close
تبلیغات در اینترنت
7 بی علت3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
جمعه 21 آذر 1393 ساعت 12:33 | بازدید : 1390 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

اینم از سومیش

داره هیجانی میشه!!!

واقا ببخشید درگیرم با این امتحانات ...فکر کنم بعدیش هم دیر بشه .....اینم ادامه...سمیر با ناراحتی بیرون میادخیلی نگران بنه وقتی که خانم کروگر رو می بینه .میبینه که اون خیلی ناراحته...کروگر میاد جلو .._متاسفم اقای یییگر اااقای ییگر معتاد شده داستانیو هم که تعریف کرده از مصرف همون ....(کروگر) _چی ...این امکان نداره غیر ممکنه..نه نه ..(س) _چرا امکان داره این جور که دکترا می گن توی اون روزی چیزی مصرف کرده که....... به هر حال علت بی پرده حرف زدنش همین بوده (ک) _وااای خدای من(س) _راستی هارتموت میگه که....درگیری تو ماشین اتفاق افتاده...(ک) _ه...ه...خنداره من که باورم نمی شه هر جوری که هست باید اونو ترکش بدیم...باید باید!!(س) _بله..بله البته..(ک) خانم کروگر که می بینه وضعیت سمیرواینکه چقدر عصبی شده.دیگه حرفی نمی زنه وخودش دنبال کار های بن میره.می ره پاستگاه تا در مورد بن حرفی بزنه وقتی میرسه بدون اینکه در این مورد حرفی با کسی بزنه جنی وارد دفتر کروگر میشه .. _خانم کروگر بن کجاست چرا دیگه پیداش نیست ما همه خیلی نگرانیم نه سمیر حرفی مزنه نه شما ..(جنی) کروگر نفس عمیقی میکشه وتمام ماجرا رو براش تعرف می کنه دهن جنی همین طور باز مونده بود . _نه نه این ممکن نیست اون نمی تونه همچین کاری کرده باشه هر چقدر هم که کم عقل باشه باز هم ..(ج) _منظورت از حرف چیه!!!!(ک) _ چند وقت پیش با نامزدش به هم زدن .چند باری که با اون رفتم بیرون می دیدم که چیزی رو از کسی که من نمی شناختم یواشکی می گیره ...تا حالا فکر نمی کردم چیز مهمی باشه ولی حالا....(ج) _می تونی اونو شناسایی کنی !(ک) _(با تردید)بله بله (ج) -خوبه بیا.....(ک) بعد از چهره شناسی جنی به دنبال اون مرده می گردن وبه محل هایی که جنی اون مرده وبن رو دیده میرن تا اینکه.. _اونه اونه مطمئنم داره فرار می کنه (ج) _ایست....!!!!(ج) (توی پاسگاه) _خوب حرف بزن به کیا مواد میفروشی اصلا می دونی این کار چه مجازاتی داره!!!(ک) _من کار خلافی نمی کنم.. _ا حالا معلوم میشه بن یگر رو می شناسی!(ک) _من به اسم افراد کاری ندارم _فکر کنم تا 10 ثانیه پیش گفتی کار خلافی نمی کنی...این عکسه اونه .حالا چی میشناسی یا نه.... _خانم کروگر این این همونه من مطمئنم داره ..(ج) خانم کروگر اشاره می کنه که چیزی نگو و.... _اره یه چند باری اومده پیشم مواد هم خریده اونم زیاد نزدیکه یک کیلو .... _یا خدا...توضیح بده....(ک) بعد اتمام باز جویی کروگر زنگ می زنه به سمیر.. _الو ...الو...گرکان (ک) _بله خانم کروگر ..صداتون رو میشنوم (س) _ خوبه .... حال بن چطوره!(ک) _بهتره ولی تا حالا با کسی حرف نزده حتی نمی خواد با من حرف بزنه....


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 38
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

bahar در تاریخ : 1393/10/29 - - گفته است :
سلام بچه ها من بر گشتم واقا معذرت می خوام از همتون درگیر امتحان ها بودم ویه مدتی نتم خراب بود نمی تونستم بیام از الان شروع کردم منتظرمااااا

ریحانه در تاریخ : 1393/10/14 - - گفته است :
سلام ریحانه جون نرسید بدستت؟؟ منتظرم!!

ریحانه در تاریخ : 1393/9/29 - - گفته است :
همین???? بقیش کو؟؟؟؟ ولی در کل عالی بود.
پاسخ : شکلک به دستم برسه میزارم شکلک

هدیه در تاریخ : 1393/9/25 - - گفته است :
سلام عزیزم شکلک دستت درد نکنه خیلیییییییییی قشنگه مرسیییییییییی شکلک شکلک شکلک شکلک

زهره صابری در تاریخ : 1393/9/22 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم ممون بابت داستان خوبت
پاسخ : شکلک

honey در تاریخ : 1393/9/22 - - گفته است :
ایول اگه شماها داستان کبرارو مینوشتین خیلی جذاب میشد.......خیلی خوب بود.......شکلک
پاسخ : خوب اینم کبراست دیگه!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب