close
تبلیغات در اینترنت
7 ادامه ی داستان شماره ی 1 فصل چهار:مضنون2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 15921 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2217 king
بن دوست داشتنی 0 2137 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2270 king
سه شنبه 09 تير 1394 ساعت 11:3 | بازدید : 3257 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

یکی از دوستام میگفت اگه روزی قرار باشه بن به کبرا11 برگرده دوست

دارم اینجوری باشه که با ماشین بیاد پاسگاه و در حالی که یه خانومی درو

باز میکنه بن از صندلی پشت یه بچه بیاره بیرون و اونو تو بقلش بگیره و

به سمیر زن و بچش رو معرفی کنه!خخخخخ اما همونطور که متوجه شدین

اگه روزی بن بخواد برگرده من دوست دارم شبیه این

داستانم(مضنون)برگرده!

 

 

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

اینبار به درخواست السا جون بیشتر نوشتم خخخخ!

 

 

 

بعد از بهوش اومدن بن
بیرون بیمارستان
سمیر:خیلی وقت بود ندیده بودمت رفیق!بن:ههه!شهرت هم برای خودش دردسر هایی داره دیگه!سمیر:خبه خبه حالا!خودتو واس ما دیگه نگیر!بن:ههههه!سمیر:راستی باید بریم پاسگاه!بن:میدونم!الان تنها مضنون زنده ی این پرونده شخص منم!سمیر:خوب بلدیا!خخخخخ!بن:مثل اینکه یه زمانی همکار بودیما کلک!سمیر:یادمه کلک!خخخخخ
در پاسگاه
سوزانه:wow!ببین کی اینجاست!خواننده ی مورد علاقه ی من!بن:دیگه شرمندم نکن!خخخخ!هارتمورت:اههههه!جناب اقای بن یگر!خواننده ی مشهور راک و کانتری کلن!کسی که با روش های نوسلاژیکی در ضمینه ی فیزیکوزیکوز و....بن:اهههه! انیشتن!من خودم نفهمیدم چی گفتی!کروگر:اهم اهم!آقای یگر!اگه خوش و بشتون تموم شد لطفا یه سر بیاید دفتر من!بن:اممم بله خانوم کروگر!بن زیر لب:هنوزم بد خلقه؟سمیر به آرومی:آره!کروگر:به بدخلقی شما نیستم!!!!بن و سمیر:هاااان؟؟؟(و بعد همگی به سمت دفتر کروگر میرن!)
در دفتر کروگر
(کروگر سرجاش نشسته بود و بن و سمیر واستاده بودن و الکس به شوفاژ تکیه داده بود)کروگر:خب آقای یگر دردسر ساز!شما با اینکه دیگه کارمند اینجا نیستین بازم برای اینجا دردسر درست میکنین!!!!بن:من؟دردسر؟نه بابا!!!!!کروگر:از وقتی استعفا دادین این بیست و سومین باره که به پاسگاه پلیس اومدین!دوازده بار به خاطر سرعت غیرمجاز!دوبار بار به خاطر لایی کشیدن تو اتوبان!و هشت بار برای سبقت غیر مجاز!!!این بارم که دیگه خودتون بهتر میدونید پروندتون سنگین تر شده و بدبختانه افتاده دست پاسگاه ما!الکس:هه!آقا مثلا پلیس بوده!بن در حالی که آه بلندی میکشه:خب چیکار کنم!وقتی که با سمیر بودم و به قول شما همکار شما همین خلافایی که میگین در حین کار انجام وظیفه بود!سمیر:اینو راست میگه!بن:خخخخخخ!الکس:ژس اسلحه ی نه میلیمتری رو چجور توضیح میدین آقای یگر؟بن:نه میلیمتری نه شیش میلیمتری!بعدشم،شما مثل اینکه در جریان نیستین!من پلیس سابق بزرگراه ام!با این شهرتی که پیدا کردم خیلی راحت هم میشه پیدام کرد و با هزاران مجرمی که دستگیرشون کردم به نظرتون یه اسلحه برای دفاع شخصی برام ضروری نیست؟؟در ضمن من مجوز این اسلحه رو از خود جناب دادستان گرفتم! سمیر:جدی؟بن:بعله!کروگر:بن راست میگه!اون برای این کار مجوز داشته!الکس:اونوقت حتما اون آدمایی که دنبالت بودن هم قصد جونت رو داشتن؟بن:خب معلومه دیگه!البته این اولین بار بودا!سمیر:به نظرم توضیحات بن به اندازه ی کافی منطقیه!الکس: ولی منکه قبول ندارم!کروگر:به هر حال باید تحقیقات بیشتری بشه!(در همین حین سوزانه وارد میشه)سوزانه:بچه ها اون دو تا جسدی که تو ماشین جیپ بودن برای دو تا قاچاق چی معروفه که تازه وارد این دور شدن!الکس:صبر کن ببینم!یعنی قبلا توسط سمیر و این آقای محترم یگر دستگیر نشده بودن؟؟؟سوزانه:امممم!هیچ پرونده ای اینجا ندارن!که معنیش میشه نه!دستگیر نشده بودن!الکس:هه!دیگه چه بهانه ای دارید آقای یگر!؟نکنه دشمنی شخصی داشتن با شما!بن:ببین الکس!احترام خودتو داشته باشه! من خلافکار نیستم که اینجوری باهام صحبت میکنی!الکس:از کجا معلوم که نباشی!!!(در همون لحظه بن یقه ی الکس رو میگیره و یه مشت میخوابونه تو دهنش،الکس در حالی که دهنش پر خون بود با پاش بن رو به طرف دیگه پرت میکنه و در همین لحظه سمیر و کروگر اون دو رو از هم جدا میکنن!)کروگر:کافیه دیگه!دیگه نمیخوام تو دفترم از این مشکلات پیش بیاد!همگی بیرون!
و.......
ادامه دارد.....
در آینده خواهید خواند:
الکس:همیشه پلیس های فاسدی وجود دارند که دست به این کار ها میزنند!
سمیر:تو چیکار کردی بن!!!!؟
بن:سمیر!منو ببخش!به پولش احتیاج داشتم!!!

 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elmira در تاریخ : 1394/5/20 - - گفته است :
عالیه داستان
پاسخ : مرسی گلم!

هدیه در تاریخ : 1394/4/10 - - گفته است :
مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود
راستی بچه ها همگی نماز و روزه هاتون قبول باشهشکلکشکلک
پاسخ : خواهش گلم مرسی از نظرت

مهدیه در تاریخ : 1394/4/10 - - گفته است :
تورو خدا بن خلافکار نشه
ولی حال کردم
چه قدر الکس بیشوره
پاسخ : خخخخخخخخخخ اصلا من میخوام تو این داستان بن خلافکار باشه هوهاهاها

منيبا در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
وای ريحانه جون عالی بودب قول خودبن:ايتزگود¤دررابطه با داستانم فقط ميتونم بگمشکلکh mon dieu!Avez le tremblement de terre خيلی دلمون تنگيده بودمقسی كوفوم
پاسخ : اممممم اسمت چیه خخخخخخخخخخ؟؟؟؟مبینا تویی؟؟؟یا مینایی؟؟؟

honey در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
عاقا مگه بن نرفت امریکا؟؟؟!!!
با این قسمتی که نوشته بودی
اگه خوش و بشتون تموم شد لطفا یه سر بیاید دفتر من
خییییییییلی حال کردم
وقتی داستانت به کبرا نزدیک میشه خیلی حال میکنم
فقط ریحانه یکم تصویر سازیشو بیشتر میکنی ینی طرز استادن نشستن واینا رو نشون بده
در کل حاااااااال کردم
لاااااااااایک
پاسخ : خخخخخخخخخخ نه دیگه همین المانه!شخصیت تام بک رو توصیف کردم خخخخخخخخخخ!باشه تصویر سازیشو بیشتر میکنم!

کاترینا در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
ایشالاااااااااااااااا
پاسخ : خخخخخخخخخخ

کاترینا در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
بسیار عالی....منم دوست دارم اگ ایشالا بن ی روزی به سریال برگرده سر ی ماجرایی برگرده اینطوری هیجانش خیلی زیبا میشه البته اگه برگرده
پاسخ : مگه جرئت داره برنگرده!خودم از وسط به دو قسمت مساوی تقسیمش میکنم!خخخخ!منکه امید دارم!

السا بک در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
من عاشقتم ریحانه عالیه
پاسخ : خخخخخخ منم همینطور!اگه وقت کردم یه قسمت دیگه هم تا شب میزارم!
just for you!

حنانه در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
واییییییییییییییییی رییس عالی بود ممنونم. طفلک بن من اخخخخخخخخخی دلم اتیش گرفت. گناه داره بچم. ممنونم بابت داستان فوق العادت عزیزم

به قول المانا:Ich liebe dich
پاسخ : خخخخخخ!خواهش میکنم!منم ممنونم از انرژی ای که بهم میدی!شکلکشکلکشکلک

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/9 - - گفته است :
سلام عسسسسیم خوبی گلم خسته نباشی ممون بابت داستان زیبات ادامش رو کی می زاری در ضمن من می گم کار بن نیست


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب