close
تبلیغات در اینترنت
7مقصر 2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy4269935alibeck
سمیر و بن سر تمرین01846king
بن دوست داشتنی01769king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01836king
دوشنبه 29 تير 1394 ساعت 12:13 | بازدید : 1435 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

ادامه مطلب

فیلیپس رو به یکی از افرادش این عکس رییس اون پاسگاه کیم کروگر من اطلاعات دقیق راجب اون و افرادش دارم تو میری تو دفتر اون و ..........

پاسگاه

جنی:خانم کروگر این قهوه اصله ببینین چه عطری داره.. کروگر:جنی خوب اصله کجاست؟؟ جنی:اینو دیگه نمیدونم خیلی خوب بفرمایید بیرون ججی:چشم  همون لحظه دیتر میاد داخل ببخشید خانم کروگر آقای تام باهاتون کار دارید تام:سلام کروگر:ممنون دیتر سلام بفرمایید داخل.....خوب کارتون؟ تام:خانومه؟؟؟ کروگر:کروگر تام:آها خانم کروگر من به شخصه دیگه نمیتونم تصادفات بزرگراه کلن به سمت دوسلدوف رو تحمل کنم هر وقت میخوام برم دوسلدوف باید تو راه اتفاقی بیوفته که همشم تقصیر افراد شماست دیروز میخواست که مریض بد حال رو ببرم ولی تصادف ها باعث شد که اون فرد بمیره ازتون خواهش میکنم با افرادتون حرف بزنید اصلا....من از اونا شکایت دارم کروگر:واقعا متاسفم میدونم الان صداشون میکنم بیان چند لحظه...کروگر از اتاق بیرون رفت تام برگشت و توی قهوه کروگر چیزی ریخت ولی وقتی دید کروگر داره میاد هول شد و جاشو عوض کرد کروگر کمی با تردد که اون کاری کرده باشه جلو اومد ولی بعد گفت:خوب این هم اقایان گرکان و یگر خرابکار های بزرگراه تام:آقا جمع کنید بساطتونو من ازتون شکایت دارم بن:خواهش میکنم خودتونو کنترل کنید تام:تا دیه دوستمو ندید من از جام جم نمیخورم سمیر:الا چقدر هست؟ تام:25 میلیون بن و سمیر و کروگر:چی؟؟؟؟ تام:من میرم اینم شماره منه هر وقت جورش کردین به من زنگ بزنین خدافظ  بن وسمیر بدون هیچ حرفی میرن تو اتاقشون تا آماده شن از دست کروگر فرار کنن اما کروگر قهوه به دست میاد داخل اتاقشون کروگر:شما نفهمین یا خودتونو میزنین به نفهمی؟ 25 میلیون؟؟ دیه کی میخواد پرداخت کنه؟؟ و همون لحظه قهوه رو محکم میکوپه روی میز و....


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 32
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/31 - - گفته است :
پس چرا داستان نمیزاری؟؟؟!😠😢
پاسخ : گذاشتم

بن یگر و السا در تاریخ : 1394/4/29 - - گفته است :
عالی بود زودتر ادامه اش رو بزار ترخدا
پاسخ : مرسی....حتما

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/29 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم ممون بابت داستان زیبات بقیش رو کی می زاری عزیزم
پاسخ : سلام عزیزم قربونت زود میزارم

مائده در تاریخ : 1394/4/29 - - گفته است :
خیلیم عالی!!!واقعا قشنگ بود!مرسی
پاسخ : خواهششش

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/29 - - گفته است :
خیلی قشنگ بود ممنون مرسی
راستی وب دیگه ای نمیشناسی که داستان بزاره
پاسخ : مرسی همون وب که تو چت باکس هست داستان های عالی میزاره

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب