close
تبلیغات در اینترنت
7انتقام3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
جمعه 24 خرداد 1392 ساعت 20:25 | بازدید : 5100 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

خب بدون حاشیه میریم ادامه ی مطلب برای خوندن ادامه ی داستان....

(بربچ از امروز به بعد سفارشات قسمت های کبرا چه از شبکه تهران و چه از شبکه آرتی ال برا دانلود قبول میشود)

(تیر به دست بن خورده بود در اين حين سمير و نيروي کمکي که رسيده بودن بقيه خلافکارا رو دستگير کردن بن ميدونست با دست زخمي نميتونه از پس يکي مثل تام برياد و فرار ميکنه وقتي نيرو کمکي رو ميبينه دل گرم ميشه و برميگرده و اثري از تام نيست) بن:لعنتي در رفت سمير مياد و ميگه:پس تام کو؟بن:در رفت!سمير نگاش ميفته به دست زخمي بن و ميگه: دستت چي شده بن چيزي نيست يه زخم کوچيکه تو درگيري با تام پيش اومد!سمیر:مطمنی حالت خوبه؟بن:آره!آخخخ!ولم کن!!من عرضه  دستگیری اونم نداشتم!!لعنتییییییی!!
سمير:اشکال نداره دفعه بعد ميگيرمش!!

در پاسگاه

کروگر:خب آقايون بايد از اين ارازل بازجويي کنيد(سمير و بن خيلي تعجب کردن)بن:آخه چه جوري از ده تا خلافکار بازجويي کينم خواهش ميکنم بدين کساي ديگه اين کار خيلي سخته!!سمير:خواهش ميکنم کروگر:نه متاسفم کار خودتونه و از اتاق ميره بيرون بن اداي کروگر رو درمياره و ميگه:متاسفم کار خودتونه که يه هو کروگر برميگرده و بن دستپاچه ميشه!!کروگر:يگر چيزي گفتي؟؟بن که زبونش بند اومده به زور ميگه:نه!!کروگر:پس مواظب باش چيزي نگي(سمير يه پوز خند ميزنه)و کروگر از اتاق ميره بيرون سمير ميخنده و ميگه:خوب حالت رو گرفت خوشم اومد بن:حالا که رفتي از ده تا خلافکار بازجويي کردي حال تو هم گرفته ميشه!!(يک هفته سخت براي کارگاهان ما ميگزره و بعد از يک هفته با حالتي خسته ميان تو اتاق خانوم کروگر)گروگر:خب آقايون هفته خوبي داشتين؟سمير:آره جاتون خالي خيلي خوش گذشت مگه نه بن؟بن:آره خيلي خوب بود راستي خانوم کروگر يکي از خلافکارا گفت که تام ميخواد از يکي از موزه هاي بزرگ برلين سررقت کنه مکانش رو گفت ولي زمانش رو نميدونست چون تام تا زماني که زمان سرقت از جايي ميرسه زمانش رو به هيچ کس نميگه کروگر:خوبه منتظر چي هستين بريد و پيش همين موزه کيشيک بديد سمير:يعني نميشه ما يه روز هم استرحت کنيم خواهش ميکنم!کروگر:نه متاسفم و از اتاق ميره بيرون بن همين که ميخواد دوباره اداي کروگر رو دربياره سمير میگه:اداش رو درنيار يه هو ديدي الانم اومد حالت رو گرفت که يه دفعه کروگر اومد چون گوشي اش رو جا گذاشته بود و رفت سمير:ديدي گفتم و با هم ميرن دم اون موزه و چند روزي کيشيک ميدن ولي خبري از تام نيست

يکي از شبا

بن:من خيلي خسته ام ميرم خونه بخوابم سمير:باشه تنبل خان!بن:خب خوابم مياد و از ماشين پياده ميشه و ميره خونش و رو تختش درازميکشه که صداي باز شدن در رو ميشنوه...بن:تو کی هستی؟....تام:خب شما منتظرم بودین منم زحمتو کم کردمو خودم اومدم!!ههههه!!(و درو از پشت قفل میکنه)تام:تو يه چشم منو کور کردي بايد با هم بي حساب بشيم و با جاقويي که دستش بوده به طرف بن حمله ور ميشه و با هم درگير ميشن و بن ميفته زمين و تام چاقو رو به طرف چشم بن ميگيره و هر لحظه زور تام بيشتر ميشه و بن ديگه خودش رو کور فرض ميکنه و اميدش رو از دست داده که يه هو سمير از پنجره مياد تو و تام با ديدن سمير درميره و سمير هم ميره دنبالش ولي بهش نميرسه و برميگره پيش بن و ميگه:تو حالت خوبه؟بن:آره ميخواست کورم کنه ولي موفق نشد مرسي رفيق!سمير:قابلي نداشت چند شب بعد در حالي که سمير خواب بوده و بن خيره به موزه بوده متوجه ميشه چند نفر وارد موزه شدن بن:سمير بيدار شو تام پيداش شده سمير يه دفعه بيدار ميشه و ميگه:تو نميتوني يه ذره اروم تر بيدارم کني!بن:اين قدر غر نزن بيا ديگه در رفتن!و بن بعد از اينکه به نيروي کمکي خبر ميده پياده ميشه سمير هم همين طور و پشت در پشتي موزه منتظر ميمونن اين دفعه نيروي کمکي زود ميرسه! بن:خيلي عجبيه اين دفعه زود رسيدن در همين لحظه تام و دارو دستش در رو باز ميکنن و ميخوان دربرن که بن و سمير و بقيه پليس ها رو جلوشون ميبينن خيلي تعجب ميکنن بن:اين دفعه نميتوني در بري تام:خيال کردي و سريع نارنج اشک آور ميندازه و خودش و آدماش در ميرن بن به زحمتي بود تام رو ميبينه و ميره دنبالش و تو يه بن بست گيرش ميندازه و هر دو اسلحه شون رو به طرف هم میگیرن!!تام:تا حالا هیچکی تو دوءل با من زنده نمونده!!اگه تسلیم بشی قول میدم نکشمت!!بن:من از تو نمیترسم!!تام:جدی؟؟پس برات فرقی نداره که چه بلایی سر نینا میاد!!بن:چی؟!!تو دروغ میگی!!اون یش تو نیست!!تام:خواهیم دید!!

در آینده خواهیم خواند:

سمیر:تو چت شده بن؟چرا گذاشتی بره؟

بن:اون نینا رو گروگان گرفته!!

سمیر:نینا دیگه کیه؟


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 26
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elham در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
مرسی ک برش داشتی
پاسخ : خواهش میکنم!!نظر و انتقاد دیگری بود حتما بگو!!

شقایق در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
اون یکی نظرم کو؟؟؟؟؟؟؟
دست تو هم درس
پاسخ : نظر دیگه ای نرسیده عزیزم!!

نيلوفر در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
بابا شايد خواهرشه! همكارش!شايدم بچه باشه!
كسي چه ميدونه؟؟ فقط خدا و ريحانه ميدونن
پاسخ : دقیقا!!

شقایق در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
زهرا دستت درست خیلی باحاله
پاسخ : ا ه ه ه!!پ من چی؟؟؟

tahora در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
آخخخخخخخخخخخیییییی
من عاشق این جور داستانایی ام که توش بن عاشقه و بخاطر کسی دیگه باید کاری بکنه
پاسخ : اوفففففففف!!با چه زبانی بگم!!بابا این دختره دوست دختر بن نیستتتتتتت!!!

elham در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
اخه ریحانه میاد رو نوشته ها تمرکز ادمو میبره بد بین خوندن فاصله میفته هیجان داستان کم میشه بازم خودت میدونیا
پاسخ : باشه عزیزم!!الان ورش میارم!!

tahora در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
اخ جون
همیشه همین قدر زیاد بنویس
پاسخ : شما نظر بده منم زیاد مینویسم!!

المیرا در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
اوخی بیچاره نینا مثل بقیه دوستای بن میمره؟
پاسخ : بابا این نینا اون نینا نیت الی جون!

hadis در تاریخ : 1392/3/25 - - گفته است :
داره جذاب تر میشه
ریحانه جون میشه اون قسمتی که بن نابیناست رو بذاری واسه دان و اون قسمت های ویروس رو.
با عرض پوزش شدید
میدونید من زیاد با کربرا 11 آشنایی ندارم.کلا قسمتایی که بن زیاد کتک میخوره و جذابه رو واسه دان بزاری ممنون میشم.
پاسخ : باشه عزیزم!!یه خلاصه از بن نابینا دارم!!ویروس هم امل میزارم واسه دان!!تابونت هم که سفارش الی جوون بود!!

نيلوفر در تاریخ : 1392/3/24 - - گفته است :
زندايي مقاوم باش! بن و سمير نجاتت ميدن!خخخخ
پاسخ : حالا وایسا زنداییت بشم بعد بگو!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب