close
تبلیغات در اینترنت
7انتقام5(قسمت آخر)
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611214alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 23:21 | بازدید : 1137 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

قسمت آخر داستان در ادامه ی مطلب....

تام به سختی:تو که نامرد...ن ن نبودی!!بن:به این میگن سیاست!!اگه هم نامردی بود از خودت یاد گرفتم!!یه پلیس آلمانی همیشه باید یه اسلحه ی دیگه همراش باشه!تو این دوءل من بردم!بن نینا رو در آغوش میگیره و نینا هم ازش تشکر میکنه و در همین لحظه بود که سمیر میرسه)بن:تو اين جا چي کار ميکني؟ سمير:تو جيبت رو نگاه کن!(بن نگاه ميکنه و ميگه):تو هم مثل من باهوش شديا!!سمير:باهوش بودم تو خبر نداشتي!(در اين لحظه نينا مياد پيش بن ميگه):ممنون که جونت رو به خاطر من به خطر انداختي بن:من پليسم و وظيفه ام همينه آرزو ميکردم جيمي هم اينجا بود نينا:هست مطمعنم!!سمیر:آره بن!!منم مطمءنم که نینا الان پیش توءه!!

یک ساعت بعد

سمیر:راستی بن تو کارتون لوک خوشانس رو دیدی؟بن:نه چطور؟سمیر:آخه میگن از سایش هم تو دوءل زودتر اسلحه میکشه!!بن:خوب که چی؟سمیر:هچی همینطوری گفتم!!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 13
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

Maryam در تاریخ : 1394/2/17 - - گفته است :
ممنون فقط امکانش هست این نوشته هاروکه میذارین کلیپشون رو هم بذارید؟.
پاسخ : باشه گلم

tahora در تاریخ : 1392/3/30 - - گفته است :
اهاااا
من همش توی داستان این تام و بن رو اشتباه میگرفتم هم رو بن میدیدم
پاسخ : خخخخخخ!!از عمد این اسمو گذاشتیم!!

نيلوفر در تاریخ : 1392/3/30 - - گفته است :
آفرين جالب بود
پاسخ : mer30!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/3/30 - - گفته است :
ولی من توقع داشتم نینا نامزده بن بشه اگ بن واقعی بود عاشقش میشد والا بنه دیگ دلش اتوبانه
پاسخ : خخخ!!ایندفعه دیگه بن دربرابر همسر دوستش غیرتی شد!!خخخخ!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/3/30 - - گفته است :
این دفه متفاوت تموم شد
پاسخ : آری!!

tahora در تاریخ : 1392/3/29 - - گفته است :
اقا من قاطی کردم
آخرش چیشد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
پاسخ : بن یه اسلحه دیگه داشت سریع به تام شلیک کرد!!

mina در تاریخ : 1392/3/29 - - گفته است :
داستان جالبی بود هیجانش هم خیلی خوب بود فقط قسمت آخرش خیلی کوتاه بود کاش طولانی تر بود
پاسخ : باشه!!مرسی!!دفعه ی بعد جبران میکنم!!

شقایق در تاریخ : 1392/3/29 - - گفته است :
پس زهرا کو؟صاحب داستان؟
عالی بود
پاسخ : از قول زهرا تشکر میکنم!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب