمیاره و پشتش مخفی میکنه،چند نفرمیان و نزدیک ماشین میشن)-:هی!از ماشین پیاده شو!!زود باش!بن:خیلی خوب!!
-:اسم رمز؟بن:کبرا11!!-:نمیگم به جمعمون خوش اومدی!!درسته!!اسمت رمزت درسته!!اما هنوز امتحانت رو پس ندادی!!بن:کسی درمورد امتحان چیزی بهم نگفته بود!!-:هه!!بدون امتحان جزء ما نیستی و کسی که جزء ما نباشه سزاش مرگه!بن:امم!حالا این امتحانتون چی هست؟-:خوب معلومه!امتحان رانندگی برای گرفتن گواهی نامه!!بن:هه!من یه 15 سالی میشه که رانندگی میکنم و گواهی نامم هم گرفتم!!-:هه!گواهی نامه ی گروه ما فرق میکنه!!تو باید بتونی از مکان های خطرناکی که ما تایین میکنیم رانندگی کنی!سر آخر هم در آخرین مرحله ماشینو میترکونی!با یه تصادف حسابی!اگه جون سالم به در بردی خوش اومدی!!اگه هم نتونستی موفق بشی جسدت همراه ماشین میسوزه!!خوب!چطوره؟بن:عالییییه!!مخصوصا خراب کردن ماشینا و مرحله ی آخر!!-:خواهیم دید!!بن:بعله!!خواهید دید!!
2 روز بعد
-:خوب!!امروز باید خودتو نشون بدی!بن:حتما!!-:این نقشه رو نگاه کن!تو باید این جاده ی پر پیچ و خم کوهی رو رد کنی بعد تا دامنه های کوه بالا بری و از وسط دریاچه رد بشی!بعد از پل چوبی روستا میگذری و رودخونه ی رام رو هم رد میکنی و دورش میزنی و در نهایت ماشینو پرت میکنی ته دره!بن:یه سوال شما گفتین وسط دریاچه و دامنه ی کوه!!!!!من ماشین دارم!!قایق و هواپیما ندارم که!!-:درسته!!ولی تو این مدت 2 روز ما ماشینتو تقویت کردیم!ضد آب و مقاومت بالا داره!!در عین حال سبک و مانند تانک محکم و مانند پر بلند پرواز!!بن:خوبه!!با این امکاناتی که شما تعریف میکنین پس کار آسونیه!!-:من که اینجوری فک نمیکنم!!راستی بهت گفتم که کل این مسیرو باید در عرض یه دقیقه طی کنی؟؟بن:داری شوخی میکنی؟؟-:من با هیچ چیز و هیچ کس شوخی ندارم و طبق قراردادی که با همه میبندیم سزای بازنده مرگه!!بن:چی؟-:درسته!!چون ماشین بعد از یک دقیقه خود به خود منفجر میشه!!در ضمن(و یهو یه دستبند به دست بن میزنه)بن:این دیگه چیه؟؟-:اینو زدم که یادت بمونه که نباید فرار کنی!!اگه کمتر از 10 قدم از ماشینت دور بشی دسبندت منفجر میشه!!معرکست!نه؟؟پیشرفت فناوریه دیگه!!بن:هان!!آره!ولی وقتی که ماشین بره ته دره خوب دستبندم که…. -:نه نگران نباش!دستبند سر یه دقیقه غیر فعال میشه!!بن:شما خیلی …..-:ماهریم!!بن:آره!!منم همینو میخواستم بگم!!(و ماسبقه شروع میشه)سر 30 ثانیه بن به دریاچه رسید و در کمال ناباوری دید که ماشین داره روی آب حرکت میکنه!!40 ثانیه که شد بن رودخونه رو هم رد کرد!58 ثانیه بود که بن ماشینو پرت کرد تو دره و خودش زود تر پرید بیرون!!و ماشین منفجر شد و دستبند هم غیر فعال!!-:آفرین!!براوو!!براوو!!کارت عالی بود!!حالا میتونم بگم که به گروه ما خوش اومدی!بن:خیلی ممنونم!!میشه این دستبند رو باز کنین!!-:نه!!این دستبند همون گواهی نامه ی تویه!!بن:رنگبندی نداره؟از طوسی خوشم نداره!قهوه ای به رنگ چشمام میاد!!
-:کبرا11!!بن:بله!!-:تو توی این راه تنها نیستی!!همکار هم داری!!بن:بله دیگه همینو کم داشتیم!!ساعقه!!ساعقه!!زود باش بیا!!اینم از همکارت!!(و ساعقه با لبخند یه چشمک به بن میزنه و بن فقط نا امیدانه نیگاش میکنه)بن:ولی من همکار نمیخواستم!!_:پس میکشیمش!!بن:اممم!!نه نه!!بعضی موقع ها همکار به درد آدم میخوره!!_:خوب دیگه!!بهتره حرکت کنین!!تا دوروز دیگه باید نونبورگ باشین!ساعقه:حتما اقا!!کبرا11:چشم!!به روی دسبند بد رنگم!!
در راه در ماشین
بن:خیلی شیطونی!!چطوری خودتو چپوندی و همکار من شدی؟؟سمیر:خوب زیادم سخت نبود!بن:بله آقای ساعقه!!سمیر:خوب تو اسم خوبه رو برداشته بودی!!در ضمن نزدیک بود منو به کشتن بدیا!!بن:خیلی خوب عزر میخواهم!!آقای ساعقه!!سمیر:کمتر مسخره کن!!بن:امم!!راستی به تو هم از این دستبند بد رنگا دادن!!؟؟سمیر:آره!!برا من مشکیه سو سو!!بن:ای نامرد!!گفت رنگبندی نداره که!!سمیر:حالا که دیدی داشت!!بن:بعله!!شانسه ما داریم!!سمیر:بن اونجا رو نیگاه!!دارن تعقیبون میکنن!!بن:ای نامردا!!مثلا به ما گفتن اعتماد داریم بهتون!!سمیر:شایدم….اه اه اه!!نیگاه کن!!همکارامونن!!بن:یعنی از گروه درایو مارکن دیگه!!سمیر:ای خنگول!!بابا پلیسه!!بن:بدبخت شدیم!!تا بخوایم بهشون توضیح بدیم منفجر میشیم با این دستبند های بد رنگ!!سمیر:پس بزن رو گاز!!بن:چشم قربان!!سمیر:د زود باش دیگه!!دارن میرسن!!بن:این احمقا تو بزرگرا نمیتونن اینقدر خوب رانندگی کنن و الان تو تعقیب ما اینجوری ماهر شدن!!
(در درایو مارک)
(-:هی رییس!!رییس:بله!!چی شده!!؟؟-:تازه کارا تو دردسر افتادن!!رییس:نمیخوام زحمتمون هدر بره!!منفجرشون کن!!-:ولی کلی مواد تو اون ماشینه!!رییس:برام اهمیتی نداره!!زود باش منفجرشون کن!!)
در ماشین
سمیر:بن…دسبندم هی چراغش خاموش و روشن میشه !!مال تو چی؟؟بن:چی؟؟؟….چراغ!!!!!
بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووومب!!
سمیر:چی شد؟؟ما الان بهشتیم؟؟؟بن:نه!اولا تو یکی که یه راست میری جهنم منم پشت سرت!!دوما تو فکر کردی من تمام این مدت بیکار بودم!!داشتم یه چند ساعتی با این دسبند زشت ور میرفتم!!سمیر:آفرین به تو!!خوب شد زود از دستمدر آوردی و پرتش کردی بیرون وگرنه الان هر دومون جزغاله شده بودیم!!جیزززز میشدیم!!بن:آره!!ولی یه خرابکاری هم کردیم!!اون دستندا باعث شدن مکارای پلیسمون ناکار شن!!سمیر:صدمه ی جانی که نداشته!!بابت ماشینشون هم حقشون بود!!میخواستن ما رو تعقیب نکنن!سمیر:حالا از دو جانب ما مرده به حساب میایم!!از طرفی درایو مارک فکر میکنه که حسابمون رو رسیده و از طرفی هم کروگر و بربکس پاسگاه ازما خبری ندارن!!سمیر:وایسا!!پس ردیاب چی؟؟الان درایو مارک میدونی ما کجاییم!!و از همه مهمتر زنده ایم!!بن:نگران نباش!!اونم همراه دستبند نداختم بیرون!!سمیر:ای ول به تو همکار با عرضه!!بن:ای ول به تو کوتوله!!سمیر:چیییییی گفتییییییی؟؟؟؟؟؟؟بن:هیچی!!غلط کردم با خودم بودم!!سمیر:آفرین!!چون واقعا این صفت بهت میخوره!!بن:خخخخخ!!سمیر:خخخخخ نکن!!بن:خخخخ باشه!!سمیر:حسابتو میرسم!!بن:هههه!!الان کروگر میگه دیگه چه رانندگان خوبی رو جایگزین مرحوم گرکان و یگر کنم!!خخخخ!!سمیر:ههه!!آره حتما!!
در آینده خواهیم خواند:
رییس درایو مارک:هیچ کس نمیتونه ما رو دور بزنه!!حتی شما ها پلیسای بزرگراه!!
سمیر:نه!!لعنتیا!!بنننننن!!
رییس درایو مارک:نگران نباش بزودی تو هم مثل بن میری اون دنیا!!
کتی:من نامزدش بودم!!اما وقتی فهمیدم اون خلافکاره….!!
سمیر:طاقت بیار!!خواهش میکنم!!

این داستان ادامه دارد....


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 41
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

hadis در تاریخ : 1392/3/5 - - گفته است :
واقعا ضبط کردیش؟؟یه دونه ای ریحانه جون.
فقط وقتی خواستی آپلودش کنی لطفا از سایتی آپلود کن یه قابلیت ایست داشته باشه.شکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : باشه عزیزم!!تابستون برا دان میزارم!!شکلک

نسترن در تاریخ : 1392/1/31 - - گفته است :
سلام عزیزم. داستان رو دوست داشتم. میرم ادامه اش رو بخونم.
پاسخ : ممنونم عزیزم!!باعث افتخاره!!شکلک

افسون در تاریخ : 1392/1/14 - - گفته است :
سلام ریحانهشکلک
من گیج شدم !حالا این وبلاگه یا سایت؟
پاسخ : گیج نشو عزیزم این وبلاگمه من دیگه سایت نمینویسم!!شکلک

زهره صابري در تاریخ : 1392/1/13 - - گفته است :
سلام ريحانه جان ادامه ي داستان رو كي برامون مي زراي منتظرم خانومي شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : بزودی عزیزم!!

elahe در تاریخ : 1392/1/13 - - گفته است :
عالی بود ریحانهشکلکشکلکشکلک
من تو عید هشدارو ندیدم نتونستی ضبط کنی که بذاری برای دان؟؟شکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : ضبط کردم عزیزم!!بزودی واسه دان میزارم!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب