close
تبلیغات در اینترنت
7خائن 5
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611214alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
یکشنبه 30 شهريور 1393 ساعت 16:10 | بازدید : 960 | نوشته ‌شده به دست المیرا | ( نظرات )

بفرمایید ادامه فقط چون باگوشیه فونت کوچیکه ببخشید

_الفرد اینم از موادا فک کنم وفاداریم ثابت ..... (صدای موبایل باعث قطع شدن جملش میشه)_الو باشه سمیر من تا نیم ساعت دیگه اونجام

من باید برم الفرد : من به قولم وفادار می مونم  سومین معامله هم انجام شد 

بن ک میدونست سمیر از تاخیر متنفر با وجود این گندیم ک زده بود منتظر ادامه حرف الفرد نشد رفت

_وا سمیر چرا اینجا رو انتخاب کرد جا قطع بود پارک پشت خونم اونم این ساعت (ساعت2شب)

سم: بالاخره اومدی اقای خیانت کار

بن:سمیر چی میگی ؟؟؟؟؟

سم:بن بسه از این همه دروغ خسته نشدی هااااااان 

بن:سمیر اشتباه فک میکنی من میتونم تو ضیح بدم

س:لطفا ساکت شو توضیح نمیخوام بیخود به مغزت فشار بیاری تایه دروغ تازه سرهم کنی فقط یه چیزی میخوام تاقبل از اینکه همه از گندات خبر دار شنو دستگیر شی یا تاقبل از اینکه ممنوع خروج شی اینجا رو ترک کنی همین دوست ندارم ببینم چطور میندارنت زندان 

بن:سمیر تو نه لعنتی من .... اما برای حرف زدن خیلی دیر شده بود سمیر با اخرین قدرت پاشو رو گاز فشاردادو رفت وبن چی میخواست بگه مگه دلیل قانع کننده اشو میتوست بگه 

بن به خونش رفت تو سریعا لپ تاپشو روشن کرد و یه بلیط رزرو کرد به مقصد اسپانیا اونجا چندتا فامیل داشت باباشم میتونست اونجا بهش کمک کنه تا یه کار خو بگیر بیاره

تنها کسی ک پشتوانش سمیر بودک اونم ولش کرد چند تا قرص خورد تابخوابه 

اما سمیر ............برگشت پاسگاه سر چند نفری ک مونده بودن پاسگاه هی داد میزد دنبال مدرک بود ولی هیچی به هیچی ک در همون موقعه یکی بهش زنگ میزنه

بله!_اقای سمیر گرکان؟؟؟_خودم هستم شما؟!!!_من یه سری مدارک دارم ک شاید به شما کمک کنه ولی باید بهم کمک کنید من بدون ک بخوام تو این کارا قاطی شدم ولی حالا تو این منجلاب فرو رفتم وتنها راه خلاص شدنم مرگ خواهشا میکنم نزارید این اتفاق بیوفته _من چه کمکی میتونم بکنم_من همه اطلاعات این پرونده رو دارم حتی خائنم میشناسم اون بنه بن یگر _شما کی هستید؟_من باید تنها باشما صحبت کنم اسم من الفرده _از کجا باید به شما اعتماد کنم_ حق داری وقتی بهترین دوس ادم خیانت کنه از بقیه چه انتظاری داری برای جلب اعتماد دوساعت بیا به این ادرس........ البته بانیرو خدافظ

سمیر متعجب بود این همه اتفاق در عرض دوروز زیادی بود براش 

سمیر با یه گروه 12نفره ک همشون در حال چرت زدن بودن ب اون محل رفتن 

صدای آژیر ماشین های پلیس تبدیل به صدای تفنگا شده بودن ولی بعد از 10دقیقه گلوله قاچاق چیا تموم شد وصدا ها خوابید اخلافکارا پشت ماشین مخفی شده بودن پلیساهم منتظر عکس العمل اونا ک همون موقع صدا 5تا گلوله اومد با حرکت دست سمیر پلیسا رفتن به سمت پاشینا ولی اونا خودکشی کرده بودن ولی تو صندوق عقب ماشین 18 کیلو هروئین پیداشده بود😮

سمیر:امارت درست از اب دراومد_اره من الفرد وور هستم یه شرکت داشتم نزدیک بود ورشکست بشم شرکتم مربوط به کارای تاجراتی صادرتی بود یه روز یکی از دوستای قدیمم گف تو ک داری این قهوه ها رو میبری منم  یه سری وسایل میزارم باهاشون ببر پول خوبی میدم بهش گفتم خلاف نیست گف نبابا چه خلافی 1سالی اینطوری کار کردیم اما بعد ش فهمیدم خلاف اما دیر شده بود ......_خوب ؟__حالا من شدم یکی مث اونا چند وقت پیش فهمیدم تویه نیرو های پلیس نفوذی دارن اما رییسشون از یه زن  کینه داشت واونو دزدید واون زن رییس شماست !!!!!!!!_ببین الفرد ما نمیتونیم این حرفای تو رو دادگاه استفاده کنیم مگر اینکه مدرکی داشته باشی داری؟_اره_پس بیا اداره تا تحویلشون بدی_نه سمیر گوش کن رییس همه جا نفوذی داره نمیتوتم تو باید بیای من یه جا قایم شدم یه محل دور افتادس کسی نمیتونه پیدا کنه ادرسو بهت میدم

بن (باخودش :راه دیگه ندارم اما چطوری کارمو  ول کنم کاش میتونستم بهش بگم اما راه خطر ناکیه)وهمون موقع جرقه به معزش خورد پس اسمسی به سمیر داد 

[شناز نو نچپهز پهذن بلی ینگبزا ونا گزذن پنپ زب قغبم ناگزذو یو بهویب ثیذاذن گزذی نو پدبظز چهوپ یاحا یلقثن ثمقون حگ ناگزذو قیناذا]ب صورت رمزه هرکی فهمید دلیل کار بنم میفهمه

راهنماش : یه دونه بیا عقب اگه عقب نداشت برو اخری

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 9
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

امیرحسین-ش در تاریخ : 1393/7/16 - - گفته است :
رمزشو تا یه جایی رمزگشایی کردم

سمیر من مجبور بودم اگه همکاری نمی کردم بمب را فعال میکردن

دوستانی که مشکل داشتن نگران نباشن چیز خاصی نگفته فقط داشته بهش اطلاع میداد که مجبور بوده و ...
پاسخ : افرین دست دست
خسته نباشی فقط تو پست بعدش ترجمه کردم

مهدیه در تاریخ : 1393/6/31 - - گفته است :
یعنی چی بیا عقب اگه عقب نداشت برو جلو,
پاسخ : خیلی اسونه ببین این در مورد حروف الفایی توش بکار بردمه یه دونه بیا عقب و اونی ک عقب نداشت ینی اولین حروف

هدیه در تاریخ : 1393/6/31 - - گفته است :
سلام عزیزم داستانت خیلی قشنگ و عالیه وهمین طور عکست عالیهفقط خواهش میکنم ادامه اش رو زود بزار مرسییییییییی
پاسخ : خواهش میکنم عزیزم بزودی داستانو میزارم

حنانه در تاریخ : 1393/6/30 - - گفته است :
ممنون گلم.یه لطفی کن تو قسمت بعدی ترجمه کن ایش چی بود!!!!
ممنون بابت عسک خوشملت
پاسخ : رمزی بود دیگه خیلی اسونه نفهمیدی واقعا خواهش عزیزم

زهره صابری در تاریخ : 1393/6/30 - - گفته است :
سلام گلم ممون برای این که بدونه سمیر که بیگناه دیگه
پاسخ : نه منظورم متن اس ام اس ک بن فرستاد چی بوده چون به صورت رمزه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب