close
تبلیغات در اینترنت
7 شروع دوباره
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 18920 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2365 king
بن دوست داشتنی 0 2314 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2413 king
سه شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 12:8 | بازدید : 1225 | نوشته ‌شده به دست المیرا | ( نظرات )

  وداستان شماره 3 شروع دوباره  این داستان زمانیه ک بن از کبرا رفته وحالا الکس سمیر در حال  همکار ی باهمن  و بعضی جاها داستان از زبان اول شخصه  (شاید بعضی جاها یه شعرایی هم بزارم)

داستان در ادامه مطلب

هی الکس امشب چیکاره ای؟؟؟_من هیچی بیکار_خوب منو اندریا قراره بریم بیرون و پرستار بچه ها مریض شد و از اونجایی ک تو دوست خوبمی وظیفه نگه داری از بچه ها به عهده توعه_چی؟؟ سمیر چی میگی خودت میگفتی برا بچه ها بد اموزی دارم _هنوزم میگم ولی خوب مجبورم دیگه/همون موقعه اندریا میاد:سلام بر پلیسای بزرگراه وای الکس ازت ممنونم ک امشب پیش بچه هامیمونی_خواهش میشه(چپ چپ به سمیر درعمل انجام شده قرارش داده نگاه میکنه)

در خانه سمیر

 برای دومین بار تلفن زنگ میخوره الکس ک این دفعه مشکوک شده خودش تلفنو برمیداره_منزل گرکان بفرمایید_.... چند ثانیه ای میگذره ومردی با صدایه گرفته میگه باسمیر کار دارم -اوممم نیستن اگه پیغامی دارید به من بگید _صدای بوق_ الکسی بیا دیگه بازی کنیم _الان میام الکس اول به سمیر زنگ میزنه ماجرا میگه اما سمیر میگه ک لابد یکی از جاسوساش بودن واین جور چیزا عادیه

 فردا در حال گشت زدن

خوب دیشب خوش گذشت_اره عالی بود

اون ماشین رو انگار از جونش سیر شد ه بدو بگیرمش

 

 وبا فشار بر روی پدال گاز همه چی شروع شد

وبعد از چند دقیقه از میان بر هایی ک سمیر انتخاب کرده بود به ماشین رسیدن تویه ماشین دوتا مرد حدود 30ساله ک تو حال خودشون نبودن _سمیر:خوب معلومه ک حسابی خوردیدو کشیدید _میدونید چقد خسارت زیادید دیوونه اید شما ها _باوجود اینکه اونا به یه پیرزن زده بودن کلی به شهر خسارت وارد کردن رفتن  اونم بخاطر وکیل ماهر پول زیادشون

سم:ماشینتو چند روزی ضبط میشه

بعد رفتن اونا سراغ ماشی مدل بالا یه اونا میره چیزی ک تو داشبورد پیدا میکنه چند دقیقه اونو تو خاطره ها میبره یاد روزی ک از مرگ کریس عصبانی بود موتور سوار بی ملاحضه ک پیچید دعواشون وقتی ک موتور سوار موتورشو جایه کریس پارک کرد وقتی ک انا رییس قدیمشون گف ایشون بن یگر همکار جدیدتون !!،

... اما عکس بن و نینا اینجا تو داشبورد ژوزف برگر چی کار میکرد بن از این ادما متنفر بود ک 

 

 

 

 

در اینده

 

انتقامتو بزودی میگرم عزیزم

 

الکس تو اینکارو نمیکنی

عمو بن!!!!!

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

زهره صابری در تاریخ : 1393/11/21 - - گفته است :
سلام فاطمه خانوم خوبی چه میکنی با درس ها راستی قرار بود تو وب خودت داستان بزاری منظورم مردان کبرا11 بود چی شد یا تو ایسنا گرام راستی ممون بابت داستان خوبت ولی تورور خدا ان قدر درشت توهم توهم ننویس دختر خوب
پاسخ : عزیزم اخه باگوشیم اینطوری میشه عزیز خواهش

Fatemeh در تاریخ : 1393/11/21 - - گفته است :
سلام عزیزم داستانت قشنگه فقط میشه تا چهارشنبه تمامش کنی آخه دیگه نت ندارم نمیتونم داستانای قشنگت و بخونم
پاسخ : مرسی فاطمه جون ولی بخدا دوران مدرسه سرم خیلی شلوغه
پاسخ : مرسی فاطمه جون ولی بخدا دوران مدرسه سرم خیلی شلوغه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب