close
تبلیغات در اینترنت
7 خائن 1
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
یکشنبه 09 شهريور 1393 ساعت 14:24 | بازدید : 1090 | نوشته ‌شده به دست المیرا | ( نظرات )

اینم اولین داستان من به عنوان نویسنده بربچ کبرا امیدوارم خوشتون بیاد از تاخیر واینکه بخش اولش کوتاه ببخشید

بن: لعنتی خسته شدم! سمیر:اوففف من کم کلافه شدم تو عین مرغ قد قد کن بن:سمیر الان نزدیک یه ماه ک یه کار درست حسابی انجام ندادیم !این مامورای جنایی هم ک یه سر دارن از پاسگاه ما بازجویی میکنن فقط چون یه ماموریت لو رفته سمیر :چه میدونم تو جلوتو نکن این ماشین خوردش کنی کرو پدرمو درمیارن (از مرکز به تمام واحد ها به پاسگاه کبرا حمله شده وزندانی ها ک در اونجا بود در حال فرار با با یه ون مشکی رنگ باپلاکbk xg6 تو بزرگراه 54دیده شدن سمیر : از کبرا 11به مرکز مانزدیک اونجایی تاخودمو نو بهش میرسون _مواظب باشید اونا مسلحن ودر ضمن خانوم کیم کروگر ودوتا از مامورینو گرگان گرفتن بن سمیر باهم نه!!!!!!!!

 

سمیر : اونا هاش بن : دیدمش فقط بااحتیاط نمیخوام بی رییس شم تازه بااین یکی جور شده بودم سمیر از پنجره میره بیرون تا چرخای ماشینو هدف بگیره اما همون موقع یه کامیون جلو دیدش میگیره وماشینی از پشت به ماشین  بن برخورد میکنه بن سرعت میگیره تا از قسمت بار کامیون خارج سمیر:بن اگه خالی باشه این کار امکان پذیره واگه پر باشه ....ین احتمال ش پنجا پنجاس حالا اماده 321پرواز..........اما ماشین پر بود و گیر میکنن وچون بزرگراه بوده ماشینا باسرعت زیاد به کامیون برخورد میکنن وراه به کلی بسته میشه

در پاسگاه

شرانکمن ااقایون شما باعث شدیدراه بسته شه واون ون فرار کنه سمیر :ولی خانوم شرانکمن اون کامیون مزاحم ماشد وگرنه ما..شراکمن: اون کامیون داشت میپیچید وکاملا قوانین راعیت کرد ولی شما باعث شد گیرکنه والانم از این پروند کنار زده میشید

 

 

در ادامه

بن : اره درست ماموریت ساعت  لو رفته یه جا دیگه محموله هاتو نو جابه جا کنید کسی ک لوتون داده جیسونو اسم کوچکشو میدونم من باید قطع کن سمیر داره میا


 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

کاترینا در تاریخ : 1393/6/16 - - گفته است :
وووووو محشرهههه
پاسخ : ممنونم عزیزم

الناز در تاریخ : 1393/6/12 - - گفته است :
مرسي الميرا جووووووووووونم عالي عالي عالي بود. به اين ميگن يه داستان مهيج به تمام معنا كبرايي كه ادم دوست داره هر چي زودتر بقيه شو بخونه .فقط تو رو خدا يه خرده در نوشتن عجله نكن. مخ من نمي كشه كه جملات بدون فعل رو درست بفهمم. مررررررررسيشکلک
پاسخ : الناز جون ممنونم اما واقعا وقت زیادی ندارم ولی سعیمو میکنم عزیزم

سمانه در تاریخ : 1393/6/12 - - گفته است :
ممنون!!!!!!!!!!
پاسخ : خواهششششش !!!!!!!!!!!

هدیه در تاریخ : 1393/6/12 - - گفته است :
سلام عزیزمشکلکدستت درد نکنه خیلییی قشنگ و عالیه شکلکشکلکفقط لطفا ادامه اش رو زود بزار مرسیییییییییییشکلکشکلکشکلک
پاسخ : الان میزارم

کاترینا در تاریخ : 1393/6/10 - - گفته است :
عالییییییییییییییییی
پاسخ : مرسی عزیزم

Fatemeh در تاریخ : 1393/6/10 - - گفته است :
سلام به یکی از بهترین داستان نویس این وب؛
امیدوارم که داستاناتو زودبه زودآپ کنی وگرنه من دلسرد می شم تازه هم اینو به همه ی نویسندگان بگم که یه لطفی کنن به من ( هفته ای سه بار این داستانارو آپ کنن من موقع مدارس نمیتونم بیام بخونمشون دیگه میره تا بعداز امتحانات خرداد.)یا اصلا روز اون رو آخر داستان بیان کنن." ممنون می شم ادامشو فردا بذاری " شکلکشکلک
پاسخ : چشم عزیزم سعی میکنم فردا ادامشو بزارم

زهره صابری در تاریخ : 1393/6/9 - - گفته است :
سلام گلم ممون بابت داستان زیبات دوست دارمشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خواهش میکنم عزیزم خوشحالم خوشت اومد

ANA در تاریخ : 1393/6/9 - - گفته است :
عالی بود.
این آخرشو ...
یعنی بن ...شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
امکان نداره بن به پلیسا خیانت کنه.
پاسخ : مرسی عزیزم ممکنه هم باشه

حنانه در تاریخ : 1393/6/9 - - گفته است :
اخیشششششش انتظار تموم شد،المیرا بن که جاسوس نی؟
پاسخ : شاید باشه شایدم نباشه ههههههه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب