close
تبلیغات در اینترنت
7 پایان شورش
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 14 بهمن 1392 ساعت 22:17 | بازدید : 5484 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

میشل:کارت عالی بود بن!بن:من واقعا برای خودم متاسفم!من چیکار کردم....!!میشل:دیگه جای افسوس و اندوه نیست!خب همونطور که منم بهت قول دادم اون پلیسارو آزاد میکنم!به جمع ما خوش اومدی!بن:هه....آره !جمع خلافکارا!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...

 

در پاسگاه

 کروگر:خب یگر داره چه غلطی میکنه اونجا؟؟؟؟مدرسه ی ابتدایی گود هاوس منفجر شده و شدت انفجار به حدی بوده که همه به پودر تبدیل شدن!جواب پدر مادرای بدبختو چی باید بدیم؟؟؟اگه بفهمن این پرونده دست پاسگاه ما بوده ، پاسگاه رو ، رو سرمون خراب میکنن......!سمیر:راستشخانوم کروگر باید یه چیزی رو بهتون بگم!انفجار اون مدرسه کار بن بوده!کروگر:چی؟؟؟شما چیکار کردین؟سمیر:خب من یه نقشه داشتم ولی بن بخاطر وسوسه های میشل استو سردسته ی خلافکارا زد زیر همه چیز!!واقعا فکرشو نمیکردم بن همچین آدمی باشه و ....!کروگر:کافیه گرکان!فورا دستور دستگیری یگر رو بدین!....

در فرودگاه

میشل:خب دوستان ! ممنون که تا اینجا باهام همکاری کردین!دیگه از اینجاش به بعد کارم با شما تموم میشه!!یکی از خلافکارا:منظورت چیه میشل؟ما هم قرار بود باهات بیام!این قرارمون بود!مگه نه!(که میشل سریع اسلحشو درمیاره و اون فرد رو میکشه و بعد در عرض چند ثانیه کل افرادشو تیر بارون میکنه)میشل:خب بن!فقط منو تو موندیم!خوب شد شواهدی که نشون میداد اونا پلیس مخفی ان رو برام تهیه کردی!واقعا فکرشو نمیکردم همچین افراد پستی برام کار میکنن!راستی نگفتی چجوری این شواهدو بدست آوردی؟بن:خب راستش این کار برای یه پلیس مخفی نباید کار سختی باشه که بین خلافکارا تفرقه بندازه!میشل:چی گفتی؟(و بن بدون اینکه فرصتی بهش بده اسلحشو درمیاره و یه تیر به شونه ی راست میشل میزنه و بعد هم به دستاش دست بند میزنه)

 

دم در پاسگاه

-بچه هامون چی شدن؟

-فقط به خاطر سهل انگاری شما ما بچه هامونو از دست دادیم!

-شما باید از کارتون استعفاء بدین!

-پلیسای احمق.....

سمیر:آروم باشید!بچه های شما زنده هستن!اونها توسط سارقانی ناشناخته دزدیده شدند ولی ما اونها رو با تلاش....بن:اهمم!ما به محض اینکه این سارقان بی رحم رو پیدا کنیم به بدترین شکل مجازاتشون میکنیم مطمئن باشید!

کروگر:آقایون!گزارش رسیده سارقان بچه ها بهشون شام و ناهار دوناد کباب و قهوه ی ترکی و موز و...میدادن!بن:خب این چه ربطی به ما داره خانوم کروگر؟؟؟کروگر:منکه میدونم این غذا های مورد علاقه ی چه کسانی هست!!!!فقط چرا به منو در جریان کاراتون قرار ندادین!؟؟؟سمیر:چون در این صورت شما دستور دستگیری بن رو نمیدادین و ممکن بود میشل و دارو دستش شک کنن!!کروگر:خیلی خوب ولی....(صدای زنگ تلفن)کروگر:بله!!خیلی ممنون که خبر دادین!!!کروگر:آقایون!میشل استو از بیمارستان فرار کرد!....



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 25
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

مینا در تاریخ : 1392/11/27 - - گفته است :
مرسی ریحانه جون که پیگیری می کنی.من فعلا تو کنجکاوی به سر می برم
پاسخ : خخخخخخخ!شکلک

مینا در تاریخ : 1392/11/25 - - گفته است :
ریحانه جوم همون داستانی که تو کامنت قبلم درباره ش حرف زدم و گفتی رسیدگی می کنی
پاسخ : آهان باشه!به رکسانا گفتم ! چون اون جز داستانای رکسانا بود نه من!!!شکلک

sarabeck در تاریخ : 1392/11/22 - - گفته است :
ببخشد اینوالان دیدم اسم اهنگ قانون احساسه خوانندهش هم مجید خراطهاست
پاسخ : مر30

مینا در تاریخ : 1392/11/20 - - گفته است :
ریحانه جون اگه می تونی آدرس دقیق ادامه داستانو بده
ممنون می شمشکلک
پاسخ : کدوم داستان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

sarabeck در تاریخ : 1392/11/18 - - گفته است :
نمیدونم والا تحت تاثیر شعر مریم حیدر زاده گفتمشکلک
پاسخ : خخخخخ!ولی من این شعرا و دکلمه ها رو از خودم میگم!

sarabeck در تاریخ : 1392/11/17 - - گفته است :
میدونم میدونی که دلم تنگه برات اما بیخیال من بروبااون
پاسخ : خخخخخ!با کی؟؟؟

sarabeck در تاریخ : 1392/11/17 - - گفته است :
ریحانه جون چی شد؟
پاسخ : دارم جوابتو میدم گلم!

︻╦̵̵͇̿̿̿̿ little monster98╤─── در تاریخ : 1392/11/17 - - گفته است :
يعني اصلا باورم نميشه كه تام حتي تو فيلم هم بچه دار بشه!شکلک
ببين يعني اين ادم درست چه بلايي سرمون اورده كه حتي نميتونيم تو فيلم هم تشكيل خانواده دادنش رو باور كنيم!حتي برا يه لحظه هم نميشه تصورش رو كرد!شکلکشکلک
خوش به حال اين المانيا!امروز فيلمش اكران شد! من دارم از فضولي ميميرم!شکلکشکلک
پاسخ : هییییییییییییییییییی!!!!اصلا به تام نمیخوره زن و بچه داشته باشه!!!

sarabeck در تاریخ : 1392/11/17 - - گفته است :
نمیگم چی میگم کی تو سرت بود
یهو دستامو محکمنر گرفتی
تو بودی همه داروندارم
چی شد هستی مو آخر سر گرفتی
توی قانون احساسم شدیدا
همین راهی که تو خلافه
حالا تنها نشون از من همین
دو سه تا آدرسه خطی که آفه
مطئنم یه روز می فهمی با من چه کردی
سر حرفت باش عزیزم برنگردی
اگه برگردی میمیرم من به گریه ات می خندم
در این خون که باز در قلبمو رو به تو می بندم
بعد این همه زندگی باز تو باهام سردی
خدا لعنت کنه وابستم کردی
(از خودم نیس قسمتی از متن اهنگ مورد علاقه)
پاسخ : یه دونه ای برام!نباشی نیستم!باشی آنلاینم تو زندگیم!!آهــــــــای!با تو ام ای مسنجر قلبم!
پاسخ : سارا جان ... اسم این آهنگ با خواننده اش رو واسم می نویسی؟؟؟؟

sarabeck در تاریخ : 1392/11/17 - - گفته است :
سلام مشاعره گذاشتین؟اگه اینطوره منم هستم
پاسخ : اه!پس بوگو بینم!!!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب