close
تبلیغات در اینترنت
7انفجار خون
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
جمعه 23 اسفند 1392 ساعت 22:6 | بازدید : 8327 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بربچ اینم از آخرین داستانی که در سال 92 مینویسم!البته میدونم عید داره میشه و باید شاد باشیم ولی چه کنم که من داستانای غم انگیزو بیشتر دوست دارم!!!پس اگه هر اتفاقی برای بن افتاد یقه منو نگیرین!یقه ی کسی که این ایده رو داد بهم بگیرین!خخخخخ!(این ایده ی داستانی از آقای امیر حسین -ش هستش!)

داستان در ادامه ی مطلب!

در بیمارستان
میشل:لعنتی یه چیز بزن به دستم دارم از درد میمیرم!پرستار:خیلی خب یه لحظه!میشل در حالی که یقه ی پرستارو گرفته:نشنیدی چی گفتم!؟پرستار:بله قربان همین الان!(و بعد از سرنگی که تو دستش بود به میشل تزریق میکنه!)
چند روز بعد
(حال میشل هر روز بد تر از دیروز میشد و ...)میشل:چی گفتی؟؟؟پرستار:باور باو...ر کن ...ین!خود تو...ن گ گ گفتین!من ...!(و میشل  با دستای خودش پرستارو خفه میکنه!)میشل:یگرررررررر میکشمت!....
در پاسگاه
بن:هیییییییییییی زندگی......سمیر:پروردگارا از تو خواهشمندیم این بن ما را شفا دهی!بن:خو چیه؟؟؟سمیر:هیچی به کارت برس هر وقت دوست داشتی یه آهیییییی هم بکش!بن:آهاااااااا!یافتم!!!سمیر:چی چیو!عکس بچه گیاتو تو فیس ..بوق!سمیر:چی؟
بن:واااااااااای دماغو نگاه!مردم از خنده!خخخخخخخخ!سمیر:هه هه هه هندونه!اصلا کار خوبی نیست عکس بچگی های مردمو دید بزنیا!بن:خخخخخخخخخخخ!عکس بچگی مردم نی که!عکس بچگی همکار و بهترین دوستمه!!!!سمیر:اوووف!بن تو نمیخوای بزرگ شی!؟بن:نچ!سمیر:اوکی!تو یکی راحت باش!بن:راحتم!کروگر:گرکان!یگر!لازم نیست امشب شیفت باشین!بن:ایییییییییییییییول!سمیر:چرااااااااااااااااااااا؟؟کروگر:برای تنبیه دو تا از تازه کارا رو گذاشتم برای شیفت!گرکان مثل اینکه خوشحال نشدی!؟سمیر:چرا که نه ....فقط ...فقط....هیچی میخواستم دلیلشو بدونم!
در راه
سمیر:بن میشه امشب من خونه ی تو بخوابم؟بن:آخه قرار بود اون دختره  شب بیاد و ....سمیر:چی؟بن:هیچی هیچی!کنسلش میکنم!باشه!ولی میتونم دلیلشو ازت بپرسم؟سمیر:با آندریا دعوام شده!خوب شد!همینو میخواستی بدونی؟بن:خییییییلی خب حالا چرا اعصاب نداری؟
درخونه ی بن
بفرما!اینم از خونه ی م.....چی؟؟؟؟؟(توی خونه پر از خون بود،تمام سطح خونه پوشیده شده از خونی بود که ...)سمیر:الان زنگ میزنم به بربچ سریع بیان!بن:نه!اینکارو نکن!وگرنه من تو دردسر میوفتم!!!سمیر:منظورت چیه؟بن:بیا باید سریع از اینجا بریم!سمیر:هییییییی!صبر کن!آروم تر!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

nafas در تاریخ : 1393/1/9 - - گفته است :
عالی بود ریحان جووووووووونم...
پاسخ : مرررررررررسی گلم!

ادرینا در تاریخ : 1392/12/26 - - گفته است :
سلام عزیزم داستانت عالی بود فقط خواهشا زودترادامشوبزار خوش حال میشم بیشتر باهات اشنابشم مرسی گلم
پاسخ : چشششم!حتما!من؟ریحانه 15 ساله از گیلان!تو چی؟راستی اگه دوست داری میتونی تو سامانه ی پیامکی وبم عضو شی!

هدیه در تاریخ : 1392/12/26 - - گفته است :
مرسسییییییییییییی
پاسخ : خواهش گلم!

سمانه در تاریخ : 1392/12/26 - - گفته است :
ممنون
پاسخ : خواهش گلم!

هدیه در تاریخ : 1392/12/26 - - گفته است :
سلام عزیزم داستانات رو خواندم خیلی خیلی قشنگن
راستی پس کی ادامه داستانت رو میگذاری؟
منتظرم
پاسخ : سلام گلم!مرسی!ادامه رو امشب میزارم!باشه!

سارا بک در تاریخ : 1392/12/24 - - گفته است :
اون دختره کی بود؟ نکنه.... اون بنو نگهش دار بیام خفش کنم دوبار به روش خندیدم پرروشد بی جنبه
پاسخ : خخخخخخخخخخ!!!نگهش داشتم !بدو بیا خفش کن!!!!

زهره صابری در تاریخ : 1392/12/24 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسیم خوبی عشششششششششششششششقم چه خبر راستی گلم ممون ببات داستان خیلی قشنگت گلم دوست دارم راستی شاید ویدوضمو عوض کنم گلم اگر کامنت نزاشتم نگران نشو فقط کافی اس بدی باشه دوست دارم
پاسخ : باشه گلم!برا نوروز بیشتر بهت اس میدم گلم!باشه حتما!

ساحل در تاریخ : 1392/12/24 - - گفته است :
خاااااااااایییییییییییییلللللللللیییییییییییی کیف کردم.خاااااااایییییلللللللیییییییییییباریک به نویسنده
پاسخ : خخخخخ!خواهش!

کاترینا در تاریخ : 1392/12/24 - - گفته است :
عالی بود ممنون
پاسخ : خواهش گلم!میسی!

elahe در تاریخ : 1392/12/24 - - گفته است :
نظرمو میخوام کوش؟یالا
پاسخ : همینجاست دیه خخخخخ!!!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب