close
تبلیغات در اینترنت
7 داستان شماره ی4 از فصل دوم-انتقام
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
دوشنبه 20 خرداد 1392 ساعت 20:11 | بازدید : 1624 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

این ایده ی زیبا رو زهرا جوون بهم داد و من با کمی تغییرات اونو براتون نقل میکنم!!(داستای قشنگ و ایدهای جذابتون بزودی و به نوبت در وب قرار میگیره)

داستان در ادامه ی مطلب....

 نام داستان:انتقام

نام نویسنده:زهرا با تالیف ریحانه

در پاسگاه بن داشت با گوشي اش با دوستش حرف ميزد و سمير داشت قهوه ميخورد و يه پرونده رو مطالعه ميکرد و راه ميرفت که يه دفعه خورد به بن و قهوه ريخت رو بن و بن سريع گوشي اش رو قطع کرد و با عصبانيت گفت:ميشه هر موقع قهوه ميل ميفرماييد يه خورده حواستون به اطراف باشه ببنين لباسم نازنينمه تازه خريدم رو به چه روزي انداختی!! سمير:خيله خوب بابا مگه لک چيه ميشورمش نهايتش لکش نرفت يکي عينش رو برات ميخرم بن:تو اصلا ميدوني من اينو چقدر خريدم سميربا قيافه حق به جانب ميگه:مثلا چقدر خريدي؟بن:20هزار يورو سمير با قيافه اي انگار از حرفش پشيمونه ميگه:خب سعي ميکنم لکش رو ببرم در اين لحظه سوزانه مياد و ميگه تو بزرگر اهA5 يه ماشين حمل اشيا عتيقه مورد سرقت قرار گرفته سريع بريد اونجا بن:آخه با اين لباس سمير:بيا ديگه اينقدر غر نزن فرار ميکننا بن با حالتي عصباني:منکه چيزي نگفتم تو هم بودي با اين لباس ميرفتي بيرون؟ سمير:بيا ديگه در رفتن!( وبا هم ميرن وقتي رسيدن راننه هاي ماشين حمل اشيا عتيقه کشته شده بودن و خبري از دزدها نبود و داخل ماشين خالي بود) سمير:بفرما اينقدر غر زدي و لفتش دادي که در رفتن خوب شد بن:من که وقت زيادي نگرفتم درضمن هرچي گفتم بايد ميگفتم خب ميخواستي... سمير ميون حرف بن مبپره و ميگه باشه بابا دوباره شروع نکن غرغرو و پليس هاي تشيص هويت ميان و انگشت نگاري ميکنن داخل ماشين و اثر انگشت يه خلافکا به نام جيسون مکارد رو پيدا ميکنن و ميرن خونش جيسون تا اونا ميبينه فرار ميکنه بن:ايست و جيسون بدون اين که به حرف بن توجه کنه به فرار ادامه ميده بن:اين خلافکارا چرا زبون آدمي زاد سرشون نميشه سمير:بيا ديگه در رفت! و ميدون دنبالش وسط راه بن از يه راه ديگه ميره دنبالش ولي سمير راه خودش رو ادامه ميده و جيسون که داشته فرار ميکرده يه دفعه بن جلوش ظاهر ميشه يه مشت ميزنه تو صورتش و و پهن زمين ميشه بن:من که بهت گفتم ايست خودت گوش نکردي سمير در اين حين رسيد بن:تاحالا کجا بودي؟سمير:باشه بابا تو سريع تر از مني !بن:آها اين درسته بالاخره خودت اعتراف کردي!

در پاسگاه اتاق بازجويي

 جيسون نشسته و بن و سمير بالا سرش ايستادن بن:ريست کيه؟جيسون:من هيچي نميدونم بن:يا بازبون خوش ميگي ريست کيه يا مجبور ميشم از يه راه ديگه وارد بشم جيسون:گفتم که من هيچي نميدونم بن:ببين با اين که پليسم ولي تا حالا چهارتا خلافکار زير دستم دووم نيوردن و مردن تو که نميخواي اونا بشن پنجتا!! براي بار آخر ميپرسم ريست کيه؟سمير:به نفعته که حرف برني واسه خودت ميگم جيسون:چند بار بگم هيچي نميدونم بن از کوره در ميره و و يقه اش رو ميگيره و بلندش ميکنه و ميچسبونتش به ديوار و اسلحه اش رو درمياره و ميزاره رو سرش و با عصبانيت ميگه:يا ميگي از کي دستور ميگري يا يا گوله خالي کنم تو سرت جيسون در حالي که ترسيده بود ميگه:اسمش تامه تام اشنايدر بن تا اسم رو ميشنوه خيلي تعجب ميکنه و اسلحه اش رو مياره پايين و ميگه:يه چشمش کوره جيسون:درسته سمير:چيه ميشناسيش؟بن:آره!!همون رییس درایو مارک!همون لعنتی که......(و اشک از چشمان بن جاری میشه...)

در آینده خواهیم خواند.....

بن:من انتقام اونو میگیرم!!

سمیر:بهتره آروم باشی!!

تام:بنننن!!رفیق قدیمی!!باز به هم رسیدیم!!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 25
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

پری دریایی در تاریخ : 1392/12/6 - - گفته است :
سلام عزیزم
ببین اینا کی نظر دادن اخه چرا لیست نمیکنی فصل 2رو بخونیم اخه مردمشکلک
پاسخ : بخدا سرم شلوغه!!!!

زهرا1324 در تاریخ : 1392/3/23 - - گفته است :
بچه ها هر اشکالی دتره به بزرگیه خودتون ببخشیدشکلک
پاسخ : شکلک

tahora در تاریخ : 1392/3/21 - - گفته است :
نکنه این همون نامردیه که لائورا رو کشته؟؟شکلکشکلک
پاسخ : نه....این همون نامردی که....شکلک

نيلوفر در تاریخ : 1392/3/21 - - گفته است :
نههههههههههههه! ريحانه اينهمه اسم چرا تام اشنايدر؟؟؟؟؟
بازگشتت تبريك ميگم
پاسخ : مرسی!!اونم دلیل داره!!شکلک

eli در تاریخ : 1392/3/21 - - گفته است :
مثل همیشه باحاله عزیزمنتظرادامش هستمشکلکشکلکشکلک
پاسخ : باشه عزیزم!!شکلکمرسی

elham در تاریخ : 1392/3/20 - - گفته است :
دلم واسه هیجان داستاناتم تنگ شده بودشکلک
پاسخ : اوخی!!شکلک

شقایق در تاریخ : 1392/3/20 - - گفته است :
چ زود شروع کردیااااااااااااااااااااااااااااااشکلک
داستان قشنگیهشکلک
پاسخ : پس چی؟
مرسی!شکلک

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب