close
تبلیغات در اینترنت
7شورش
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
یکشنبه 29 دي 1392 ساعت 16:38 | بازدید : 6072 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

داستان در ادامه ی مطلب!

سمیر:دوباره چند تا از لات و لوتای اینجا شروع کردن به  دعوا ولی خوشبختانه نگهبانا خیلی سریع تونستن جلوی این شورشو بگیرن و من باز هم به فکر فرو رفتم!به یاد روزی که...

بن:وااااای!بازم شیفت شب!تو مطمنی خانوم کروگر عمه نداره؟سمیر:غر نزن برو پیتزاتو بگیر!همین که گفتما!بن:نکنه که بازم مثل همیشه من باید حساب کنم!!!سمیر:چییییییییییییییی؟نکنه توقع داری من که زن و دو تا بچه  کوچیک تو خونه دارم برم برای همکار الاف و مجرد و خیابونی و ولگرد و......بن:خیلی خب بابا!الان فقط مونده بهم بگی دزد و قاطل!خب مجردی چشه؟؟از دست همه ی دخترای چندش هم راحتم!!!سمیر:باز که وایسادی؟؟؟!!!(و بن در حالی که غر میزد رفت)بن:ادم فقط یه همکار مثل سمیر داشته باشه ثروتمند ترین آدم دنیا هم که باشه دو روز بعد به نون شبش محتاج میشه!اه!اصلا سمیر......

در راه

بن:چطوره یه کم با این زنگ موبایل جدیدم سمیرو سرکار بزارم!!خخخخخخ!!!

بنگ بنگ بنگ!دامب دامب!!!بیب بیب بیب!بوممممممممممممممممممممممممممممب!!سمیر:هر هر هر!آیدا این زنگ گوشی رو هفته ی پیش برام دان کرد عقب مونده!!بن:ایششششش!!بی احساس! (و یکدفعه صدای انفجار بمبی سراسر شهر رو فرا میگیره) سمیر با تعجب:این یکی رو دیگه دان نکرده بودم!!بن:باور کن کار من نبود!سمیر:صدا از جبوب شهر بود!فکر کنم!فکر کنم.....!!

فردا صبح

کروگر:متاسفانه زندان مرکزی کلن دیشب شاهد شورشی بود که همگی صدای مهیبشو شنیدیم!و خبر بدتر از اون شورشی ها از ما درخواستی دارن و اگه ما درخواستشونو برآورده نکنیم کل شهرو منحدم میکنن!!اینقدر تعدادشون زیاد هست که از پسشون بر نمیایم!

بن:اونا ازمون چی میخوان؟

کروگر:پلیس ها و همکارامونو!لیستی بهمون دادن که باید اونا رو تحویل بدیم وگرنه تاوانشو مردم بیگناه بیچاره میبینن!تو این لیست 20 نفر پلیس باید تحویل داده بشن!بن:پس بهتره بهشون اون 20نفرو بدیم تا اینکه جوون هزاران نفرو به خطر بندازیم!!!!کروگر:بعله!سوزانه:همین الان لیست به دستمون رسید!کروگر خب بخونش دیگه!

سوزانه:

از پاسگاه مرکزی برلین جان اشتاین-تیم سوییت-ایولیور یانگ و مری جونز

از پاسگاه های محلی برلین مارک سارف – جان تیمو و ماریا میکر و آنا گریس

از پاسگاه مرکزی کلن:بن یگر-سمیر گرکان و کیم کروگر

و....

بن:چی؟به نظر من میتونیم بدون اینکه پلیس هارو تحویل بدیم باهاشون مقابله کنیم!!!:دی من حرف خودمو پس میگیرم!!

کروگر:من به چیز دیگه ای فکر میکنم!!!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 16
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

پارین در تاریخ : 1392/11/2 - - گفته است :
اووووووووووووووم....من بقیه شو می خواهی امممممممم
پاسخ : امممممممممممم!خخخخخخخخخ!این تیکه کلامه منه!!!

نيلوفر در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
واااااااااااي اخجون!من اين داستانو دوست دارم!
اصلا از همين اول معلومه يه ماجراي حسسسسابيه!
پاسخ : خخخخخ!!خیلی هم حسابیههههه!!!

little monster98 در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
چه خوب
پاسخ : خخخخخ!

پری دریایی در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
سلام عزیزم
نظرهایه من میاد؟
بقیه داستان پس کو تو فقط 12خط نوشتی
میگم سمیر رو به عنوان جاسوس بفرستن بین زندانی هایی که فرار کردن شک نمیکنن بهش اخه اونم توی زندان بوده
پاسخ : خخخخخ!نه گلم داستان اینجوری نیست!میاد من باید تاییدشون کنم تا نشون بده!!

پری دریایی در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
سلام عزیزم
نظرهایه من میاد؟
بقیه داستان پس کو تو فقط 12خط نوشتی
میگم سمیر رو به عنوان جاسوس بفرستن بین زندانی هایی که فرار کردن شک نمیکنن بهش اخه اونم توی زندان بوده
پاسخ : نه گلم اینجوری نیست!نظراتتو باید تایید کنم تا بیاد!

پری دریایی در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
سلام عزیزم
نظرهایه من میاد؟
بقیه داستان پس کو تو فقط 12خط نوشتی
میگم سمیر رو به عنوان جاسوس بفرستن بین زندانی هایی که فرار کردن شک نمیکنن بهش اخه اونم توی زندان بوده
پاسخ : خخخخخ!نه باو!!!

سمانه در تاریخ : 1392/11/1 - - گفته است :
ریحانه جونم یه کم بیشتر بذار!!!!
بخدا دل تو دلم نیس!!!!
ممنون!!!!!
پاسخ : باشه گلم!

پری دریایی در تاریخ : 1392/10/30 - - گفته است :
سلام عزیزم
نظرهایی که دادم اومده؟سه تا نظر دادم
پاسخ : آره گلم تاییدشون کردم!

hadis در تاریخ : 1392/10/30 - - گفته است :
خخخخخخخ خیلی باحال بودولی چرا اینقد کم آخه؟؟
پاسخ : خخخخ!خب چیکار کنم!

انیس در تاریخ : 1392/10/30 - - گفته است :
پاسخ :


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب