close
تبلیغات در اینترنت
7اشتباه
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611215alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01885king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
شنبه 17 آبان 1393 ساعت 22:31 | بازدید : 780 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

سلاممممممممممم به تمام دوستان 

یک خبر عالییییییییییییی دارم البته برای کسایی که با آندریا مشکل ندارن آندریا زندسسسسسسسس

فقط تا پای مرگ رفته بود ولی نمرده بود امیدوارم شما هم از این خبر خوشحال شده باشید 

و از خبر اشتباهم هم معذرت خواهی می کنم آخه من یک سری عکس های بدون توضیح دیده بودم که کاملا باور کرده بودم اندریا مرده تحقیق هم کردم همه میگفتن مرده به همین دلیل منم خبر رو با اطمینان کامل گذاشتم 

بازم معذرت میخوام 

تا اخبار دیگر بای 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

Zahra در تاریخ : 1393/9/18 - - گفته است :
سلام
ممنون که گفتی نمرده!

یه سوال منم میخوام با انجمن تبادل لینک داشته باشم؟
لینک وبمو میذاری تو انجمن؟
پاسخ : سلام انجمن که خیلی وقته دیگه بی کاره ولی تو قسمت لینک ها قرار داده میشه

bahar در تاریخ : 1393/9/8 - - گفته است :
این اولین داستان من یعنی بهار هست امید وارم ازش خوشتون بیاد............(بی علت)ساعت 7صبح وقتی چشماشو باز می کنه با عجله وهیچ مقدمه ای از خونه بیرون مل ره مدام به ساعتش نگاه می کنه واصلا حواسش به اطرافش نیست وبا بی احتیاطی از ماشین ها سبقت می گیره وچند بار نزدیک بوده که تصادف کنه ولی بالاخره میرسه کیف رو در میاره وبه اون می ده وتوی راه..................به خونه که میرسه با خستگی تمام روی تخت دراز می کشه وبا سمیر تماس می گیره وبا هیچ معتلی سریع حرفش رو می زنه ومی گه که فردا اون بیاد دنبالش.اون شب رو با چنتا قرص به روز می رسونه تا اینکه فردا صبح حالش حسابی بد می شه سرگیجه وحالت تحو داره وحرف های بی پرده وبی حساب میزنه اصلااز حرفاش نمی شد چیزی فهمید تااینکه سمیر میاد دنبالش......سمیر ازش حالش رو می پرسه بن هم کلمات وجملات نامهفومی روبه سمیر می گه سمیر که دیگه طاقتش طاق شده بود پاشو می زنه رو ترمز می گه_معلوه داری چی می گی حالت خوبه (سمیر) _چی داری میگی من که حالم خوبه تازه بهش گفتم نده نمی خوام(بن) سمیر اندفعه دیگه واقا اعصبانی میشه.رنگ وروی بن سرخ شده بود سمیر دستی روی پیشونی بن ممی ذاره ومیبینه که تب داره ومثل بید داره می لرزه . _خوبه گفتم تب داری داری حضیون میگی(سمیر)با ماشین دور می زنه و وضعیت بن رو به خانم کروگر اطلاع مده واونو به بیمارستان می بره دکتر هم بعد از معاینه می گه_ایشون مصموم شدن(دکتر) _چی مگه چی خورده تاجایی که من میدونم غذایی که قبلا ازش بدونه نمی خوره _ولی باید بگم دوست شما حایش اصلا خوب نیست وعلایمی که نشون می ده علایم خوبی نیستند وباید بگم حالش بز اینی که هست بد تر هم میشه(دکتر) _خب حالا باید چی کار کرد(سمیر) _شما باید اونو به یه کلینیک درمای مجهز ببرید اینجا کاری از دست ما بر نمیاد متاسفم.(دکتر) سمیر اونجا رو با ناراحتی ترک می کنه وبن رو به یه کلینیک دیگه می بره اونجا اب انجام ازمایش ها متوجه می شن که اون مشکوک به مصرف ترامادل یا به عبارت دیگه مصرف بیش از اندازه مواد مخدره...سمیر با دکتر بخش صحبت می کنه _از علایم بروز این دارو میشه اشاره به شوک های عصبی _افسردگی_بی خوابی_فشار خون وتب شدیده که فعیا نمی تونم جوابی بهتون بدم چون هنوز هیچ چیز معلوم در ضمن روی بدن اون اثاری از سرنگ دیدم که فکر می کنم اونو به بدنش تزیق کردن چون اثار کبودی هم دیده میشه(دکتر) _(با مات زدگی)فکرش رو می کردم اون ادمی نیست که....(سمیر) سمیر با ناراحتی تمام به پاسگاه می ره( بدون بن) کروکر اونو به دفترش می خواد ... _پس یگر کجاست _بیمارستان سمیر با ناراحتی تمام ماجرا رو برای کروگر تعریف میکنه حالا هر دو اونا نگران بن وحال اون هستن و کروگر به سمیر میگه _نمی خوام شاهد نابود شدن یکی از بهترین کارکن هام باشم شما رو توی حل این مسئله کمک می کنم حالا این یه پرونده ی جدیده که باید حل بشه(کروگر)_سمیر به خونه ی بن می ره ات شاید اثاری پیدا کنه که به بن کمکی بکنه وارد خونه می شه لباس های بن همه جا بود ولی از اتاق خواب شروع می کنه به گشتن کهلکه خونی روی یکی از لباس های اون پیدا مینه به سرعت جا های دیگه رو هم ی گرده وارد ماشین بن می شه اثار کمی از خون هم توی ماشین پیدا میکنه به هارتموت خبر میده تا اونارو بررسی کنه از طرفی دیگه خودش رو به بیمارستان میرسونه و می خواد با بن ملاقات کنه و وقتی وضع ناجور اونو که می بینه قدم هاشو زودتر بر می داره کنار تخت بن میشینه و منتظر می مونه که بن بیدار بشه برای بن انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی سمیر می دونست که اون چیزی رو مخفی می کنه............

bahar در تاریخ : 1393/9/7 - - گفته است :
می شه داستان روخیلی بیشتر هیجانی کنی کیفش بیشتره بازم ممنون
پاسخ : داستان خیلی قشنگ بود فقط اسمشم بگو تا تو وب بزارم تا بچه ها هم از این داستان لذت ببرن

آنا در تاریخ : 1393/8/21 - - گفته است :

آنا در تاریخ : 1393/8/20 - - گفته است :
دیدی همه چی رو نمیدونی. اول کامل تحقیق کن بعد بگو
پاسخ : به تو مربوط نیست من هر کاری دلم بخواد میکن

بهاره در تاریخ : 1393/8/20 - - گفته است :
منم اندریا رو دوست داشتم مخصوصا که بعد از جداییش دوست داشتم برگرده پیش سمیر ولی به نظرم اگه میمرد جذابیت بیشتری به سریال میداد
پاسخ : اره ولی یکی از شخصیت های فیلم کم میشد

raz در تاریخ : 1393/8/19 - - گفته است :
آفرین حنانه جون منم باهات موافقم(:

هدیه در تاریخ : 1393/8/18 - - گفته است :
هورااااااااااااااااااا زندس دستت درد نکنه خیلی خبر خوبی دادی مرسییییییییی
پاسخ : خخخخخخ
خواهش

حنانه در تاریخ : 1393/8/18 - - گفته است :
اخییییییییییی!خدا خیرت بده که گفتی زندس.حیف بود بمیره!حاضرم شرط ببیندم دوباره برمیگرده بیخ ریش سمیر...
پاسخ : هههههههههه
اره ایشالا بر گرده که من فکر نمی کنم ولی حالاااا هههه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب