close
تبلیغات در اینترنت
7 خائن 6
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
سه شنبه 01 مهر 1393 ساعت 17:32 | بازدید : 1370 | نوشته ‌شده به دست المیرا | ( نظرات )

ادامه مطلب منتظرتونه وقت کم بود کم گذاشتم شرمنده عزیزانم

الو الفرد منم تقریبا یه پنج دقیقه دیگه اونجا -باشه متنظرم گرکان 

سمیر پیامی ک بن فرستاده بودو با اکراه باز میکنه پیام کاملا بی معنا بود ک باعس تعجب سمیر شد ولی _من چقده احمقم واین همون رمزست ک(اشاره به پرونده دیگه) به صفه کیبورد گوشی نگاه کرد وب جا ی هر کلمه کلمه قبلشو خوند یعنی کلمه قبل  ش ،س قبل ن،م قبل الف کلمه وجود نداره پس ااز اخرین کلمه استفاده میکنه ینی ی و در اخر قبل ز ،ر پس کلمه اول متن شناز میشه سمیر 

 

سمیر من مجبور بودم اگه همکاری نمیکردم بمب را فعال میکردن جبور بودم اوناهمه چیو چک میکردن وهمه جا جاسوس داشتن

سمیر:چرا اینا رو دیشب نگفت هان؟؟؟  بن همون موقع زنگ زد به سمیر ولی ورنداشت زنگ زد اداره 

_سوزانه نمیدونی سمیر کجاست؟

_نه تلفنشم برنمیداره امروز کلا مشکوک میزد راستی تو کجا بودی اینا 18کیلو مواد گرفتن همش بخاطر تلفنی ک به سمیر شد 

_تلفن؟؟؟

_اره راستی سمیر قبل رفتنش خوایت درمورد فردی به نام الفرد امممممم فامیلی ش یادم نمیاد یه....._وور نبود _اره خودشه ------سوزانه سمیر با چه ماشینی رفت _اماشین اداره_خوبه ماشینآی اداره هنوزم ردباب دارن میتونی کدشو پیداکنی واونو برا من بفرستی ......باشه _من چندتا نیرو هم میخوام

 

 

بن ناامید به طرف ماشین رفت خالی بود وفقط چند قطره خون اون طرف تر پیدا بود ناامید بود کاش مخفی کاری نمیکرد لاغر الان سمیر پیشش بود از اول به یه راهی سمیرو خبر دار میکرد 

 

__________________________________________________________________________________


سمیر چشاشو باز کرد در عجیبی در ناحیه گردن حس کرد چند لحظه گذشت تا شوکری ک تو گردنش فرو شد وبیهوش شد یادش بیا د وقتی چشاشو باز کرد باکمال تعجب کروگرو دید ک کنارشه و جورج روب روش ک بهش زل زده حالا جورج یادش اومد و اون گروهو ولی نه چطور ممکن بود فامیلی الفرد با فامیلی اون قاتل روانی یکی بود چرا متوجه نشده بود 

 

جورج:یادته گرکان من وکیلی بودم ک وزیراش از من مشاوره میگرفتن بعد اون وقت تو باعث بدبخت شدنم شدی یادت نیس چطوری پروانه وکالتمو گرفتی _سمیر حقت بود_هههههههههه پس مرگ حق تو هم هست راستی مرگ سختی درپیش داری الفرد:سمیر تو باعث مرگ پدرم شدی اون کسی بود ک گنده ترین  ها نتونستن زمینش بزنن بعد تو اونوقت .......... وبانفرت به سمیر نگاه کرد الفرد: البته تو ک تنها نبودی اون دوست احمقت واین خانوم رییس هم بودن میدونی من چند بار اقدام ب کشنتون کردم اما هر دفعه دوتایی از مرگ در میرفید ولی این دفعه فرق داره دیگه باهم نیستید ک اون ک الان انقد داغونه ضعیف ترن فرد گروهم میتونه دخلشو بیاره  _عوضی ویه دونه مشت تو صورتش خوابوند _عیب نداره بزن فقط اینطوری مرگتو درد ناک تر میکنه ........

 

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

مهدیه در تاریخ : 1393/7/18 - - گفته است :
عزیزم چرا ادامشو نمیزاری حتما سرت خیلی شلوغه هر موقع وقت کردی بزاذ
پاسخ : چشم عزیزم شرمندم

منم در تاریخ : 1393/7/5 - - گفته است :
سلام
بنظرم بهتره داستانا طبق برنامه گذاشته بشن.. شده حتا هفته ای یک داستان ولی منظم و طبق برنامه نه هفته ای چندتا و اینطوری ادم فقط وقتش گرفته میشه با این سرعت داغون نت بیایی و هر سری داستانی نباشه
اگر این وبلاگ به عشق کبرا 11 است پس بهتره براش برنامه و زمان خاصی در نظر گرفته بشه و همیشگی باشه
بقولی اهسته و پیوسته
پاسخ : میدونم عزیزم ولی واقعا وقت نمیشه

سامانه پیامک در تاریخ : 1393/7/2 - - گفته است :
با سلام خدمت شما مدیر محترم
شما می توانید با عضویت در طرح همکاری فروش پنل و خطوط پیامکی از بازدید کننده وبلاک خود درآمد کسب کنید
ابتدا وارد آدرس زیر شوید و مراحل ثبت نام رو کامل نمائید
http://sms.mida-co.ir/hamkar
سپس وارد پنل کاربری شوید و از قسمت شبکه فروش و بازاریابی کد های مربوط به فروش پنل را در سایت خود قراردهید بعد از معرفی هر کاربر به شما 25 درصد سود فروش داده می شود
جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه نمائید
mida-co.ir
info@mida-co.ir

هدیه در تاریخ : 1393/7/1 - - گفته است :
سلام عزیزم داستانت خیلی قشنگ و عالیه فقط خواهش میکنم اگه وقت کردی ادامه اش رو زود بزار مرسیییییییییشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : چشم عزیزم سعی میکنم پنج شنبه جمعه کامل کنم گلم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب