close
تبلیغات در اینترنت
7 رسیده وقت رفتن
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
جمعه 05 دي 1393 ساعت 9:42 | بازدید : 1179 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

باز هم سلام!

حالا این هم خود کلیپ رسیده وقت رفتن که خیلی وقت پیش رکسانا جون تو وب قرار داده بود واقعا عالیه حتما دانلودش کنید و با سخته درسم هم مقایسش کنید ماشالا شباهت دارنا!

کلیپ رسیده وقت رفتن 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

سارابک در تاریخ : 1393/11/2 - - گفته است :
سلام کاترینا جونی لطفا وبلاگ منو پاک کن از لینکاو وب خواهرای بهمنی باادرس
Man78Abji78.blogfa.com لینک کن

دریا در تاریخ : 1393/10/22 - - گفته است :
خخخخخخخخخ جالب بود
پاسخ : شکلک

Zahra در تاریخ : 1393/10/22 - - گفته است :
سلام کلیپ ها واقعا عالیه....
من لینکتون کردم..شمام لینکم کنید

http://taranom415.blogfa.com/

با اسم وبسایت رویای بارونی

زهره صابری در تاریخ : 1393/10/22 - - گفته است :
سلام خوبی ریحانه جان خبر جدید از کبرا داری و یک خواهش اگر خبری هست اون مثل یک کلیپ زبط شده برامون بزار باتشکر
پاسخ : من کاترینا هستم زهره جون چشم من لیست چیز هایی رو که دارم میارم بعد شما بگید تا براتون آپلود کنم

زهره صابری در تاریخ : 1393/10/19 - - گفته است :
سلام گلم خوبی عزیزم ممون بابت آپ زیبات راستی از ریحانه خبر داری ؟؟
پاسخ : مرسی عزیزم نه خبر ندارم

سلام وقت بخیر

اگه تمایل داری هر روز آخرین اخبار استخدامی شرکت ، سازمان های دولتی را دریافت کنی

می تونی به لینک زیر جهت فعال سازی بری

http://sms.mida-co.ir/newsletter/6/estekhtam

الناز در تاریخ : 1393/10/5 - - گفته است :
سلام کاترینا جووونم . این قسمت اول داستانمه ؛ عصری قسمت دومش رو میذارم برات. بوس:
........................................




شایعه شب کریسمس
چند روز بیشتر به کریسمس نمونده بود و بن و سمیر تونسته بودن یکی از بهترین موفقیتهای شغلی شونو رقم بزنن. اونا تو محدوده استحفاظیشون در حال گشت زدن بودن که به چند تا ون سیاه شورولت تو اتوبان که یک تریلی 10 تنی را اسکورت می کردن مشکوک میشن ؛ تلاششون برای توقف ون ها تنها به مچاله شدن یکی از ونها ختم میشه که اون هم با وجود آسیب زیادی که دیده بود موفق میشه با حمایت سایر ون ها فرار کنه . مثل همیشه این تعقیب و گریز باعث تصادف و راه بندون اتوبان شد و تریلی مشکوک هم تو اتوبان پشت ماشینها گیر کرد. بن و سمیر با فاصله زیاد از تریلی از ماشین بی ام دبلیو سمیر بیرون پریدن و از لا به لا و روی ماشینها دویدن تا به تریلی رسیدن وقتی داخل تریلی رو چک کردن با یه محموله بزرگ کوکائین سورپرایز شدن.10 تن کوکائین میشد بزرگترین محموله کوکائین کشف شده تو 15 سال گذشته آلمان . این محموله با این حجم زیاد یعنی 10 تن قطعا مال یه خرده باند نمی تونست باشه. پشت این محموله حتمن یه باند بزرگ قاچاق مواد مخدر بود . اما هیچ سرنخی وجود نداشت . حتی راننده تریلی هم قبل اینکه بن و سمیر برسن زده بود به چاک.
تو این شب عیدی پلیس اتوبان محموله رو به یه انبار امن انتقال داد تا سر زمان مشخصی مامورای پلیس امنیت وارد قضیه بشن و این محموله رو شماره گذاری کنن. کروگر سر از پا نمی شناخت و بن و سمیر رو به دفتر دعوت کرد.
کروگر : آقایون ! 26 تا خودروی له و لورده شده ... 8 تا مجروح که حال یکیشون وخیمه و گزارش 26 درصدی تخریب اتوبان تو محدوده 1 کیلومتری که شما مشغول دسته گل به آب دادن بودید ....( بن و سمیر سرشونو پایین انداخته بودن و منتظر غرغرهای کروگر بودن که ... ) کروگر : اما.... همه رو می تونم فراموش کنم ... بن : ااااا چه عجب ! سمیر : عااالیه ... کروگر : چونکه ... تبریک می گم آقایون شما بزرگترین محموله 15 سال گذشته آلمان تا به امروز رو کشف کردید! این برای پلیس اتوبان یه افتخار بزرگ محسوب میشه ( نیش سمیر و بن باز شد و داشتن کیف می کردن که کروگر یهو وسط پرید و گفت : اما اوضاع به همین راحتی ها که فکرشو می کنید نیست. این محموله قطعا مال یه ادم کله گنده س. پلیس امنیت باید به این موضوع رسیدگی کنه یا حداقل این پرونده با همکاری مشترک اونا به سرانجام برسه اما تو این موقعیت شب عیدی که فعلا شرایط برای رسیدگی پلیس امنیت فراهم نیست ما باید به بهترین نحو ممکن از پس اداره کردن کارها بر بیایم و خودمونو نشون بدیم.
بن : آررررررره خانوم کروگر اصلا نگران هیچی نباشین . ما از پسش بر میایم سمیر : به نظرم الان بهترین کار اینه که نذاریم به هیچ نحوی اطلاعات انبار لو بره!
کروگر : دقیقا همین طوره گرکان . من مسئولیت کارها رو به شما دو نفر می سپارم اما اقای یگر شما مسئول اصلی پرونده می شین و حق صدور حکم و امضا دارین چون می دونم قبلا تو پلیس جنایی و سر کشف مجموله 4.5 تنی کوکائین تجربه کافی بدست آوردین.
بن : خیلی ممنونم خانوم کروگر کروگر : می تونید برید. موفق باشید
بن و سمیر از دفتر می ان بیرون . سمیر : خب اقای رئیس تبریک می گم بن : بی خیال سمیر . به اینکه نمیگن رئیس شدن . من فقط حق امضا دارم تو این پرونده . خودت که می دونی چون تو الان همزمان مسئول رسیدگی به پرونده » آنتونوف « هستی و حق امضای اون پرونده رو داری کروگر این مسئولیت رو داده به من ( آنتونوف یه قاچاقچی بزرگ مواد مخدر که خودش زیر مجموعه یک باند بزرگتر قاچاق کوکائین تو آلمان بود ).
سمیر : بس کن بن نمی خواد برای من ادای ادمهای متواضع رو در بیاری . کمترین کاری که می تونی بکنی اینه که من و بر و بچ رو به یه پیتزای خوشمزه مهمون کنی
چند روز می گذره ؛ سمیر تو این چند روز به همه خبرچین هاش می سپره که اگر خبری پیدا کردن درباره مال باخته بزرگ این محموله کوکائین فورا بهش اطلاع بدن. بعد با بن هم یه سری به آزمایشگاه هارتموت می زنن تا اطلاعات و موقعیت تمام انبارهای ارواق ماشین رو پیدا کنن. بن حدس میزد که اون ون مچاله شده راهی نداشته باشه جز اینکه اوراق بشه.
.
( تو ازمایشگاه پیش هارتموت ) هارتموت پوزخندی می زنه : پس یه ون مشکی مچاله شده تونست از چنگ شما دو نفر فرار کنه . سمیر با چشم غره به هارتموت : اره هارتموت یه ون مچاله شده تونسته از چنگ من و بن فرار کنه منتها اگه بخوای همین جا واستی بهمون تیکه بندازی یه کاری می کنیم که مجبور شی شب عیدت رو تا صبح تو آزمایشگاه بمونی و کار کنی. بن زیرزیرکی می خنده و خنده روی لبای هارتموت خشک میشه: اوهوووووم ... خب خیلی خب بچه ها... بیاین اینا لیستی از سوله های ارواق ماشینهای تصادفی تو این محدوده است ؛ دیگه کارو براتون انجام دادم . کار دیگه ای ندارین ؟ باید برم سراغ چند تا کار دیگه.
بن و سمیر به 10 تا انبار سر می زنن و سر یازدهمی : بن پشت فرمون : راستش دیگه کم کم دارم خسته میشم سمیر . شاید بهتر باشه بریم دنبال یه سرنخ دیگه بگردیم . سمیر : بن باید آخرین احتمالات رو هم بررسی کنیم. در ضمن همینکه ما امنیت انبار محل نگهداری کوکائین ها رو تامین کنیم یعنی کار بزرگی کردیم و چیزی رو از دست ندادیم . ا ااا اا واستا همینجا است.
بن و سمیر پیاده میشن و می رن داخل پارکنیگ اما همینکه میرن به اطاقک رئیس پارکینگ راننده پشت فرمون یکی از ونها رو اونجا می بینن. رانندهه هم تا بن و سمیر رو می بینه فرار می کنه لا به لای صدها ماشین اسقاطی پارکنیگ.. بن : سمیر تو از اون طرف برو من هم از این ور سمیر : باشه رئئئئئئئئئئئئیس .... سمیر بین آهن قراضه ماشینها داشت با احتیاط جلو می رفت که احساس می کنه از پشت سرش صدایی می اد تا روشو برمی گردونه یهو رانندهه از پشت ، در ماشین رو محکم باز می کنه و می کوبه به سر سمیر . سمیر آه بلندی می کشه و رو زمین می افته و رانندهه می پره پایین و در میره. بن بالای سر سمیر می رسه و برش می گردونه.
بن : سمیر ... سمیر حالت خوبه سمیر؟ سمیر : آآآآه لعنتی کوش ؟کجا رفت؟ بن : به گمونم در رفت. اینم از چنگمون پرید. حالا چیکار کنیم ؟ سمیر : تو رئیسی آقای رئیس . تو بگو ( بن اخماشو تو هم میکنه ) سمیر : شوخی کردم بابا . ظرفیت شوخی نداری؟ چیزی نشده که الان میریم پیش هارتموت . هم تو و هم من الان دیگه می تونیم قیافه رانندههه رو خوب بیاد بیاریم. میدیم تشخیص چهره شاید از این راه به جایی رسیدیم . بن : اما قبلش باید یه سری هم به رئیس پارکنیگ بزنیم مطمئنا خیلی چیزها دستگیرمون میشه . . بن دستشو به سمت سمیر که هنوز روی زمین نشسته بود دراز می کنه و می گه : پس بزن بریم. سمیر محکم دست بن رو می گیره و بلند میشه و دو تایی میرن به همون اطاقک پیش رئیس پارکینگ.
رئیس پارکینگ : فکر کنم اون چیزی که به دردتون بخوره این شماره کارت بانکی هست که طرف به من داد تا مبلغ بابت خرید اهن قراضه شو ( منظورش همون ون سیاه بود ) بهش واریز کنم . اون خودشو سام مولیس معرفی کرد . کارت شناسایی شم بهم نشون داد. من چیز مشکوکی ندیدم که بخوام معامله رو باهاش بهم بزنم. سمیر : اسمش و حتی کارت شناسایی ش هر دو می تونن جعلی باشن .
بن : می تونین اون آهن قرضه ای که گفتین رو به ما نشون بدین؟ رئیس پارکنیگ : البته
سه تایی میرن سراغ ون مشکی. بن و سمیر ماشین رو زیر و رو می کنن اما هیچ چیزی رو پیدا نمی کنن. تنها قسمتی از ماشین که کمی سالم مونده بود جلوبندیش بود. پشت ماشین تقریبا به جلو چسبیده بود. در این حین بن روی کاپوت ماشین اثار صاف کاری رو مبینه و سمیر رو صدا می زنه . بن : سمیر این می تونه اثر یه تصادف شدید باشه که دادنش صافکاری شده سمیر : معناش اینه که می تونیم بریم سوابق تصادفات ماشین رو در بیاریمو .... آره بن خودشه.
بن و سمیر میرن پاسگاه . سوزانه اطلاعات تصادفات ماشین رو در میاره . سوزانه : بچه ها فقط یه مورد تصادف تا قبل از بلای بزرگی که شما سرش آوردین. اون هم مربوط میشه به 8 ماه پیش که صاحب ون مشکی از پشت با یه رنو تصادف می کنه . پلیسی که کروکی کشیده اطلاعات راننده ون مشکی رو به این ترتیب ثبت کرده : رنه مارتین!
سمیر : رنه مارتین ! ؟؟؟؟ این که آشناس بن : منظورت چیه ؟ سمیر : خب این یکی از آدمای »آنتونوفه » همون باند قاچاق مواد مخدری که من مسئول رسیدگی به پرونده ش هستم! بن : یعنی چی سمیر تو قیافه شو دیدی و نشناختیش اما اسمش برات آشناست ؟
سمیر : بن . من تو این پرونده آنتونوف کلی خبرچین برای خودم دارم.اونا اطلاعات ادمهای انتونوف رو بهم می رسونن نه عکسوشونو بن : این دیگه چه وضعشه ؟ سر در نمی یارم این آخر سالی چرا همه چیز در هم و برهم شده ؟ سمیر : بن این قضیه کمی بو داره.
همین لحظه کروگر صداشون میزنه که برن به دفترش. کروگر : آقایون من یه خبرهایی براتون دارم . دوست دارید از خوبش شروع کنم یا از بدش؟ سمیر : خانم کروگر لطفا از قسمت خوبش شروع کنید . بن : اره راست میگه اینطوری بهتره
کروگر : بسیار خب . من الان باهاتون اطلاعاتی رو در میون می ذارم که خیلی امنیتی و سریه.
امروز صبح یکی از روسای پلیس امنیت باهام تماس گرفت و گفت تو این پرونده کوکائین 10 تنی ردپای بزرگترین باند قاچاق آلمان در کار هست.
سمیر : خب این که از اولش معلوم بود . کروگر : لطفا اجازه بده گرکان ! رئیس این باند یه گنده قاچاقچی معروف به اسم سام سارکیس هست که مدام به داخل و خارج از المان در حال سفره اما پلیس اینترپل نمی تونه بازداشتش کنه چون اصولا سارکیس علیه خودش مدرکی بر جای نمیذاره . ساده بگم . این ادم دم به تله نمیده .این خبر خوبی بود که می خواستم بهتون بدم تا از سردرگمی بیرون بیاین و بدونین دنبال چی هستین.
بن پوزخند می زنه : هههه من فکر کردم این خبر بدتونه . خبر بده دیگه چه جوریه؟
کروگر : خبر بد این هست که سارکیس یکی از خطرناک ترین مجرمین سالهای گذشته آلمانه . کروگر همینطوری که داشت توضیح میداد روی مانتیور پاسگاه تصویر سارکیس و اطلاعاتش رو به بن و سمیر نشون می ده. کروگر : اون 57 سالشه و ظاهرا می خواسته این محموله بزرگ رو به اسکله برلین و مرکز ترانزیت ببره تا از اونجا این بار رو با کشتی به کشورهای مختلف اروپا بفرسته.
اخمهای بن و سمیر از سر دقت تو هم رفته بود و به مانتور خیره شده بودن . کروگر: چیزی که باید بهتون بگم اینه که سارکیس یه مجرم معمولی نیست. تو همه پرونده هایی که اخرش به سارکیس ختم میشه چند تا پلیس هم بودن که همگی به قتل رسیدن. منظورم اینه که سارکیس برای رسیدن به هدفش هر مانعی رو از جلوی راهش بر میداره و حتی از کشتن پلیسها هم ترسی نداره. ضمن اینکه برای پیشبرد کارهاش معمولا همه خرده باندها زیر مجموعه سارکیس میشن و بهش کمک می کنن. این از سر ترسه یا یه تجارت و همکاری دو طرفه نمی دونم !
بن : خب پس حالا مشخص شد که چرا این آخر سالی همه چیز در هم و برهم شده. کروگر قیافه سوالی به خودش گرفت و سمیر گفت : خانم کروگر ما امروز متوجه شدیم که راننده یکی از اون ونهای مشکی ادم آنتنوف بوده. همون پرونده ای که من تا قبل از کشف این محموله داشتم روش کار می کردم.
کروگر: پس اینطور. حالا حدسمون قوی تر شد. پس سارکیس اومده و خرده باندهای قاچاق رو گرد هم آورده
گوشی سمیر زنگ می خوره . سمیر نگاه می ندازه ببینه کیه و اجازه میگیره و میره بیرون.
بن : رئیس با وجود همه این اطلاعات چطور هنوز نمیشه این ادم رو دستگیر کرد ؟
کروگر : یگر ما می دونیم که خط دهنده همه این فعالیتهای تبهکارانه سارکیسه اما اون یه سری زیر دست داره که کارها به اسم اونا تموم میشه و اگر هم قرار باشه کسی دادگاهی بشه زیردستهای سارکیس دادگاهی و محکوم میشن . نه خودش .بخاطر همینه که پرونده سارکیس اینقدر طولانی شده.چون اصولا پلیس مدرکی علیه ش نداره.
بن : مسخره ست
کروگر : به نظرم الان مهمترین کاری که بر عهده ما است اینه که نذاریم آمار انبار محل نگهداری محموله لو بره یگر. کشف مدارک علیه سارکیس به منوال خودش پیش میره.
بن اخمی می کنه : ببخشید متوجه نشدم؟
همون موقع سمیر با یه قیافه پر از اخم و شک وارد میشه در حالی که گوشی ش هنوز تو دستش بود.
کروگر ادامه میده : خوب شدن اومدید اقای گرکان . می خوام یه چیزی بهتون بگم. ازتون می خوام که به هیچ وجه خودتون رو درگیر پرونده سارکیس نکنید. اون پرونده دیگه ماهیت امنیتی پیدا کرده و مربوط به پلیس امنیت آلمان و پلیس اینترپل میشه. نمی خوام اخر سالی با دردسر تازه ای مواجه بشم.
سمیر با همون قیافه بهت زده و اخموش: اما ظاهرا دردسر قرار نیست ما رو رها کنه خانوم کروگر.
بن و کروگر هر دو برگشتن و سمیر رو نگاه کردن / سمیر گوشیشو آورد بالا و گفت : همین حالا یکی از خبرچینهام بهم زنگ زد و گفت باند خلافی که محموله شونو گرفتیم احتمالا یه جاسوس رو وارد پلیس بزرگراه کرده یا یکی از افراد پلیس بزرگراه را خریده.
کروگر با قیافه بهت زده عقب رفت و روی صندلیش و پشت میزش نشست : شما مطمئنید که خبرچینتون مورد اعتماده گرکان ؟
سمیر : بله خانم کروگر . چند ساله که داره باهام همکاری می کنه و تا به حال نشده بهم اطلاعات غلط بده.
بن کرکره های پنجره اتاق کروگر رو که رو به فضای داخلی پاسگاه بود با دستش کمی پایین کشید و بیرون رو نگاه کرد : یعنی اون عوضی کی می تونه باشه؟
کروگر: جاسوس در برابر جاسوس !
سمیر : بله ؟
کروگر : شاید براتون جالب باشه که بدونین امنیتی ترین قسمت حرفهایی که میخواستم بهتون بزنم مربوط به اینه که پلیس امنیت آلمان هم توی باند سارکیس یه جاسوس فرستاده. نفوذی پلیس سالها است که جاشو تو باند سارکیس محکم کرده اما هنوز به مرحله ای نرسیده که بخواد احساس امنیت کامل بکنه و مدارک لازم برای دتسگیری سارکیس رو به پلیس انتقال بده. هیچ کس از هویت جاسوس پلیس خبری نداره. نکته جالب قضیه اینه که سارکیس خودش می دونه که یه جاسوس تو گروهشه اما مطمئنا برای اون هم سخته که شناسایی ش کنه.
بن : شاید نفوذی پلیس بتونه به ما کمک کنه که جاسوس پلیس بزرگراه رو شناسایی کنیم.
کروگر : شوخی می کنی یگر ؟ گفتم که هیچکس از هویت نفوذی پلیس اطلاعی نداره. قضیه به حدی خطری و امنیتی هست که حسابشو بکنین نفوذی پلیس ممکنه حتی تو یکی از تعقیب و گریزهای پلیس و تبه کارای باند کشته بشه. چون هیچکس اونو نمی شناسه . هیچکس مگر معاون رئیس کل پلیس امنیت که ظاهرا رمز اطلاعات فقط دست اونه.
بن : رمز اطلاعات ؟
کروگر : بله . رمزی که امکان دسترسی به کلیه اطلاعات هویتی نفوذی پلیس و حتی محل نگهداری مجموله کوکائین 10 تنی ما رو از طریق پایگاه مرکزی پلیس آلمان امکانپذیر می کنه.
سمیر : پس معاون رئیس کل پلیس امنیت باید ادم خیلی شجاعی باشه.
کروگر : همین طوره. خب آقایون تا همین جا بسه. فقط یادتون باشه این اطلاعات امنیتی رو به هیچ وجه نباید درز بدین. من مسئولیت رسیدگی به جاسوس پلیس بزرگراه رو بر عهده می گیرم . تنها کاری که شما باید انجام بدین حفاظت وتامین امنیت انبار محموله س.
سمیر و بن از دفتر کروگر خارج میشن. اما این بار وقتی وارد سالن پلیس بزرگراه میشن حس ظنی همراهیشون می کنه. انگار به همه شک داشته باشن. کروگر تو چند ماه اخیر 4 تا پلیس تازه کار رو استخدام کرده بود. اما بررسی حسابهای بانکی این چهار نفر و حتی حسابهای بانکی سایر کارکنان پلیس بزرگراه نتیجه ای نداشت. بن و سمیر در روز چندین بار به شکل نامحسوس انبار کوکائینها رو زیر نظر می گرفتن و بهش سر می زدن.
4 روز بیشتر به کریسمس نمونده بود و اداره ظاهرا قصد خلوت شدن نداشت. مشخص بود. پای یه پرونده خیلی مهم در میون بود. با این حال تحت تاثیر کریسمس فضای جشن و شادی تو پاسگاه برقرار بود. هوته و دیتر با جنی مشغول تزئین درخت کریسمس بودن و بقیه مامورای پلیس هم تو یونیفرمشون از این ور به اون ور می رفتن. توی اداره فضای شوخی به راه بود و همه بن رو اذیت می کردن و مدام بهش رئیس می گفتن.
یه شب همه دور هم تو پاسگاه جمع بودن و قهوه می خوردن چشم کروگر رو دور دیده بودن چهار روز مونده به شب عید واسه خودشون جشن گرفته بودن.
بن کنار درخت کریمس داشت قهوه شو می خورد که سمیر از پشت یهو به شونه ش زد و گفت : چطوری رئیس ؟ نکنه رمز هم پیش خودته ؟
بن : سیسسسسسس هی سمیر الکی اینو شایعه نکن.
جنی وسوزانه : به به می بینم که دارین کنار این درخت خوش می گذرونین
بن : خب شما هم می تونین ملحق شین.
هوته و دیتر هم اضافه میشن.
بن : اما سمیر وقتی فکرشو می کنم پیش خودم می گم که ما دیگه کی هستیم؟ پرونده به این مهمی داریم و واستادیم داریم میخندیم و قهوه می خوریم ؟ کروگر بفهمه دخلمونو میاره.
سمیر : باباااااا بی خیال اقای رئیس ! کروگر خودش گفت زیاد پیگیر این پرونده نباشیم.
جنی: ولی از حق نگذریم بن ریاست خیلی بهت میاد. قیافه ت رو با جذبه می کنه.
بن : ااااااااااااااخ جنی خودت بگو د رروز چند بار کاغذ میاری تا من زیرشو امضا کنم. دستم درد گرفت از بس امضا کردم .اگر ریاست اینه که اصلا ازش خوشم نم یاد.
سوزانه : خب اقای رئیس حالا کی قراره به ما مرخصی بدی برای عید؟
بن : اونو باید از کروگر بپرسی. الانه که سر و کله ش پیدا شه و بگه ( بن ادای کروگر رو در میاره ) : آقایون باز که شما....
سمیر : بننننن بس کن تا حال چند بار تو این موقعیت کروگر مچتو گرفته ؟ باز درس نگرفتی ؟ مثل یه رئیس بزرگ و متشخص رفتار کن.
همین موقع هارتموت هم به جمعشون اضافه میشه: سلام رفقا . عیدتون مبارک.
سمیر : هههههههههههی هارتموت چه خوب شد که تو هم اومدی. انیجا چیکار میکنی؟
هاترموت: اومدم جنی رو ببینم. چطوری بن ؟ جنی: هارتموت مواظب باش . رئیس بن .
هارتموت : چی ؟ کی بن؟
سوزانه : بله بن. باید از این به بعد ایشون رو رئیس خطاب کنی . اخه بن رئیس پرونده 10 تن کوکائین شده.
هارتموت : به نظر عنوان پر اسم و رسمی میاد بن . برای سابقه ت خیلی خوبه.
بن : آرررره ارررره شما ها همینطوری بگین و منو مسخره کنین. من فقط گوش می کنم . ترجیح می دم قهوه مو بخورم و به دلقک بازیهای شماها بخندم.
هارتموت : خب بن . به عنوان رئیس کمی اطلاعات درز بده ؟ خبری از راننده اون ون نشد؟ از صاحب اون کوکائینها چی؟
سمیر باز مسخره بازی در میاره و می گه : آآآآآآ... اینا رو دیگه نمیشه لو داد. رمز همه این اطلاعات پیش بنه. فقط پیش بن . آخه اونه که رئیسه.
اون شب می گذره. . این مسخره بازیها و اطلاعاتی که ناخواسته و لابه لای حرفها جا به جا شد به گوش کسی که نباید می شنید رسید.

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب