close
تبلیغات در اینترنت
7 جسد مرده 4
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 16790 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2275 king
بن دوست داشتنی 0 2208 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2334 king
پنجشنبه 16 مرداد 1393 ساعت 15:41 | بازدید : 7077 | نوشته ‌شده به دست الهه | ( نظرات )

بن میره پزشکی قانونی وقتی داخل میشه میبینه کسی نیس میره طرف اتاق دکتر اولریش و در میزنه و داخل میشه. بن: سلام دکتر! اولریش: شب بخیر آقای یگر. چی شده؟ این وقت شب؟ بن: راستش میخواستم اگه میشه یه بار دیگه جسد گونتر را ببینم. شاید چیزی فهمیدم. دکتر قبول میکنه و جسد رو بهش نشون میده...

 

ادامه مطلب بقیه داستان

بن شروع میکنه دنبال مدرک گشتن برای اینکه ثابت کنه خودکشی در کار نبوده. اولریش: آقای یگر! تا شما مشغول هستین من میرم دو تا فنجون قهوه میارم امشب کسی نیس همه رفتن تعطیلات آخر هفته. بن: باشه ممنون. بن همینطور که داشت جسد را زیرو رو میکرد یه چیزی پیدا کرد. بن:‌آهان... اینه! گفتم یه جای کار میلنگه. بن خراشیدگی و خون مردگی پشت سر جسد دید و زیر لب گفت: اول با یه چیزی زدن تو سرش بعد برای اینکه صحنه سازی کنن و اگه هنوز نمرده بمیره اونو خفه کردن و وانمود کردن که خودکشی کرده! عجب فکری! به سمیر زنگ زد. بن: سمیر! بیا که یه مدرک گیر آوردم. سمیر: بن چی شده؟ چی پیدا کردی؟ بن: بیا اینجا برات توضیح میدم. سمیر: خیله خب بذار بچه ها و آندریا رو برسونم خونه بعدش میام. بن: پس منتظرتم.

اولریش رفت توی آشپزخونه و با گوشی زنگ زد. اولریش: الو...قربان...بیاین یگر اینجاس. فک کنم قضیه گونتر رو فهمیده. اون طرف خط: معطلش کن تا بیام...طبیعی جلوه بده نذار مشکوک بشه اگه دست از پا خطا کرد فقط بترسونش! من زنده میخوامش میشه ازش استفاده کرد؛ فهمیدی؟ اولریش: بله بله مفهومه! بن دید اولریش دیر کرد از اتاق بیرون رفت و صداش کرد که دید دکتر اولریش با سینی قهوه ها به طرفش میاد. بن: کجا بودی دکتر؟ خیلی طول کشید! اولریش: معذرت میخوام آقای یگر! داشتم دنبال قهوه میگشتم. بن: دکتر! من یه چیزی پیدا کردم باید نشونتون بدم لطفا بیاین. بن جلوتر میرفت و همونطور هم حرف میزد. بن: شما حتما ندیدید! این مدرک خوبیه که نشون میده گونتر خودکشی نکرده بلکه اونو به قتل رسوندن. اولریش: چطور مگه؟ رسیدن توی اتاق. دکتر سینی را روی میز گذاشت. بن ادامه داد: توجه داشته باشید چون مقتول موهای بلند و فر داره مشخص نیست منم خیلی گشتم تا موفق شدم. قبل از اینکه خفه بشه به سرش ضربه وارد شده! اصلا خودتون ببینید! درسته نه؟! اولریش جلوتر رفت و به پشت سر جسد نگاهی انداخت و رو به بن گفت: آره درسته. چه با دقت! چه باهوشی یگر! مواظب باش دقت بالا کار دستت نده! بن حرف دکتر را نشنیده گرفت و توجهی نکرد و به یه تشکر بسنده کرد. بن: ولی من خیلی تعجب کردم که شما چطور این خراشیدگی را ندیدید! درسته جای بدیه و اون قدر مشهود نیست اما مگه شما نباید دنبال علت مرگ بگردید؟ پس باید تک تک اعضای جید را بررسی کنید! واقعا متوجه نشدید یا... اولریش مکثی کرد و با عصبانیت جواب داد: شما در مورد من چی فکر کردین؟ وظایفمو یاداوری میکنین؟! من واقعا این زخمو ندیدم. خمونطور که خودتم اشاره کردی خیلی موهاش بلنده تازه این زخم معلومه قبل از اینکه ما پیداش کنیم تمیز شده وگرنه رد خون روی مو به جا می موند. ما حتی جاییکه جسد رو پیدا کردیم لکه ای از خون ندیدیم پس به اولین و آخرین چیزی که شک کردیم و اعلام شد خودکشی با طناب بود چون هم جای طناب روی گلوی جسد قابل رویت بود و همینطور طناب را به صورت دار در کنار جنازه پیدا کردیم. بن: یعنی طرف قبل از اینکه مقتول رو دار بزنه زخم سرش رو پاکسازی کرده؟!چه حرفه ای! ولی راستش برام سخته که باور کنم این زخمو ندیده باشیددکتر!! اولریش فریاد زد: یعنی تو فکر میکنی من از روی قصد چیزی نگفتم؟‌آٰره؟؟!! بن:‌آٰروم باشید منظورم این نیس؛ منظورم اینه که... جمله بن نصفه موند صدایی از پشت سرشون اومد تا برگشتن بن با کمال تعجب راینهارد را با تعدادی از افرادش دید که اسلحه را به طرفشون گرفته بودن. بن هم اسلحه را به سمتشون برده بود. بن: رنه!! پس همش زیر سر توه؟!!! من بهت شک داشتم. راینهارد: آفرین بن! چه هوش و ذکاوتی! اما الان دیگه این صفات به دردت نمیخوره. اولریش آروم آروم جلو رفت و نزدیک راینهارد شد. بن: کجا میری دکتر؟ بیا عقب. اولریش: چیکار میکنید جناب رنه؟ اینجا چه خبره؟ و طوری ظاهرسازی کرد که انگار از چیزی خبر نداره. بعد راینهارد اونو به طرف خودش کشید و اسلحه را روی سرش گذاشت و به بن گفت: اسلحتو بذار زمین! وگرنه یه سوراخ رو سرش حک میکنم! بن آروم اسلحشو روی زمین گذاشت و و به طرف اونها انداخت. و دستاشو به نشانه تسلیم بالا برد و گفت: خب...حالا ولش کن بیاد. راینهارد دکتر را رها کرد اما اولریش همچنان ایستاده بود. بن: چرا خشکت زده؟ بیا دیگه! اولریش: من همینجا جام خوبه یگر. بن: توام باهاشون همدستی؟ حدس میزدم یه چیزایی میدونی. اون ها بن را دستگیر کردن و همراه با جسد با خودشون بردن. سمیر تازه رسید اما هرچی صدا زد جوابی نشنید چند بار هم به گوشی بن زنگ زد اولش برنمیداشت اما دفعه های بعد خاموش بود. همه اتاق ها رو گشت اما نه از بن خبری بود نه از جسد گونتر! سمیر حسابی نگران شده بود؛ به طرف اداره رفت...  



:: موضوعات مرتبط: داستان های کبرا11-فصل سوم ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

يگانه‏ رستمی در تاریخ : 1393/5/28 - - گفته است :
الهه جون داستان چیشد؟خيلی منتظرداستان قشنگت هستم
پاسخ : ببخشید میذارم

nasim در تاریخ : 1393/5/21 - - گفته است :
اداااااااااااامش لطفاشکلک
پاسخ : بله چشم :d

سمانه در تاریخ : 1393/5/19 - - گفته است :
عزیزم چرا ادامه داستان رو نمیذاری ؟؟؟
پاسخ : فردا میذارم عزیز

nasim در تاریخ : 1393/5/18 - - گفته است :
ادامشو زود تر بزار
ممنون خیلی قشنگ بودشکلک
پاسخ : چشم عزیزم شکلک

زهرا جووووووووووووون در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
سلام عزیزم شما الان انلاینی؟؟؟
پاسخ : نه عزیزم سلام

دلسا در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
داستان داره خوب پیش می ره.ولی تروخدادوباره کاری نکنیدکه دست بن تیربخره.اینقدربه دست بن تیرزدیدکه آخرسرمجبورمی شه دستشوقطع کنه.آخه دلت میادبن دست نداشته باشه.شکلکشکلکشکلکشکلکراستی اگه قسمت تایروس ویروس رودیده باشی موضوع داستان هیچ ربطی به بن نداشت ولی چون به طوراتفاقی وارد داستان شده بود ویه سری اتفاقات براش افتاد.می خوام اینوبگم که حتمانباید موضوع درمورد بن باشه که شماسرش بلاهای آسمانی سرش بیارید.اگه می شه بازم تنوع داستاناتون روبیشترکنید.ممنونشکلکشکلکشکلک
پاسخ : مرسی شکلک چشم حتما.

هدیه در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
سلام عزیزم دستت درد نکنه خیلی خیلی قشنگ و هیجانیه شکلکشکلک فقط من موندم چرا این سمیر همیشه دیر میرسه شکلکشکلکفقط یه خواهش ادامه اش رو زود بزار شکلکمرسیییشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خواهش باشه گلم شکلک سمیره دیگه شکلک

raha b.a در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
شکلک
عالیه مثله همیشه
پاسخ : ممنون رها جون شکلک

کاترینا در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
محشرههههههههههههههههشکلکشکلک
پاسخ : مرسیییییییییی شکلک

حنانه در تاریخ : 1393/5/17 - - گفته است :
مثه همیشه عالییییییییییییییییییی بوود.
الهه تو قول داده بودی بلایی سر بن نیاد،اینا که بردنش
پاسخ : حنانه خودت که میدونی نمیشه شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب