close
تبلیغات در اینترنت
7بهترین پدر8
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت 20:13 | بازدید : 11630 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

ديويد:چشم! در اين موقع اون دوتا غول بيابوني با سمير و سارا ميرسن! يكي از اون غول ها:قربان قربان!اورديمشون! ضربه پنجه اي:خوب ببريدشون اون ور ! هر وقت صداتون كردم بياريدشون پيش شيشه ها! پيش شيشه ها: ولف:برو اشنايدر رو صدا كن بياد!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

ديويد:براي چي؟ ولف:برو صداش كن!بعدا خودت ميفهمي! بعد ديويد ميره اشنايدر رو صدا ميكنه! (اشنايدر همون دكتر بن تو بيمارستان بود) بعد ديويد با اشنايدر برميگرده پيش ولف و بن! اشنايدر:اين جا رو ببين! ولف: اشنايدر گچ دستش رو باز كن! اشنايدر:براي چي؟ اشنايدر:چون بيهوشه و رئيس هم گفته كه شكنجه اش نديم! بعد اشنايدر – ولف – ديويد دوباره به صورت شيطاني ميخندند! بن هم دوباره ميترسه و با درد زيادي كه داشت چشماش رو به زور باز ميكنه! اشنايدر:بهت كفتم كه از امروز به بعد زندگيت جهنمه! بن با عصبانيت داد ميزنه ميگه:خفه شوووووو! اشنايدر:به زودي خواهيم ديد كه كي بايد خفه شه! بعد اشنايدر به ولف و ديويد اشاره ميكنه و اون ها بن رو محكم نگر ميدارن!و هودش هم وسايلش رو بر ميداره و شروع ميكنه گچ دست بن رو باز كردند!!! بن: لعنطي داري چي كار ميكني! اشنايدر:دارم گچ دستت رو باز ميكنم. بن:لعنطي!لعنط به تو عوضي! اشنايدر با عصبانيت: نه مثل اينكه تو ادم نميشي!و بعد دست بن رو كامل از گچ در مياره! وبا عصبانيت تمام دست بن رو محكم فشار ميده! بن هم نعره ي بلندي ميكشه!!!
سمير:لعنطي!صداي بن بود!بن رو دارن شكنجه ميدن! سارا شروع ميكنه به گريه كردن! يكدفعه اي ضربه پنجه اي:مياد تو همون جا كه بن بود. ضربه پنجه اي: زبون نفهم ها!مگه نگفتم شكنجش نديد!اشنايدر تو اين جا چه غلطي ميكني؟ اشنايدر:هيچي قربان!داشتم گچ دستش رو باز ميكردم! ضربه پنجه اي:بسه ديگه!امادش كنيد و اون دوتا رو هم بياريد اين جا! نمايش رو ميخام شروع كنم!بعد ولف و ديويد بن رو يه ور به يه ميله ميبنند!بن هم از درد دستش -خودش رو به اينور و اونور ميكوبونه! بعد اون  دو تا غول سمير و سارا رو ميارن! سمير:ب ننننننننننن! بن:سميرررر اخخخخخخخخخخخخخخ! سمير رو به ضربه پنجه اي ميكنه و ميگه:باهاش چي كار دارين؟ولش كنيد! ضربه پنجه اي: برو كنار! اگه بخاي زياد حرف بزني يه كاري ميكنم كه حتي نتونيد جنازش رو تشخيص بديد!!! در اين حال ديويد و ولف در كوره رو باز كردند و دارن ميله هاي داغي رو كه تو كوره بوده ور انداز ميكنند! ميله ها از شدت داغي به رنگ خون در اومدن! بن:وقتي اين صحته رو ميبينه براي چند ثانيه درد دستش رو فراموش ميكنه و به اون ميله ها خيره ميشه! ضربه پنج اي به دوتا از افرادش اشاره ميكنه و اون ها بن رو محكم نگرش ميدارن! سمير به زور اب دهنش رو قورت ميده و ميگه: خداي من! بعد ولف با يكي از اون ميله هاي داغ مياد بالاي سر بن! ضربه پنجه اي: بدش به من!خوب ميدوني من وقت زيادي دارم!يعني امروز تمام كارهام رو به خاطر تو كنسل كردم!يعني اصلا عجله ندارم! هر وقت كه دوست داري حرف بزن!ولي هرچي ديرتر بشه به ضرر خودته!چون خودت زنده نميموني! بن:برو به جهنم! ضربه پنچه اي: كه اينطور!خيلي خوب!بچه ها... بعد اون ميله ي داغ رو با تمام زورش ميچسبونه به پشت بن!!! بن هم تا جون داشت نعره ميكشه و بي حال ميشه! سمير با فرياد:عوضي ولش كن! ضربه پنجه اي: گفتم اون دهن گندت رو ببند! بچه ها يكي اين رو خفه كنه!تو كه نميخاي به سرنوشت همكارت دوچار شي؟ اگه ميخاي من ميتونم برات انجامش بدم تا وقتي ميره سر خاك رفيقت اذاب وجدان نداشته باشي! مگه با تو نيستم ديويد؟بيا دهنه گشاد اين رو ببند! بعد دوباره ميره بالاي سر بن. ضربه پنجه اي:بازم نميخاي حرف بزني؟ بن:هههههه هرگز!مگه اينكه تو خوابت ببيني! ضربه پنجه اي: باشه!هرجور كه ميل خودته!من گفتم كه كاري ندارم امروز!امروزم فقط براي توئه! ديويد برو اون يكي ميله رو بيار! سمير:امممممم! و بعد ضربه پنجه اي دوباره اون ميله ي داغ رو با تمام زورش فشار ميده رو پشت بن!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 13
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elahe در تاریخ : 1393/2/9 - - گفته است :
آخ گفتی ریحانه این زیست دو عجب بد بود ینی باید تو عمق مطلب میرفتی اووووووووف نصف سلولهای خاکستریم بابتش پرید
پاسخ : اره باو!خییییییییییییییییییییییلی سخته!

little monster98 در تاریخ : 1393/2/8 - - گفته است :
اشكال نداره!من زستش رو دوست دارم ولي از شيمي خوشم نمياد!
پاسخ : خخخخخخ!پس حتما بیا تجربی!

little monster98 در تاریخ : 1393/2/6 - - گفته است :
هووووووووووووووورررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااا پ منم ميام تجربي!
پاسخ : حتمااااااااااااااا بیا!ولی بهت بگم زیست سال دوم مغز انیشتن رو میخواد تا مباحث رو بفهمه!

elahe در تاریخ : 1393/2/5 - - گفته است :
ریحانه جونم این نظری که رمزو دادم قرار بود تو نظر خصوصی باشه آقا حذفش کن خدا خیرت بده
پاسخ : خخخخ!برداشتمش که!

little monster98 در تاریخ : 1393/2/3 - - گفته است :
خوش ب حالتون! نه مدرسم دولتيه ولي تو منطقه بهترينه!
راسي ريحانه از رشته ات راضي هستي؟ منم ميخام برم تجربي!
پاسخ : آره گلم!خیلی خوبه!مخصوصا برای دخترا!

elahe در تاریخ : 1393/2/3 - - گفته است :

میسی راستی من گزینه امکانات پیدا نکردم برا ویدیو گذاشتن. دوباره راستی تو پس چجوری اون قسمتای کبری رو با حجم کم میذاشتی برا دان؟برنامه داری؟ چیه؟ منظورم اینه که اگه قسمتی رو ضبط شده داشته باشم بخام بذارم چجوری؟
پاسخ : باششه تو یاهو بهت میگم!!

elahe در تاریخ : 1393/2/3 - - گفته است :
خو پس چرا نگفتی دوباره برات اس میکنم بی زحمت درستش کن
پاسخ : خو دوباره برام اس کن!جمعه میسازم!فقط ایندفعه درست اس کن!

little monster98 در تاریخ : 1393/2/1 - - گفته است :
يني چي؟يني شما پارسال امتحان كشوري نداشتيد؟ معلم ها و بابام ميگن هر سال يكي از امتحان هاي اول دبيرستان كشوريه!
ولي بابا و معلم هام ميگن ك كشوري سخته! نهايي اسونه! ما پارسال نهايي داشتيم ك خعلي اسون بود! ولي كشوري.............
پاسخ : نه!پارسال بخاطر انتخابات نداشتیم!ولی امسال داریم!ببینم مگه مدرست غیر انتفاعیه؟؟

elahe در تاریخ : 1393/1/31 - - گفته است :
ریحانه برام چیکار کردی جوابشو اس کن منتظرم میسی
پاسخ : رمز و یا نام کاربریتو اشتب داده بودی!نتونستم کاری بکنم!

ساحل در تاریخ : 1393/1/30 - - گفته است :
درگیر وب خودم بودم.بخاطر همین نمیرسیدم بیام.
پاسخ : اوخی!باوشه گلم!از این به بعد بیشتر بیا!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب