close
تبلیغات در اینترنت
7 مقصر
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 12735 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2010 king
بن دوست داشتنی 0 1930 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2021 king
چهارشنبه 24 تير 1394 ساعت 23:55 | بازدید : 1065 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

سلام به بروبچ کبری...اینم از داستان من برین ادامه مطلب (طبق معمول)mail

کروگر رو به جنی و دیتر:گرکان تو بیمارستان یگر تو افسردگی مگه میشه این همه اتفاق با هم بیوفته؟؟ جنی:خانم کروگرشما خودتونو ناراحت نکنین میدونین که خوب تقصیر بن بود که الان سمیر... کروگر:میدونم جنی تو دیگه نمیخواد ماجرا رو شرح بدی... فعلا از شما میخوام کار های عادی رو انجام بدین تا یگرو برگردونم جنی و دیتر:چشم رییس و جنی و دیتر از اتاق خارج شدن  کروگر:یعنی مال اون قهوه میتونست باشه؟؟

2 هفته قبل

سمیر و بن و کروگر با هم در اتوبان 

سمیر:اهم..خانم کروگر میشه بگید چرا با ما اومدید؟؟ گروگر:گرکان خودتون خوب میدونید دولت از دست شما بسیار ناراضیه انقدر که بزرگراهو به گند کشیدی من تا یک مدت باهاتون میام تا ببینم دقیقا چیمیشه که بزرگراه نابود میشه بن:خوب معلومه چی میشه دیگه یکی از ایست بازرسی فرار میکنه ما میریم دنبالش بعد اسلحشو در میاره بعد ما در میاریم بعد اونا ماشینارو منهدم میکنن بعد.. کروگر:بعد شما هم ادامه گند کاری اونا پیش میرید؟؟ بن و سمیر:دقیقا.. همون لحظه یک ماشین با سرعت از کنار اونا عبور میکنه سمیر:هوییی بن:اجازه هست رییس؟؟ کروگر:من اینجام یگر اگه اتفاقی بیوفته توقیف میشید بن:چشم ماشین با سرعت حرکت میکرد و بن هم داشت بهش نزدیک میشد که اونا دو نفری شروع به تیر اندازی کردن بن و سمیر و کروگر:لعنتی بن:خانم کروگر لطفا جای من تیر اندازی کنید تا بفهمید چرا بزرگراه داغون میشه سمیر:هه کروگر:نمک نریز و سمیر و کروگر با هم شروع میکنن به شلیک ولی خشاب سمیر تموم مشه  و کروگر به تنهایی شلیک میکنه و یکیشونو میکشه تو ون:نه داداش داداشششش لعنتی پلیس های عوضی میکشمتون...اون یارو با تمام قدرت شروع میکنه به شلیک...ولی به هیچکس نمیخوره یارو:زودباش...از این طرف..اونا به یک سمت دیگه میرن و بن گمشون میکنه بن:لعنت گمشون کردیم

در مخفیگاه

فلیپس:نه برادرررررررررر پلیس های عوضی دختره ی عوضی از زیر سنگ هم شده پیدات میکنم..پیداتتتت میکنمممممم


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 15
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/29 - - گفته است :
پس چرا نمی زاری؟؟؟!
پاسخ : گذاشتم

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/28 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم خسته نباشی ادامه داستان رو کی میزاری گلم منتظزرم راستی برو یک سر وب السا داستان گزاشته آدرس تو ی چت بکس هست =X
پاسخ : عزیزم خودم آدرسو تو چت باکس گذاشتم

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/27 - - گفته است :
پس کی ادامشو میزاری؟؟؟؟!من که مشتاقانه منتظر ادامشم😊
پاسخ : میزارم حالا ههههههههه

arezoo در تاریخ : 1394/4/26 - - گفته است :
مرسی عالی بود هیجانی و فوق العاده توروخدا ادامشو زود بذار
پاسخ : مرسییی باشهه

مائده در تاریخ : 1394/4/26 - - گفته است :
فوق العاده بود.من ک حسابی کییییف کردم.قشنگ تو ذهنم تصورش میکردم.خخخخ
پاسخ : مرسیییییییییییییییییییی

ریحانه در تاریخ : 1394/4/26 - - گفته است :
خیلی جالب و هیجانی کاترینا جووون!خخخخخ!یادش باشه قسمت های بعدیشو مخصوصا آخرشو همینجوری با جزییات بنویسی!(راستی!فیلیپس؟خخخخخ ای کلک!)
پاسخ : هههههه مرسی ریحانه جون...حتماااا دارم برای این داستان )....ههههههههه اره اتفاقا یاد همون افتادم گفتم اره فیلیپس خوبه )

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/25 - - گفته است :
داستانای کاترین جون که حرف نداره من که عاشقشم😘
راستی کی ادامشو میزاری؟؟؟؟!خواهشا زود به زود بزار و زیاد بنویس😊
پاسخ : هههه مرسییییی فاطمه جون ادامشم زود میزارم

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/25 - - گفته است :
سلام کاترینا خوبی گلم خستعه نباشی ممون بابت داستان زیبات اگر میشه یکم بیشتر بنویس راستی ادامش رو کی می زاری
پاسخ : سلام عزیزم باشه حتما...این روزا میزارم

honey در تاریخ : 1394/4/25 - - گفته است :
ایوووووووووووول بابا
لایک خیلی به دلم نشست
مخصوصا دیالوگ بن که داشت حال اتوبان رو شرح میداد
پاسخ : ) ههه واقعیتو میگفت ) مرسی عزیزم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب