close
تبلیغات در اینترنت
7 بهترین پدر
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
سه شنبه 05 فروردين 1393 ساعت 10:56 | بازدید : 1481 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

نویسنده:لیتل مانستر98

(خودم به شخصه از اسمش یاد سمیر افتادم!!!حالا خودتون برین ادامه ی مطلب بخونین!ببینین چی میشه!)

بهترين پدر:
ساعت8 صبح در بزرگراه
سمير طبق معمول سوار BMW و حسابي ام خوشحال و پر انرژيه!و به نظرش همه چي عاليه ولي به بن كه  نگاه  ميكنه نظرش عوض ميشه. ميبينه بن مدام داره خميازه ميكشه و حسابي هم تو فكره!سمير:بن راستش رو بگو!دوباره ديشب داشتي چي كار ميكردي؟ ولي بن اصلا متوجه حرف زدن سمير نميشه! سمير:بن بن و داد ميزنه:بن هي ي ي ي! بن يكفع اي وحشت ميكنه و ميگه:چته تو؟!قلبم اومد تو دهنم! اين چه وضع صدا كردنه؟ سمير:ببخشيد ارباب كه مصدق اوقات شريفتون شدم.ميخاستم مطئن شم كه حالتون خوبه! بن:هههههههه بي نمك خنديديم! سمير:تو چته؟چرا اينقدر خميازه ميكشي و تو فكري؟ بن:هيچي باو!ديشب بي خوابي زده  بود به سرم! سمير:تو گفتي و منم باور كردم! بن:خو باور نكن به من چه؟اصلا تو چرا اينقدر كپكت خروس ميخونه؟ سمير:من؟! بن:پ.ن.پ! سمير:خوب ميدوني چيه اندريا اشتي كرده و قراره امشب بريم رستوران! بن:بهت تبريك ميگم رفيق ولي منم باهات ميام! سمير:تو براي چي ميخاي بياي؟ما ميريم رستوران تركي!تو از غذاهاي تركي بدت مياد. بن:نه منم عاشق غدام! سمير:اهه اصلا اين يه مهمونيه خانوادگيه1 بن:خو بگو  نميخام ببرمت ديگه! سمير:نه رفيق اين طور نيست! كه يكدفعه اي سوزانه به گوشي سمير زنگ ميزنه! سوزانه:سمير چرا موبايل بن خاموشه؟ سمير: با شماست! بن:اهه فكر كنم تو خونه جاش گذاشتم! سوزانه:بچه ها يه جيپ مشكيبه شماره پلاك 23 k 138از ايست بازرسي فرار كرده و مصلح هم هست! بن دوباره تو فكر بود. سمير:بدبخت شديم بن! بن دوباره متوجه حرف هاي سمير نميشه! سمير:اي خدا!يه همكار خوب برام بفرست! بن:شنيدما! سمير:خوب خدا را شكر! راستي سوزانه چرا بيسيم نزدي؟ سوزانه:خطوط بيسيم ها مسدود شدن مثل اينكه دوباره خرابكاري كردند! سمير:اي باو!اين ها كار و زندگي ندارن كه بيسيم هاي ما رو از كار ميندازند؟! بن داشت از خنده منفجر مشد! سمير با عصبانيت: بن ميشه دقيقا به من بگي كه به چي ميخندي؟ بن:اگه تو هم جاي من بودي اين كار و ميكردي! سمير:به جاي اينكه بخندي اژيرها رو روشن كن! بن:چشم! كه يكدفعه اي يه چيزي از پشت محكم بهشون ميخوره!و ماشينشون چپ ميكنه و روي زمين ميغلطه!بعد از حدودا 5 دقيقه بنراد و بقيه ميرسن و ميبينند كه ماشين سمير چپ كرده! بنراد و جني سريع ميرن جلو و جني هم درخواست امبولانس ميده و سريع ميرن بالاي سر ماشين سمير. سمير بهوش بود و داشت حضيون ميگفت ولي بن بيهوش بود و سرش پر ازخون بود! جني:خداي من!بن ن ن ن! سمير بلند ميشه و بن رو ميبرن بيمارستان!
داخل بيمارستان: سمير ميره پيش دكتر. سمير:اقاي دكتر حال همكارم چه طوره؟ دكتر:خوشبختانه ضربه اي كه به سرشون خورده زياد جدي نبوده ولي براي اطمينان بيشتر بايد از سرشون سي تي اسكن بگيريم و درمورد دستشون هم بايد بگم كه دست چپشون شكسته! سمير:خوب با اين اوضاع كي مرخص ميشه؟ دكتر:ايشون تا چند ساعت ديگه مرخصه! سمير:خدا را شكر!ممنون دكتر! دكتر: خواهش ميكنم. سمير:اخيش خيالم راحت شد. راستي بنراد اون جيپيكه به ما زد چي شد؟ بنراد:هيچي بعد از تصادف با شما خود ماشين هم داغون ميشه و اون خلافكارا هم ديگه نتونستند از اون ماشين استفاده كنند و يك ماشن ديگه دزديدند. سمير:باز خوبه كه ماشين رو برامون گذاشتند.ماشين رو  به ازمايشگاه فني جنايي منتقل كرديد؟ بنراد:اره الانم هارتموت داره روش كار ميكنه. سمير:خوب شما بريد پاسگاه من چند ساعت ديگه با بن ميام! بنراد:اخه ولي سمير...! سمير:برو ديگه! بنراد هم با جني ميره. بعد از چند ساعت بن مرخص ميشه و باهم ميرن پاسگاه. دفتر خانم كروگر:خوشحالم كه اقايون اه من و بقيه ي افراد و صد البته ماشين ها دامنتون رو گرفت! سمير:اه چيه خانم كروگر!  كروگر:شما نيخوايد حرفي بزنيد اقاي يگر؟! بن:خانم كروگر اصلا تقصير ما نبود!اون ها از پشت به ما زدند! سمير: راست ميگه خانك كروگر! بن:اي دستم! سمير:اي سرم!اندريا! بن و سمير با هم:خانم كروگر اجازه ي مرخصي از حضورتون مي فرماييد؟ كروگر:بله بفرماييد. ولي اگر يه بار ديگه پاتون اينجا بازشه خودم از كار معلقتون ميكنم! بن:شروع شد! كروگر:چي گفتي يگر؟! بن:هيچي ممنون. سمير: بيا بريم مزاحم خانم كروگر نشيم! كروگر:بله بهتره كه بريد!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

raha b.a در تاریخ : 1393/4/3 - - گفته است :
ی سوال الان این داستانو کینوشته؟شمایا لیتل مانستر؟؟؟؟ شکلک
پاسخ : لیتل مانستر گلم!شکلک

elahe در تاریخ : 1393/1/11 - - گفته است :
ای جان عجب داستانی سلام ریحان سلام لیتل جون ترکوندیا من منتظر خورد و خمیر شدن بنم حواست که هسشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخ!خمیر؟تیکه تیکش میکنیم برای مراسم قیمه از گوشتش نهایت استفاده رو میبریم!شکلک

nafas در تاریخ : 1393/1/10 - - گفته است :
عالیه ...لاییییییییییییییییییک...خخخخ
پاسخ : تنکس!شکلک

sarabeck در تاریخ : 1393/1/9 - - گفته است :
اولش اینه خدااخرشوبه خیر کنه
پاسخ : خخخخخخخ!نویسندش لیتل مانستر بوده دیگه!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
كوش؟پس چرا من نميبينم!شکلک
پاسخ : وااااا!مسابقه ی عکسو میگی دیگه!گذاشتم که!!!!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
راسي ريحانه مسابقه چي شد؟شکلک
پاسخ : گذاشتم که!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
ريحانه از الان لو نده ديگه!شکلک
شاهنامه رو اخر پاييز ميشمرن!بهتره بگم داستان ليتل مانستر98 رو اخر پاييز ميشمرن! شکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخخ!باوشه!دیگه هیچی نمیگم!شکلک

زهره صابری در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
سلام عسسسسسسسسسسسسسسسسسسیم خوبی گلم چه طوری سالمی سلامتی راستی داستانت رو خوندم قشششششنگ بود عزیزم خسته نباشی راستی خانومی جواب پیام هام رو نمی دی چرا گلم الان که دیگه تعطیل هستی خانومی شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک راستی دسگاه سویچ کامپیوتر خراب شده دعا کن درست بشه شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : باشه گلم حتما!ببخشید واقعا نمیتونم جواب پیاماتو بدم!لطفا همینجا نظر بزار!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
نه اقاي اميرحسين-ش!اينطور نيست!براي قضاوت خيلي خيلي زوده!شکلک
پاسخ : خخخخخخ!دقیقا برعکس میشه!مگه نه؟

امیرحسین - ش در تاریخ : 1393/1/5 - - گفته است :
خیلی عالی بود ، تو این داستان نقش سمیر پررنگ تر و بلاهایی که سر بن میومد تقریبا کمتر بود ، در کل خوبه ولی باید دید بقیه ی داستان چیه ! شکلک
پاسخ : خخخخخخ!حالا خواهیم دید!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب