close
تبلیغات در اینترنت
7 سوء تفاهم قسمت چهارم
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
پنجشنبه 20 شهريور 1393 ساعت 11:25 | بازدید : 1335 | نوشته ‌شده به دست حنانه | ( نظرات )
بن یادداشتی برای سمیر روی میز گذاشت و ادرسی که براش پیامک شده بود رو روی اون نوشت و سریع از پاسگاه خارج شد...

سمیر که از این کار بن تعجب کرده بود رفت تا از بن بپرسه که کجا داره میره ولی دیر رسید چون بن با ماشینش از اونجا رفته بود.ادرسی که برای بن ارسال شده بود داخل یه جنگل بود.بن وارد جنگل شد و طبق نوشته هایی که بهش داده بودن اون محل رو پیدا کرد.از اولین چیزی که دید خشکش زد و متوجه کسی که از پشت بهش نزدیک میشد نشد.یکدفعه چیزی از پشت سر به سرش خورد و وقتی چشماشو باز کرد خودشو توی یه اتاق در بسته دید وقتی برای بار دوم جیمی رو دید گفت:تو؟فکر میکردم تنها گناهت دروغ گفتن به من و اناست.پس تمام مدت با اونا بودی؟باورم نمیشه کی رو بهترین دوستم میدونستم.جیم:خیلی تند نرو سربازرس زندگی خرج داره اگه تو و اون دنیس فضول تو این کار دخالت نمیکردید همه چیز طبق نقشه پیش میرفت.بن:تو چطور تونستی با من،من به جهنم انا خواهرته.نکنه اینم دروغه؟!جیم:نه.شاید تنها راستی که بهت گفتم همین بود.البته درسته که خواهرمه ولی باید به نفع ما از تو فاصله میگرفت.وجود اون هم برای نقشه ی ما خطرناک بود  و هم نبودش باعث میشد بیشتر به من اعتماد کنی و در واقع باعث میشد اطلاعاتی رو که به عنوان یه مامور مخفی به دست میاری به من بدی و منم مثله یه پلیس وفادار کمکت کنم ولی در واقع من چیزایی رو که تو از نقششمون کشف میکردی رو خنثی میکردم.برای همین هیچ وقت نتونستی جرم ما رو ثابت کنی.فقط یه اشتباه کردم اونم این بود که تو و اون دنیس فضول اون اطلاعات رو دزدیدید همون موقع نکشتمتون.تمام این هفت سال به خاطر تو و اون همکار احمقت از کارمون عقب افتادیم ولی تمام این مدت تو رو زیر نظر داشتم.امیدوارم فیلمی رو که برات فرستاده بودم دیده باشی.بن:لعنتی!یعنی اون فیلم هم کار تو بود؟حالم ازت به هم میخوره اشغال.جیم:هنوز تموم نشده.تو این مدت خیلی دنبال یه فرصت مناسب گشتم،باورت میشه اصلا فکر نمیکردم وجود انا باعث پیشبرد نقشمون بشه؛اثلا فکر نمیکردم تو همون بن عاشق پیشه باشی!حالا بگو اون اطلاعاتو کجا گذاشتی.با خودت که نیاورده بودی،کجا قایمش کردی؟بن:من از هیچ اطلاعاتی خبر ندارم.اگرم داشتم هرگز نمیدادم.من چقد احمق بودم که به تو اعتماد کردم.جیم:حالا که نمیخای بگی عیب نداره.فقط بدون خودت خواستی و یادت باشه ممکنه این اتفاق برای هر کس که تو زندگیته مثله پدرت یا اون همکارت گرکان بیوفته و فقط تقصیر توئه.بعد دکمه ای رو فشار داد و کسی رو داخل اتاقی که بن بود اوردند و خودش بیرون رفت.بن میخواست ببینه اون شخص کیه.به طرف اون رفت ولی بیهوش بود و یکدفعه از چیزی که دید وحشت کرد...

کسی که داخل اتاق بود انا بود که تمام صورت و لباسش خونی بود.بن با نگرانی نبض انا رو گرفت ولی نبض انا نمیزد.بن باور نمیکرد که اون انا باشه.خون روی صورتش رو پاک کرد.نه اشتباه نمیدید کسی که رو به روی اون بود خود انا بود.انا رو در اغوش گرفت و فریادی کشید و دیگه چیزی نفهمید.

وقتی بهوش چشماشو باز کرد خودشو تو بیمارستان دید و سمیر که روی صندلی نشسته و به بن زل زده بود.وقتی دید بن بهوش اومده سریع شروع کرد به سوال پرسیدن:حالت خوبه؟چه اتفاقی برات افتاده؟برای چی رفته بودی تو اون جنگل و بیهوش اونجا بودی؟بن که به سمیر نگاه نمیکرد برای تمام سوالها فقط یه جمله گفت:دوباره از دستش دادم.سمیر که از دست بن و مخفی کاری هاش خسته شده بود رفت کنار تخت بن :بهم بگو چیشده؟بن:همه چی تموم شد و چشماشو بست و قطره اشکی از چشماش سرازیر شد.سمیر دستای بن رو گرفت:باید همه رو به من بگی،همه اون چیزایی که این مدت مخفی کردی.گوش کن من بهترین دوستتم باید بهم بگی چرا به اونجا رفتی؟ببین خانم کروگر الان منتظر و عصبانیه.اونم مثله من گیچ شده؛پس بهتره اول به من بگی.بن:باشه ولی اینجا نه.

انا با ورق زدن صفحات دفتر خاطرات بن این سوال براش پیش اومده بود که:چطور ممکنه که مرده باشه در صورتی که زنده بود؟و اون اطلاعات چیه که حتی بن هم ازش خبر نداره!مهمتر از همه اینکه نقش برادرش تو این قضیه چیه؟همینطور که داشت ورق میزد تا صفحه بعدی رو بخونه یه چیزی از لای دفتر روی زمین افتاد.وقتی خم شد تا برش داره متوجه شد که یه عکسه!وقتی عکسو برگردوند تمام خاطراتش دوباره جون گرفت.اون یه عکس دو نفره بود،اولین عکسی که بن و انا کنار یه رودخونه گرفته بودند.تمام مدتی که داشتند به اونجا میرفتند چشمای انا بسته بود.با اینکه بن درگیر ماموریت بود ولی هیچ وقت از انا غافل نمیشد.انا که خسته شده بود:حالا بازش کنم؟بابا خسته شدم.بن:دختره ی عجول،صبر کن از ماشین پیاده شی.و انا رو جایی برد که زیباترین چشم انداز رو داشت.چشمای انا رو بتز کرد.انا با خوشحالی:وایییییییی چقد قشنگه،تو از کجا میدونستی من عاشق طبیعتم؟بن:ام...خب... ام...چیزه خب میدونستم دیگه!انا چشماشو ریز کرد و گفت:واقعا؟بن:خیل خب راستش نمیدونستم ولی خب دوست داشتم تولدتو یه جای قشنگ جشن بگیرم...

(نمیدونم چرا ولی خیلی به انا حسودی میکنم با اینکه داستانه ولی یه حس حسادت در وجودم اسحاس میکنم،خودت همچین حسی نداشتی منیبا؟)


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elmira در تاریخ : 1393/6/20 - - گفته است :
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟!!!!!!!!!! گیجیدم
واییییییییی عالیه شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : بلهههههههههههه دیگه!منیبا گلی من نوشته،بایدم عالی باشه

زهره صابری در تاریخ : 1393/6/20 - - گفته است :
سلام گلم ممون بابت داستان زیبات شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : خاهششش ولی مال من نیست!

هدیه در تاریخ : 1393/6/20 - - گفته است :
سلام عزیزم دستت درد نکنه خیلی قشنگه فقط لطفا ادامه اش رو زود بزار مرسیییییییشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : ممنون.
چشم ایشالا پس فردا اگه عمری بود

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب