close
تبلیغات در اینترنت
7بهترین پدر17
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 10:37 | بازدید : 5153 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

سمير بادستش سريع دهن بن رو ميگيره! اونا هم كه داشتنند دنبال بن ميگشتنند ميان به طرف بن و سمير و رئيس! بن داره به خودش ميپيچه! بن درحاليكه داره به خودش ميپيچه ميگه: سمير سمير بزا برم! تا دير نشده بزا برم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...

سمير عصباني ميشه و ميگه: بن به خدا تحمل ديدنت تو اون وضع رو ندارم! نميخام تنم بلرزه كه نكنه بلايي سرت بيارن! بن با خنده ي تلخي ميگه: نگران نباش سمير! اينبار  بار اخره! ديگه از شرم براي هميشه راحت ميشي!!!! سمير: جلوي خودش رو ميگيره و جواب بن رو نميده!
كم كم اونا دارن بهشون نزديك ميشن! بن هم هي سعي ميكنه كه از دست سمير دربره ولي سمير محكم گرفتش! فقط 10 قدم مونده كه بهشون برسن! ك يكدفعه اي صداي شانگمن كه داره پشت بلنگوي پليس داد ميزنه و ميگه: بي حركت بازي تمومه! اونها بدون وقفه به شانگمن و افرادش شليك ميكنند و شانگمن و چندتا از پليس ها رو ميكشنند!!!بن كه خشكش زده سمير مياد و سرش رو ميزاره رو سينه اش! بعد پليس هاي عمليان ويژه ميان و شروع به تيراندازي ميكنند! بن خيره شده و تكون نميخوره! سمير ترسيده فكر ميكنه ك بن مرده! سمير: بن!بنننننننن! رئيس: حواست بهش باشه! سمير: چرا تكون نميخوره؟! بن!! رئيس: نگران نباش زنده است! فقط شوكه شده! سمير كه حسابي نگرانه اون شيشه ي تو پاي بن رو يه كوچولو تكون ميده بن هم به خودش ميپيچه! سمير: خدا رو شكر! و سر بن رو ميبوسه و تو بغلش فشار ميده! و مدتي طول ميكشه و افراد زيادي كشته ميشن! چه از پليس ها چه از همون خلافكار كه براي بردن بن اومده بودن! سمير بن رو ميبره تو امبولانس تا زخمش رو مداوا كنند! بعد ميبينه كه بن فقط تو فكره و هيچ دردي حس نميكنه! دكتر: اممم! اقاي گركان بايد منتقلش كنيم به بيمارستان! زخمش عميقه امكان داره عفونت كنه! سمير: واي! سمير ميره پيش بن و در رو ميبنند و ميخان بن رو به بيمارستان منتقلش كنند! كه بن يكدفعه اي ميگه: داريد چي كار ميكنيد؟سمير... دكتر: اروم باشيد! داريم ميبريمتون بيمارستان! بن: نه ! سمير تو رو خدا! به خدا تحنل بيمارستان رو ندارم! ميخام برم خونه ي خودم! سمير كه حيرون مونده رو به دكتر ميكنه و ميگه: نميشه اقاي دكتر تو خونه استراحت كنه؟ خودم پانسمانش رو عوض ميكنم! دكتر: براتون سخت ميشن ها! سمير: نه! يه رفيق كه تو دنيا نداريم كه! و چشمكي به بن ميزنه! به هر حال سمير بن رو از امبولانس بيرون مياره! و بن وقتي دور و برش رو نگاه ميكنه دست و پاش سست ميشه! سمير كه متوجه شده ميگه: بن بيا بريم! و اروم از اونجا خارج ميشن! سمير بن رو ميبره خونه ي خود بن و پانسمان زخمش رو عوض ميكنه و بن رو ميخابونه! خودش هم مياد بيرون و در رو ميبنده! و سعي ميكنه سر و صدا ايجاد نكنه تا بن بخابه! و خودش زنگ ميزنه به كروگر و ميگه كه خونه ي بنه! كروگرهم چندروز بهش مرخصي ميده تا حال بن خوب شه و با هم بيان! سمير نشسته و فقط داره فكر ميكنه! اين كه نميدونه ك اين قضيه چيه كه بن رو اينجوري از همه لحاظ بهم ريخته ازارش ميده! تا بالاخره شب ميشه و ميگيره ميخابه! نصف شب ساعت 3:30 تشنه اش ميشه و ميره اب ميخوره ولي با خودش ميگه بره به بن هم يه سري بزنه! بن بيدار بود! و وقتي كه سمير در رو باز ميكنه سريع پلك هاش رو ميبينده! سمير مياد بالاي بن و ميبينه ك بالش بن خيسه و پلك هاش هم تكون ميخوره! سمير اروم ميگه: بن تو بيداري؟! بن با صداي گرفته اي جواب ميده: اره! سمير ميره برق رو روشن ميكنه! سمير: بن تو چرا داري گريه ميكني؟! بن: هيچي! سمير: بن براي چي با خودت لج كردي؟ چرا به من نميگي چي شده؟ نامرد من ناسلامتي رفيقتم! بن: سمير به خدا نميتونم! نميتونم اجازه بدم اتفاقي برات بيفته! من بميرم مشكلي نيست! كس و كاري ندارم! ولي تو زن و بچه داري! سمير: اين چه حرفيه كه ميزني! تو هم بچه داري ! نكنه يادت رفته؟ بن: بچه؟ من براي اون هيچ اهميتي ندارم! اين همه سال پيشش نبودم! حالا چه جوري بايد پدر صدام كنه؟! سمير: تو پدرشي! هر جور ك هست! بن: نميدونم! سمير: خو الان همه چي رو برام توضيع بده! بن: نميتونم! سميركه عصباني شده يقه ي بن رومحكم ميگيره وبالحن كاملاجدي وعصباني ميگه: بن!



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 18
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

مهدیه در تاریخ : 1393/4/4 - - گفته است :
بزا دیه اخ دیگه نمی تونم تحمل کنم خواهش می کنم بزار
پاسخ : باشه حتما!

arezoo در تاریخ : 1393/4/3 - - گفته است :
چرا ادامشو نمیذاری خیلی طول کشید؟
پاسخ : ببخشید الان میزارم!

کاترینا در تاریخ : 1393/4/3 - - گفته است :
خوب مسابقه دهنده های زیادی تو این مسابقه شرکت می کنن
امیدوارم هرکسی که لیاقتشو داشته باشه برنده بشه
پاسخ : اره!

کاترینا در تاریخ : 1393/4/3 - - گفته است :
خوب مسابقه دهنده های زیادی تو این مسابقه شرکت می کنن
امیدوارم هرکسی که لیاقتشو داشته باشه برنده بشه
پاسخ : حتما!

هدیه در تاریخ : 1393/4/3 - - گفته است :
منم خوشبختم
پاسخ :

little monster98 در تاریخ : 1393/4/2 - - گفته است :
دمت هات ريحانه!
پاسخ : میسی!

arezoo در تاریخ : 1393/4/2 - - گفته است :
سلام عزیزم اصلا فکر نمیکردم 15 سالت باشه تو استعداد فوق العاده ای تو نویسندگی داری بهت تبریک میگم راستی لطفا ادامه داستانتو زودتر بذار اها ریحانه جون میشه یه کلیپ که گلچینی از تمام قسمتهای فصل 34 باشه واسم درست کنی لطفا؟
پاسخ : اوکی!نت نا محدود که گرفتم برات میزارم!

هدیه در تاریخ : 1393/4/2 - - گفته است :
سلام بله مرسی
من هم هدیه هستم 14 سالمه متولد1378/10/9هستم از تهران و میرم اول دبیرستان
پاسخ : از اشناییت خوشبخبتم!

sarabeck در تاریخ : 1393/4/1 - - گفته است :
سلام ریحانه یه سوال ای عکسایی که تووب کاترینا گذاشتی همونایی که میرنو میان چه طوری گذاشتی فوریه لطفا زود جواب بده
پاسخ : اون برای قالبه گلم!

ادرينا در تاریخ : 1393/4/1 - - گفته است :
ريحانه جون منظورم پنجشنبه ي مهين عفتها بود رايتي چرا آدامه روبوت نميذاري
پاسخ : جــــــــــان؟؟؟؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب