close
تبلیغات در اینترنت
7 بهترین پدر6
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 16791 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2275 king
بن دوست داشتنی 0 2208 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2335 king
شنبه 16 فروردين 1393 ساعت 20:1 | بازدید : 4507 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

بعد از مدتي بقيه افراد پاسگاه از جمله خانم كروگر به خونه ي بن ميرسن! كروگر مياد پيش سمير ميبينه كه سمير حسابي تو فكره و نگران! كروگر:گركان!ميدونم كه نگران يگر هستي ولي نگران نباش پيداش ميكنيم! سمير:خانم كروگر اين دفعه فرق داره!بن ديروز همش داشت درباره ي رفتن حرف ميزد!ميترسم بلايي سرش بياد!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

كروگر:خوب جريان چيه؟كسي تحديدش كرده بود؟ سمير:نميدونم چيزي به من نگفت!ولي! كروگر:ولي چي؟ سمير:هيچي! كه يكدفعه اي دادستان شانگمن و افرادش ميان! شانگمن:خانم كروگر!يگر كجاست؟ كروگر: نميدونيم خانم دادستان!اينطور كه معلومه دزدينش! شانگمن:لعنطي! سمير:چي شده خانم شانگمن؟ديروز كه بن رو دستگير كرديد و بعدشم ازادش كرديد الانم كه دنبالش ميگرديد! شانگمن:اين قضيه از عهده ي پليس بزرگراه خارجه! سمير:اء!چه جالب! ولي مثل اينكه يادتون رفته كه بن تو پليس بزرگراه كار ميكنه! شانگمن:گركان بهتره كه تو اين قضيه دخالت نكني!به ضررته! سميربا داد :خانم دادستان!  شما بايد به ما بگيد كه قضيه چيه!براي چي ديروز اون جيپ از قصد به ما زد ! براي چي شما ديروز بن رو دستگير كرديد!براي چي بن مدام از رفتن حرف ميزد و ترسيده بود!شما بايد به ما بگيد! كروگر:خانم دادستان!گركان راست ميگه!به ما بگيد چه خبره! شانگمن:قضيه سرريه! متاسفم ولي چيزي نميتونم بگم! سميربا داد: يعني چي كه نميتونيد چيزي بگيد!اگه بلايي سر بن بياد چي؟شما جواب بچش رو ميديد؟ شانگمن:چي؟بچه؟يگر كه بچه نداره! سمير:اممم نه منظورم كلا بود! به هر حال اگه بلايي سر بن بياد شما مسئولش هستيد! شانگمن: گركان من بابت همكارت متاسفم!ولي قضيه امنيت مليه!!!قراره سازمن امنيت روش كار كنه!شما هم بهتره به كار خودتون برسيد! سمير:چي؟! كروگر:صبر كن گرگان!خانم دادستان ولي يگر يكي از بهترين افراد پاسگاه منه!من اجازه نميدم كه كوچك ترين مشكلي براش پيش بياد! شانگمن:شما داريد روي لبه ي تيغ راه ميريد! و شانگمن با افرادش ميرن! سمير ميخاد بره دنبالشون كه كروگر جلوش رو ميگيره. كروگر: صبر كن گركان!منظورت از بچه ي يگر چي بود؟ سمير:هيچي خانم كروگر!همين جوري گفتم! كروگر:گركان راستش رو بگو! من ميدونم كه تو داري دروغ ميگي! سمير:اخه راستش...امممم... كروگر:بگو قضيه چيه! سمير:بن بچه داره!يه دختر18 ساله!!! كروگر:چي ي ي ي؟! اين امكان نداره! سمير:نه خانم كروگر !اين حقيقته! كروگر:ولي اخه...چرا به ما چيزي نگفت؟ سمير:خودش ديروز تازه فهميد!ديروز تو شوك بود! كروگر:خوب برو دخترش رو بيار به پاسگاه شايد چيزي بدونه! سمير:باشه رفتم! و بعدراه ميفته ميره خونه ي پدر بن!
ساعت 6:30 صبح داخل كارخانه ي ظروف سازي خارج از شهر:اون افراد بن رو به اون كارخونه ظروف سازي برده بودن!رئيسشون هم فردي به اسم پنجه ضربه اي بود!كه اسم مستارش بود و همه اون رو اون جا با اين اسم صدا ميكردن! پنجه ضربه اي:اون لعنطي بهوش نيومد؟ يكي از افرادش:نه قربان!مثل اينكه بدجور محكم زدم به سرش و شروع ميكنه به خنديدن! ضربه پنجه اي هم شروع ميكننه بهخ نديدن و بقيه افراد هم اين كار رو ميكنند! ضربه پنجه اي:حالا لازم نبود اينقدر محكم بزني تو سرش! اين جوجه كه جون نداره!هنوز بهوش نيومده!كل وقتمون رو گرفت!من حوصلم سر رفت تازه امروزم كلي برنامه ها دارم كه روش پياده بكنم!!!برو بهوشش بيار! يكي از افراد: نه قربان! به نظر من بهتره كه بزاريم خودش بهوش بياد.امروز حسابي باهاش كار داريم بايد جون داشته باشه!!! ضربه پنجه اي:راست ميگي!بهتره خودش بهوش بياد!يه كاري باهاش ميكنم كه مرگ ارزوي دست نيافتنيش باشه!!! و بعد دوباره همه شروع ميكنند به خنديدن! كه بن وحشت ميكنه و از ترس بهوش مياد! يكي از افراد:قربان بياد مثل اينكه بهوش اومد! پنجه ضربه اي:خيلي خوب من اومدم!بچه ها وسايل رو اماده كنيد! نمايش داره شروع ميشه!!!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

زهرا جووووووووووووون در تاریخ : 1393/3/19 - - گفته است :
ریحان نامرد پس لینک من کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : لینک؟آها!الان تایید میکنم!شکلک

زهرا جووووووووووووون در تاریخ : 1393/3/14 - - گفته است :
ریحانه این تبادل لینکتون چرا کار نمیکنه من لینکتون کردم ولی این منو لینک نمی کنه !!!!!!!
به خدا لینکتون کردم بیا تو وبلاگم ببینشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : الان تاییدت میکنم!شکلک

زهرا جووووووووووووون در تاریخ : 1393/3/14 - - گفته است :
وستان من اینقدر توی داستان هام بلا سر بن اوردم دیشب اومد تو خوابم با اسلحه منو کشت! بعدش هم یه عالمه بالای سرم گریه کرد!!!!!!!!
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
منم فقط اینجوری نیگاش میکردمشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخ!پ تو چرا هنو زنده ای!!!!!

زهرا جووووووووووووون در تاریخ : 1393/3/14 - - گفته است :
سلام ریحانه جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون!!!!!!!!!!!
ریحان خواهش میکنم بگو داستانمو کی میزاری !!!!!!!!!!!!!!!!!!
کلی ذوق کردم تا اینو نوشتم!!!!!!!!!!!!!!
راستی عکس پروفایلتون خیلی عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشقه!!!!!!
در ضمن منم 6 تا جوجه بلدرچین دارم همشون دخترن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به نظرت اهنگ ون یو گو تامی جوووووووووووووووووووووووووون رو واسشون بزارم؟؟؟؟
پاسخ : خخخخخخ!عزیزم بعد از پایان داستان بهترین پدر داستان تو رو میزارم!شکلکخخخخخ!اسم یکیشونو بزار بن یگر از پلیس بزرگراه!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/22 - - گفته است :
ريحانه يعني تو ضد مني؟!شکلکشکلک
من از تابستون تازه مانستر شدم!شکلک
پاسخ : خخخخخ!نه من ضد لیدی گاگا هستم!

سمانه در تاریخ : 1393/1/21 - - گفته است :
عزیزم داستان از یادمون دیگه رفت ها!!!!!!!!!شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
نمیخوای بقیه اش رو بذاری؟!؟!؟!؟!شکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخ!باوشه الان میزارم!

کاترینا در تاریخ : 1393/1/21 - - گفته است :
سلام ریحانه جون
وب الاهه و ترنم حذف شده این جاشه http://good_girl.rozblog.com/
پاسخ : باشه!جاگذاری میکنم تو لینکام!مرسی که خبر دادی!

elahe در تاریخ : 1393/1/20 - - گفته است :
سلام بچه ها وبلاگ عاشقان کبری 11 به دلایلی حذف شده این وبلاگ جدیدمه لطفا لینکم کنید شما لینک شدید مرسی.شکلک
http://good_girl.rozblog.com/
پاسخ : حیف!باوشه سر میزنم!

little monster98 در تاریخ : 1393/1/20 - - گفته است :
از نظر لغوي هم معنيش هيولا هستش! چون گاگا اعتقاد داره كه طرفداراش خيلي بهش كمك كردن تا تونسته به اينجا برسه!شکلک
اونوقت تام هم دلش به اون طرفداراي الماني بي بخارش خوشه!شکلک
پاسخ : آها!یعنی طرفدارای لیدی گاگا هیولا هستن؟؟؟؟خخخخخخخخ!شکلک)

little monster98 در تاریخ : 1393/1/20 - - گفته است :
خخخخخخخخ به طرفداري ليدي گاگا ميگن مانستر! شکلک
پاسخ : خخخخخ!پس منم ضد مانستر هستم!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب