close
تبلیغات در اینترنت
7 بهترین پدر10
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 16790 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2275 king
بن دوست داشتنی 0 2208 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2334 king
جمعه 05 ارديبهشت 1393 ساعت 21:24 | بازدید : 8909 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير كه حسابي عصباني شده: چيييييي؟ تقصير خودش بود؟ شانگمن: بله!تقصير خودش بود اون با سازمان همكاري نكرد و نتيجش رو هم ديد اميدوارم كه زنده بمونه!وگرنه ... سمير كه خيلي بيشتر از قبل عصباني شده ميخواهد داد بزنه و جواب دادستان رو بده كه كروگر مانعش ميشه! كروگر:گركان اروم باش!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

خانم شانگمن ولي فكر ميكنم كه اينطور حرف زدن اشتباهه!بهتره شما اينجا رو ترك كنيد! مطمئنا خود يگر هم دوست نداره كه شما اينجا باشيد! دادستان: شما از هيچي خبر نداريد!  يگر از يه چيزي خبر داره كه ميتونه دنيا رو دگرگون كنه!!! سمير: جدا؟شما بهتره بريد! هر وقت بهوش اومد بهش ميگه كه بيا پيشتون!بريد! دادستان:كه اينطور!باشه!ولي دو تا از افرادم تو بيمارستان ميمونند! اگه مشكلي پيش اومد بهشون بگيد! سمير:باشه! بعد شانگمن با افرادش ميرن!البته غير از اون دوتا افرادش!
بعد از مدتي بن رو از اتاق عمل بيرون ميارن و سمير هم وقتي به چهره ي بن نگاه ميكنه غم خاصي سرتا پاش رو فرا ميگيره! بن رو به بخش مراقبت هاي ويژه منتقل ميكنند! سمير هم بقيه رو با زور از بيمارستان خارج ميكنه و خودش پيش بن ميمونه! ساعت 10 شبه و سمير هنوز تو بيمارستانه و منتظره كه بن بهوش بياد كه دكتر از راه ميرسه! دكتر: اقاي گركان شما هنوز اينجاييد؟ سمير:بله نميتونم برم خونه! دكتر: بعتره بريد خونتون و استراحت كنيد! نگران همكارتون نباشيد! اوضاعش به مرور زمان خوب ميشه! سمير: اخه... دكتر: بريد! بعد سمير از دكتر خداحافظي ميكنه و برميگرده خونه! شب موقع خواب سمير همش فكرش پيش بنه! ولي بالاخره خوابش ميبره! صبح وقتي از خواب پا ك ميشه بدون اينكه صبحونه بخوره سريع حاضر ميشه و از بقيه خداحاظي ميكنه و ميره بيمارستان. سريع ميره به بخش مراقبت هاي ويژه ولي بن رو نميبينه و دست و پاش شل ميشه!!! هراسون ميره ايستگاه پرستاري و از اون ها ميپرسه كه بن كجاست كه يكدفعه اي دكترش مياد! سمير با اضطراب: اقاي دكتر بن كجاست؟ نكنه اتفاقي براش افتاده؟ دكتر:نه خيالتون راحت! حالش الان خوبه! ديشب يه ايست قلبي داشته كه احيا شد! الانم تو C.C.U هستش! براي اطمينان بيشتر منتقلش كرديم! سمير: ايست قلبي؟ اخه براي چي؟! دكتر: گفتم كه نگران نباشيد حالش خوبه! به زودي هم بهوش مياد! سمير: خدا رو شكر!ممنون دكتر! دكتر:خواهش ميكنم! بعد سمير مدتي بيمارستان ميمونه و  بعد ميره پاسگاه!

در پاسگاه  همه سراغ بن رو ميگيرن و سمير هم ميگه بن حالش خوبه! بعد خودش ميره تو دفتر كارش تا روي پرونده ي بن كار كنه! ولي براش عجيب بود! از ديروز تا حالا سارا رو نديده و هرچي به گوشيش زنگ ميزنه كسي جواب نميده! ولي خودشون هم هيچ مدركي يا چيزي ندارن! سمير ميره ازمايشگاه فني جنايي تا شايد هارتموت چيزي پيدا كرده باشه! داخل ازمايشگاه فني جنايي: سمير: هارتموت چيزي تونستي از اون كارخونه پيدا كني؟ هارتموت: حال بن چهطوره؟ سمير: نميدونم! دكترش هر روز يه چيزي ميگه ديشب هم ايست قلبي داشته ولي احيا شده! خوب هارتموت بگو چيا بدست اوردي! هارتموت: سمير چيز خاصي پيدا نكردم! فقط خون بن + يه سري ميله كه اون ها روش خون بن بود و لباساش! با گفتن اين جمله سمير وقتي رو كه بن رو داشتند شكنجه ميدادند رو به صورت يه فيلم از جلوي چشماش رد ميشه و حصابي حالش رو دگرگون ميكنه! هارتموت: چي شدي سمير؟ حالت خوبه؟



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نگین در تاریخ : 1393/2/12 - - گفته است :
دقیقاکی میزاری؟یعنی ساعتشو میگمشکلک
پاسخ : هر وقت تو بگی!

sheida در تاریخ : 1393/2/11 - - گفته است :
سلام ریحانه جون ببخشید من یک درخواست داشتم می تونی قسمت روانشناس و شکسته رو برای دانلود بزاری
پاسخ : هر دوشونو دارم!ولی متاسفانه تا بعد امتحاناتم نمیتونم برای دان بزارم!

elahe در تاریخ : 1393/2/11 - - گفته است :
باز پای اردشیر اومد وسط خخخخخخخخخخخخشکلکشکلکشکلک
چقد اون موقع ها بحثش بودشکلک
پاسخ : خخخخخ!زیر سر افی بود دیه!

سمانه در تاریخ : 1393/2/9 - - گفته است :
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
من بقیه داستان رو میخوام!!!!!!!!
اخه کی میذاری؟!؟!؟!؟!؟1شکلکشکلکشکلک
پاسخ : جمعه حتما میزارم!اخه لیتل ادامشو نداد که!

مهدیه در تاریخ : 1393/2/9 - - گفته است :
ادامه ادامه ادامشو کی میزاری روزش رو بگو فردا بزار دیگه خواهش می کنم
پاسخ : باوشه جمعه میزارم!

little monster98 در تاریخ : 1393/2/9 - - گفته است :
ريحانه راسي من اردشير احمدي رو شناختم!شکلک اونروزي داشتم مستند ZEDBAZI رو ميديدم اخراش كه معرفي كارگردان و اينجور چيزا بود زده بود تهيه كننده :اردشير احمدي! البته كاراي ديگه هم بر عهده اش بود ولي من اين ها رو يادم مياد!بازم برم ببينم شايد چيزي يادم اومد!
پاسخ : خخخخخ!خسته نباشی!تازه شناختی؟؟؟؟؟؟

little monster98 در تاریخ : 1393/2/9 - - گفته است :
اااااااااااااااااااااااااووووووووووووووووووووووووووخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخييييييييييييييييييييييييييييييي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببننننننننننننننننننننننننننننييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي!چرا سر اين پسر اينقدر بلا ميارن!
هههههههههههههههههههههيييييييييييييييييييييييييييييييييييي
الهي دورش بگردم!مظلوم گير اوردن!شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخخخخخخخ!حالا خودت این داستانو نوشتیا!

elahe در تاریخ : 1393/2/7 - - گفته است :
ریحااااااااااااااااااااااااااانه کجااااااااااااااااااایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شکلک
پاسخ : همییییییییییینجاااااااااااااااام!

sarabeck در تاریخ : 1393/2/6 - - گفته است :
من اینجام دنبالم نگردین افسردگی گرفتم بابایی فیلم و داداش واقعیمو زدنشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخخ!اوخی!خانوادتو از هم پاشیدیم!

مهدیه در تاریخ : 1393/2/6 - - گفته است :
وای ممنون از داستات وای عالی بود ۵شنبه ست اول فصل جدید رو دیدی وای خیلی باحال بود


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب