close
تبلیغات در اینترنت
7 مضنون3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 19362 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2370 king
بن دوست داشتنی 0 2315 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2414 king
پنجشنبه 11 تير 1394 ساعت 23:9 | بازدید : 3118 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

محدوده ی عملیات آن ها جاده ها و بزرگراه هاست.....

سرعتشان سرسام آور....

دشمنانشان سارقین قاطلین و باج گیرانند که راه را بر بیگناهان میبندند.....

مردان کبرا11 شبانه روز در حال فعالیتتند....

وظیفه ی آنان تامین امنیت جاده ها و بزرگراه هاست.....

اردوگان آتالای....

تووووم بککککک.....(خخخخخ تام رو میگفت توم)

هششششششششششدار برای کککککبرا11....

خخخخخخخ یه زمانی هفته ای یه بار این نماهنگ قشنگ لالایی شبم بود الان شده یه خاطره،یه خاطره ی شیرین....

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

 

در کافی شاپ
گارسون:چی میل دارید؟
سمیر:یه قهوه ی ترک!بن:همون همیشگی!گارسون:چشم!همین الان میارم براتون!سمیر:بن!باهام روراست باش!ماجرا چیه؟بن:چی چی رو ماجرا چیه؟سمیر:بن!من و تو یه عمر همکار بودیم!دیگه منو که نمیتونی دور بزنی!بن:ولی من اصلا متوجه نمیشم که منظورت چیه؟نکنه تو هم مثل اون همکار عوضیت به من شک داری؟؟؟؟سمیر:معلومه که نه!من فقط میخوام ته توی ماجرا رو دربیارم!بن:خیلی خب!خیلی خب!سمیر،من دارم بهت اعتماد میکنم!دیگه تو همکارم نیستی برادرمی!سمیر:خوبه حالا نمیخواد فلسفه ببافی!برو سر اصل مطلب!بن:ببین!من تو یکی از اجراهام متوجه شدم یکی از گیتاریست های گروه تو کار قاچاق مواد مخدره!سمیر:خب!بن:تعقیبش کردم و ته توی ماجراشو دراوردم اما اونم فهمید که من از ماجراش خبر دارم!سمیر اون ادم بیچاره ایه!یه خواهر مریض کوچولو داره که باید مخارج اونو بده!سیر:اما این دلیل نمیشه که بره تو کار خلاف!بن:این انصاف نیست سمیر!اون دیگه چیکار میتونست بکنه!هان؟من ه خواننده ی اصلی گروهم سالانه حقوقم اندازه ی مخارج بیمارستان خواهرش نمیشه!چه برسه به یه گیتاریست ساده!سمیر:خب!تو چیکار کردی بن؟؟؟!!!نگو که دخالت کردی!!!بن:اره دخالت کردم!منم بهش تو معاملاتش کمکش کردم!سمیر:اما بن....تو....تو پلیس بودی نه یه خلافکار!بن:سمیر با یه کمک کوچیک که ادم خلافکار نمیشه!خیلی خب!منو ببخش!اما من به پولش احتیاج داشتم!!!!!سمیر:مسخره بازی درنیار!همه ی المان میدونن!پدر تو یه بیلیونره!داره با ثروتش با بیل گیتس رقابت میکنه!بن:تو پدر منو نمیشناسی!؟تو هر کاری که رفتم باهام مخالفت کرده....بعد از اینکه از پلیس بودن استعفاء دادم همه ی ثروتشو ازم گرفت تنها با پول همین گروه زندگیمو میچرخونم!سمیر:ولی این دلیل نمیشه بن!به هر حال تو خلاف کردی!بن:اهههه!باز که داری حرف خودتو میزنی!سمیر:بن!تو نمیتونی با این کارا حرف خودتو توجیح کن!بن در حالی که از جای خودش پا شد:میدونی چیه سمیر!آدم وقتی با یکی همکار میشه اخلاق همونو میگیره!هه!(و بعد در حالی که گارسون داشت سفارششون رو میاورد،حساب میکنه و میره بیرون!)سمیر:بن!صبر کن!بـــــــــــن!....
(در همون لحظه گوشی سمیر زنگ میخوره)سمیر:الکس!چی شده!الکس:سوزانه آخرین محل تبادل مواد مخدر رو پیدا کرده!من تو راهم!برات نقشه رو میفرستم!سمیر:باشه!سریع خودمو میرسونم!
در محل جرم
الکس:اوناهاشن!5 نفرن!سه نفر در خریدار و دو نفر فروشنده!ها....اونو نیگاه!اون همکار جون جونیت بن یگر نیست!سمیر:نه!امکان نداره!الکس:سمیر احساساتی نشو!همیشه پلیس های فاسدی وجود دارن که دست به این کار ها میزنند!

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/16 - - گفته است :
سلام پس چی شد ادامه این داستان؟؟؟؟؟!
پاسخ : گذاشتمممممممممممممممم!

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/16 - - گفته است :
سلام پس چی شد ادامه این داستان؟؟؟؟؟!
پاسخ : گذاشششششششششششششششتم!

Raha در تاریخ : 1394/4/16 - - گفته است :
azizam edamasho key mizari?
Man alan In shekliam😱
پاسخ : گذاشتم برو بخون!خخخخخخشکلک)))

leila در تاریخ : 1394/4/13 - - گفته است :
فاسد عمته انگار یادش رفته قبلا خودشم خلافکار بوده ها
پاسخ : خخخخخ!من شما رو نمیشناسم!کاربر جدید هستین!؟

honey در تاریخ : 1394/4/13 - - گفته است :
ی چن تا فامیل دور اون جا داریم
بد بهشون گفتم میخام زبان گیلکی یاد بگیرم گفتن
فکر بوکودی هَچین آشتالو توشک بازیه...؟!!
از اونجا خیییییییییلی خوشم اومد زبونشون رو یاد بگیرم بامزه اس
به لهجه میتونم صحبت کنم ولی اصطلاح و کلمات تغییر یافته بدم نیم
پاسخ : خخخخخخ من کلا خوب بلد نیستم صحبت کنم!

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/13 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم ادامه داستان رو امشب می زاری
پاسخ : دوشنبه میزارم!

Raha در تاریخ : 1394/4/13 - - گفته است :
aliiiiiiiiiiiiiiii🌹🌹🌹🙏🏼🙏🏼
پاسخ : مرررررسی!شکلک

honey در تاریخ : 1394/4/12 - - گفته است :
عاقا مقابلشم تی بلا تو سره
بزار میخام برم شمال شمالی بشکونم
ی پن تا اصطلاح یادم میدی؟؟؟!!!
پاسخ : خخخخخ!چرا میخوای بیای شمال؟
اصطلاححححح....امممممم راستش من خودمم تهرانی ام!خخخخخ فقط از بچگی دیگه اومدیم شمال!منم زیاد شمالی بلد نیستم حرف بزنم!فقط حرفشون رو میفهمم!خخخخخ

حنانه در تاریخ : 1394/4/12 - - گفته است :
فاسد هفت جدته!بیشعور...
ممنونم رییس جونی عالی بود
پاسخ : خخخخخ!کلا من تو این داستان قصد دارم الکس فحش بخوره!خخخخخ

کاترینا در تاریخ : 1394/4/12 - - گفته است :
بسیارررر عالییییی
پاسخ : میییییییییسی!شکلک


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب