close
تبلیغات در اینترنت
7 انفجار خون 2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت 22:39 | بازدید : 2428 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

 سمیر:تو چت شد یهو؟بن:من میدونم این کار کیه!سمیر:منظورت چیه؟بن:میشل!سمیر:چی؟

ادامه ی داستانو در ادامه ی مطلب بخونین!

سمیر:تو چت شد یهو؟بن:من میدونم این کار کیه!سمیر:منظورت چیه؟بن:میشل!سمیر:چی؟این همون یارویی نیست که ....بن:آره خودشه!تو پرونده ی قبلی دستگیرش کردم!سمیر:e!e!e!عجب آدم کینه ایه!حالا تو از کجا فهمیدی کار اونه؟بن:تهدیدم کرده بود!!!سمیر:و تو چیزی بهم نگفتی!!بن:خب اگه ماها بخوایم تهدید هر کسی رو جدی بگیریم که دیگه نمیشه اسممونو پلیس گذاشت!سمیر:این تهدید هر کسی نیست!این تهدید خلافکاریه که تو پرونده ی قبل دستگیرش کردی!!!بن:خب که چی!سمیر:هیچی!فقط امشب باید کجا بخوابیم اگه نمیخوای کسی بفهمه که ....بن:میریم کلوپ!سمیر:ببببببببببببن!!ما پلیسیم و نباید.....بن:خب تو جای بهتری رو سراغ  داری؟نکنه هوس منت کشی و....سمیر:خیلی خبببببب.....
در کلوپ
سمیر:هی بن!اونو نیگاه!شبیه میشل نیست؟بن:خودشه!نامرررد!سمیر:بن صبر کن!بن:هی !عوضی!میشل:با منی!بن:آره با تو ام بیشعور!میشل:دهنتو ببند احمق!(و با هم دست به یقه میشن و اینقدر با هم درگیر بودن که از پشت بوم کلوپ با هم پرت میشن داخل استخر!دست میشل به تیزی کاشی میخوره و استخرو پر خون میکنه و میشل یقه ی  بنو میگیره و...)میشل:بچش لعنتی!طعم ایدز رو بچش!بن:چی؟میشل:من بخاطر تیری که از تو خوردم به یه بیمارستان کثیفی رفتم که اونجا مبتلا به ایدز شدم!و حالا هم با خونی که تو استخر پخش شده تو لعنتی هم با خودم میبرم اون دنیا!ها ها ها ها ها!!بن:نه نه نه!لعنتی!(و سریع از استخر خارج میشه و با یه ماشین خودشو به نزدیک ترین اسخر تمیز شهر میرسونه و دوش میگره و لباس های شخص دیگری رو میپوشه!
سمیر:الووو!بن کجایی تو!؟بن:سمیر هر چه سریعتر بیا به خیابان 104 هارد والون!سمیر:چی؟چرا!الوووووووو!الوووو!بن!؟



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 8
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

nafas در تاریخ : 1393/1/9 - - گفته است :
اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ووووووووووووواااااااییییییییییییییییییییی....خددددددددددددددددددا...من دیگه دارم از دست این ایدز دیییییییییییییییییییییییوووووووووووووووووووووونه میشم........بابا این مرض چرا جدیدانا همه جا پیداش میشه؟؟؟؟ها؟؟؟؟اخه من جدیدنا این رمان یلدا رو از م.مودب پور هم میخوندم...اونم توش همه دخترا اخرش ایدزی میشن...اینم از بن خودمون...نخیر....اینجوری نمیشه.....من رفتم یه درمانی رو برای ایدز خودم پیدا کنم.....بن نببببببببببببببببببباییییییییییییییید بببببببببببببببمییییییییییییییییییییرررررررررهههه!!!!!!!!!!!
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخ!برووووو!خدا رو شکر که داستان من روت تاثیر گذاشت و کمکی به جامعه شد!شکلک

ساحل در تاریخ : 1393/1/3 - - گفته است :
نچ نچ.میخواستم تعجب کنم اما دیدم خیلی هم تعجب نداره.از تامی هرکاری که بگی برمیاد.تو همه ی زمینه ها هنر داره.میگم تام اصا دینی مینی چیزی داره ؟اصا این چیزا حالیش میشه؟شکلکشکلک
پاسخ : خخخخخ!آره باو!مسیحیه!!!

hadis در تاریخ : 1393/1/1 - - گفته است :
خیلی باحال بود،ممنون.از اون تیکه هاهاها میشل خیلی خوشم اومد خخخخشکلکشکلکشکلک
من برم بعدیو بخونم زودتر مردم از فضولیشکلک
پاسخ : خخخخخخخخخخخخ!!هو ها ها ها!

ساحل در تاریخ : 1392/12/29 - - گفته است :
یه سوال فنی.ایا تام خودشم س... میباشد ایاشکلکشکلک
پاسخ : پ ن پ!خو هست دیه!

کیانا در تاریخ : 1392/12/29 - - گفته است :
نوچ نوچ بن چرا انقدر بی ادبه؟؟؟
شکلکشکلک
وووووویییی.ایدز آخه؟؟
پاسخ : خخخخخخ!میدونی که ایدز درمانی نداره!؟

elahe در تاریخ : 1392/12/28 - - گفته است :
راس میگیا خودم دقت نکردم شبیه شعر شدشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخخ!شاعر خودش خبر نداره شعر میگه!

المیرا در تاریخ : 1392/12/27 - - گفته است :
wooow عالیه خیلی متفاوت پس بقیشو زود زود زود بزار
پاسخ : باوشه همین الان میزارم!

elahe در تاریخ : 1392/12/27 - - گفته است :
چه جلب میشه بن ایدزیشکلکشکلکشکلکشکلکزودتر بذار ادامشو ها میسیشکلکشکلکشکلک
پاسخ : وواااای!انگار شعر گفتی!!خخخخخ!!!

فاطمه در تاریخ : 1392/12/27 - - گفته است :
نهههههههههه!!! بدببخت بن ایدز گرفت !!!! من این میشل رو قبل از این که از ایدز بمیره میکشمش شکلکممنون بابت داستان خوبت فقط بقیه شو زود بذار شکلکشکلکشکلک
پاسخ : چشم!تا چند دقیقه دیگه بقیشو میزارم!

کاترینا در تاریخ : 1392/12/27 - - گفته است :
ووووووووو چه هیجان انگیز تورو خدا زود ادامشو بزارشکلک
پاسخ : حتما!خخخخخ!شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب