close
تبلیغات در اینترنت
7داستان شماره ی 1 از فصل4
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611215alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01885king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
شنبه 06 تير 1394 ساعت 22:4 | بازدید : 4034 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

اولین داستان فصل چهار در ادامه ی مطلب!

تعمیرات وبلاگ بزودی انجام میگیرد!

به نام خىا

ىاستان شماره ي1:مضنون

فصل 4

نويسنده:ريحانه.س.م

تاريخ:24/03/94

توضیحات:همیشه داستان های من متناسب با قسمت های کبرا11 که در تلویزیون پخش میشد بود با رفتن بن یگر از داستان ها و اومدن الکس تیم کبرا 11 تغییر میکنه اما.....

قهرمان داستان های من همیشه گروه سمیر گرکان و بن یگر هستند!!!!

داستان:

صبح روز كاري در بزرگراه اصلي كلن

سمير(در حال رانندگي):هييييييي!خوبه كه فعلا آرامش ىاريم!الكس:هه ! حس شيشمم بهم ميگه امروز خبريه!ههههه!سمير:ببند نيشتو تازه به آرامش رسيديما!!!(در همين حين يه ماشين فراري قرمز با سرعت بالا ازشون سبقت ميگيره!)الكس:حالا اگه ميخواي اين يكي رو به خاطر آرامشت بگذريم!!!!(در همون لحظه يه جیپ سبز از كنارشون ميگذره در حالي كه  پشت سر هم به فراري شليك ميكرد!)الكس:البته از اين یکی ديكه نميتونيم بگذريم!!!!سمير:بعد از اين ماجرا من با حس شيشم جنابعالي كار دارم!

(سرعت فراري وجيپ هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد در حاليكه سمير و الكس پشت سر اونها بودند ميديدند كه از هر دو ماشين بهم شليك ميشد)سمير:تونمي خواي يه تكوني به خودت بدي؟الكس:خب من چجوري بهشون شليك كنم وقتي كه ما پشت سرشونيم؟؟سمير:لعنتي!آينده ي همتون تباهه!الکس:فکر کردم فقط جیپ مشکل داره ولی مثل اینکه فراری هم تیرانداز خوبیه!!!(درهمون لحظه جيپ و فراري بهم برخورد ميكنن و هر دو چپ ميكنن!راننده ي فراري که یه آدم قدبلند و خوش هیکل بود سريع از ماشین بیرون میپره و بعد هر دوماشین منفجرمیشن!الکس سریع تماس میگیره و درخواست کمک میکنه و سمیر به سمت راننده ی فراری میره و در حالی که بیهوش بود اونو برمیگردونه و چهرشو میبینه و در عین ناباوری خشکش میزنه اون راننده کسی نبود جز همکار سابقش بن یگر!سمیر:بنننن!بنننن!الکس:چی شده؟مشکلی پیش اومده؟؟؟سمیر:اره!این همکار سابق من بن یگره!الکس:بن یگر!همون خواننده ی محبوب راک و کانتری!سمیر داد میزنه:الان وقت این حرفا نیست.....پس این آمبولانس چی شد؟؟؟؟؟

در بیمارستان

دکتر:مشکل خاصی نیست!از ضربه ای که به سرش خورده بود بیهوش شده!تا چند ساعت دیگه میتونن مرخص شن!سمیر:خیلی ممنون!(در همون حین الکس میرسه)الکس:سمیر!این جواب آزمایش همکار جون جونیته!ایشون مواد مخدر مصرف کرده بود!علاوه بر این فکر نکنم یه اسلحه ی شیش میلیمتری برای یه خواننده ضروری باشه!!!سمیر:امکان نداره!نه!حتما اشتباهی شده!الکس:سمیر!احساسی تصمیم نگیر!!!سمیر در حالی که با صدای بلند داد میزد:وقتی بن بهوش بیاد همه چیزو توضیح میده!حالا ببین!الکس:باشه!بهتره شما دو تا همکارو تنها بذارم چون فکر میکنم اینجا تنها کسی که مضنون پروندست منم!!!!سمیر:الکس!الکـــــــــــــــــس!اه!لعنتی!(و الکس از اونجا با عصبانیت میره!)

پ.ن:بربچ اگه شخصیت الکس رو خوب توصیف نکردم ببخشید!چون از وقتی بن رفت دیگه کبرا11 ندیدم!شما میتونید با راهنمایی های خودتون در بهتر شدن داستان بهم کمک کنین!!!ممنون!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 25
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

المیرا در تاریخ : 1394/5/20 - - گفته است :
گل کتستی ریحانه جونم
پاسخ : میسی!

زهرا در تاریخ : 1394/4/11 - - گفته است :
ای جووووووووووونمممم😍 آقامون داره میاد😆راستے اون خوش هیکلو خعلے خوب اومدے
پاسخ : خخخخخخخخ!دقیقــــــــــــــــــــــــــا!

هدیه در تاریخ : 1394/4/10 - - گفته است :
مرسی عزیزم خیلی عالیه
پاسخ : خواهش

arezoo در تاریخ : 1394/4/10 - - گفته است :
سلام داستان خیلی خوب بود توی این قسمت من نقصی ندیدم که بخوام انتقاد کنم ممنون از داستان خوبتون فقط بعد از این غیبت طولانی لطفا داستانا رو پشت سرهم و به موقع بذارین ممنون
پاسخ : خخخخخخخخخخ متشکرم چشم یه روز در میون میزارم

honey در تاریخ : 1394/4/8 - - گفته است :
عاقا چرا الکس
حتی تصورشم برام زجر اوره
پاسخ : خخخخخ بزودی از دور خارج میشه!

حنانه در تاریخ : 1394/4/8 - - گفته است :
09128021965
ممنونم ریحانه حون ببخشید

Raha در تاریخ : 1394/4/8 - - گفته است :
azizam aliiiiiii bod edamasho emroz mizari ?😘😘😘😘😘😘😘
پاسخ : سه شنبه میزارم!

elmira در تاریخ : 1394/4/7 - - گفته است :
Mese hamishe ali
پاسخ : ممنون گلم

کاترینا در تاریخ : 1394/4/7 - - گفته است :
ولی یک چیزی الکس معمولا اینقدر پرروعه که هیچقت وقتی سمیر با کسی داره صحبت میکنه جای دیگه ای نمیره
پاسخ : آهان خخخخخخخخخخ

کاترینا در تاریخ : 1394/4/7 - - گفته است :
معرکه استتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
پاسخ : مرسییییییی


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب