close
تبلیغات در اینترنت
7 توطئه2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 12735 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2010 king
بن دوست داشتنی 0 1930 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2021 king
پنجشنبه 18 تير 1394 ساعت 21:58 | بازدید : 912 | نوشته ‌شده به دست حنانه | ( نظرات )
ادامه داستان... سمیر: چرا نباید باور کنیم اشنایدر؟ اشنایدر: بیاین بریم ازمایشگاه فنی جنایی تا بهتون بگم گرکان. با هم وارد ازمایشگاه میشن.هارتموت فیلم شب سرقت رو میذاره،باورنکردنی بود کسی که داشت از تو گاوصندق مدارک رو میدزدید بن بود اونم بدون اینکه صورتش رو بپوشونه و دستکش دستش کنه! اشنایدر: اگه فیلم ها هم بررسی نمیشد راحت میشد از طریق اثر انگشت فهمید که کار کیه. نمیدونم چرا دانشکده پلیس یه همچین ادمی رو تایید صلاحیت میکنه!اشنایدر و مولر میرن. سمیر و کروگر همچنان مات صفحه کامپیوتر اند. سمیر یکدفعه با عصبانیت رو به هارتموت میگه: مگه نگفتم اگه چیزی پیدا کردی اول از همه به من خبر بده؟! هارتموت:بعد از رفتن شما اومدند و مجبورم کردند تا فیلم ها رو بررسی کنم. کروگر: باید یگر رو تا دیر نشده پیدا کنیم،قضیه خیلی عجیبیه! با هم راهی پاسگاه شدند. سوزانه پرواز شنبه ۲ هفته پیش رو چک میکنه، ساعت ۷عصر کلن به مقصد هامبورگ ولی نه بن و نه الیزا نامزدش تو اون پرواز نبودند. سمیر: شاید زمینی رفتند. جنی تو میدونی قرار بود کدوم هتل برن؟ جنی: اره قرار بود برن هتل مادر. سمیر: خانم کروگر میرم هامبورگ دنبالش یقینا یه بدل از بن درست شده که اونو تو دردسر بندازن. کروگر: پس خبری شد بگو. ۵ساعت بعد سمیر نزدیکای هامبورگ بود که کروگر بهش زنگ میزنه. سمیر: بله خانم کروگر. کروگر: گرکان رسیدی؟ یگر رو پیدا کردی؟ سمیر: نزدیکای هامبورگم. سمیر که یه نگرانی تو صدای کروگر حس کرد پرسید: چیزی شده خانم کروگر؟! کروگر: شاگمن حکم بازداشت یگر رو صادر کرده به کل پلیس کشور هم فکس شده. باید یگر رو قبل از اونا پیدا کنی گرکان. سمیر با سرعت هرچه تمام تر میره تا به هتل برسه. بن و الیزا اصلا تو اون هتل اتاق رزرو نکرده بودند. کل هتل های هامبورگ رو میگرده ولی اونا تو هیچ کدوم نبودند. سمیر راه کلن رو در پیش میگیره و به کروگر زنگ میزنه. کروگر: چه خبر گرکان؟ پیداش کردی؟ سمیر: تو هیچ کدوم از هتلای هامبورگ نبودن! کروگر: یعنی چی پس یگر کجاس؟ اگه پیداشکنن براش گرون تموم میشه. وقتی سمیر میرسه دم پاسگاه هارتموت بهش زنگ میزنه و میگه که مدرک تازه ای پیدا کرده. سمیر هم با کروگر میرن ازمایشگاه. هارتموت فیلم شب سرقت رو نشون میده و میگه: من فیلم رو چندبار نگاه کردم تو فیلم بن مدام یه ناحیه از گردنش رو میخارونه یا ماساژ میده. فکر کنم با توجه به اینکه براش پاپوش درست کرده باشن شاید بهش مواد تزریق کرده باشن. اما واسه خطری که مواد داره هیچ وقت به گردن تزریق نمیکنن پس باید دارو باشه. تنها دارویی که اگه به گردن تزریق بشه اثرش بیشتره دارویی لوزبرین(خودم تازه ساختم. خخخخخخخخخخخخخخخخخ) هست. سمیر: خب این یعنی چی؟ چه بلایی سرش اوردن؟ هارتموت...
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 14
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

ریحانه در تاریخ : 1394/4/23 - - گفته است :
خخخخخ!ایول حنانه!این داستانت خیلی جالبه!
پاسخ : خاهش ریییس
پاسخ : خاهش رییس

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/20 - - گفته است :
سلام مشکلی پیش اومده... آخه داستان نگذاشتی؟؟؟!
پاسخ : میذارم امشب عزیزم

honey در تاریخ : 1394/4/19 - - گفته است :
نه بپیچونش بیشتر حال میده
این فاطمه کدوم فاطمه اس؟؟؟؟؟؟!!!!!!
از این داستان هایی که توش چندیدن بار ماجرا عوض میشه بیشتر حال میکنم
لایک اجی حال کردم
مخصوصا با لوزبرین هههههههههه
پاسخ : فداتشم عزيزم ممنونم از نظرت هاني جوووووونم

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/19 - - گفته است :
سلام عزیزم ممون بابت داستان زیبات بقیش رو کی می زاری
پاسخ : ممنونم.امشب عزیزم

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/19 - - گفته است :
آره گلم ممنون
پاسخ : خاهش گلم

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/18 - - گفته است :
داستان خیلی عالیه دستت درد نکنه ولی تروخدا خوب تمامش کن نپیچونش تو هم...😊
کی میزاری ادامشو دل تو دلم نیست 😭 😉
پاسخ : ممنونم عزیزدلم. فردا شب خوبه؟
ممنونم از نظرت

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب