close
تبلیغات در اینترنت
7 مقصر 3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 15921 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2218 king
بن دوست داشتنی 0 2137 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2270 king
جمعه 02 مرداد 1394 ساعت 22:24 | بازدید : 1573 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

مرسی از اینکه به این داستان کمترین امتیاز رو دادین برین ادامه

روگر قهوه رو میکونه روی میز و میره بیرون 

بن:واقعا عصبانی بود سمیر:با خاک یکی کردن بزرگراه کار هر روز ما بود چطور این بابا که مثلا داره از بزرگراه رد میشه قبلا شکایت نکرده بود ؟ بن:به به قهوه...کروگر قهوشو جا گذاشت سمیر:ن دارم با تو صحبت میکنم بن:دارم گوش میدم و بعد قهوه رو تا آخر سر کشید بن:چقدر مزه دارو میداد... سمیر:بس کن دیگه کروگر وارد اتاق میشه :زود پاشید یک گروه مواد مخدر دارن مواداشونو معامله میکنن اینم آدرسشون با گروه عملیات ویژه برین 

چند دقیقه بعد مکان  

پلیس دستتونو بزارید رو سرتون تکون نخورید........بعد از چند دقیقه همه افراد دستگیر شدن بن تو حال خودش نبود سرش گیج میرفت ولی سمیر اصلا متوجه نشده بود خلافکار::هه مثل اینکه همکارتون مواد زده حالش بده هههه سمیر:ساکت شو سوار شو سمیر نگاهی به بن میکنه که کمی اونطرف تر وایساده و هی تکون میخوره  اینکه اسلحشو در اورد و......

به سمیر 2 تا شلیک کرد همه داشتن اون صحنه رو نگاه میکردن تا چند دیقه همه سر بن جمع شدن و گرفتنش و به آمبلانس زنگ زدن یکی از پلیسا:از گروه عملیات ویژه به مرکز سوزانه:عملیات ویژه به گوشم پلیس:سربازرس بن یگر با چند تیر هممکارش سمیر گرکانو مورد هدف قرار داد سوزانه:چی؟؟ با صدای سوزانه کروگر و تمام افراد پاسگاه ریختن سر سوزانه کروگر:سوزانه چی شده؟؟سوزانه:بن به سمیر شلیک کرده!!! کروگر:چی؟؟الان کجاست؟ بنو دستگیر کردن دارن میارن پاسگاه سمیر هم فرستادن بیمارستان کروگر:خیلی آروم به آندریا خبر بده تا ببینم یگر چه غلطی کرده 

پاسگاه:دو تا آدم گردن کلفت همراه با شراگمان وارد پاسگاه و دفتر کروگر شدن شراگمان:خانم کروگر چرا باید یگر گرگانو ببنده به گلوله؟؟ کروگر:از من میپرسید؟؟ یگر بگو چیشده؟؟ بن<ممممممممم و بعد قش میکنه کروگر:باید مسمومش کرده باشن باید ازش آزمایش بگیریم در بیمارستان از بن آزمایش گرفتن و بردنش پیش هارتموت 

KTU

عجیبه یک ماده عجیب تو بدن بنه که به وسیله یک نوشیدنی وارد بدنش شده ین یک نوع...مست کنندس کروگر:یعنی چی ؟آخه یگر همیشه در حال خوردنه از کجا بدونیم از کجا وارد بدنش شده؟؟ کروگر یک لحظه یادش میوفته قهوه روو جا گذاشته بود تو اتاق بن و سمیر و اون مرد شاکی هم جای اون لیوان رو عوض کرده بود و دستکش هم نداشت  کروگر:هارتموت اگه من اون لیوان رو که احتمال میده توش این ماده بوده رو بیارم میفهی همونه یا نه؟ هارتموت:معلومه

میدونم من کم مینویسم ولی شما بیخود میکنید تیکه بارون میکنید اگه دوست ندارید داستان نمیزارم  من موقع چیزی نوشتن یا خوندن تو صفحه سفید چشم دو دو میزنه پس بدونید به عشق شماست که الان با عینک آفتابی داستان میزارم پس نمیتوونم تحمل کنم که تیکه میندازین 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 33
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

زهره صابری در تاریخ : 1394/5/6 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم چرا ادامه داستان رو نمی زاری خانومی بزار دیگه منطزریم شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
پاسخ : دارم میزارم عزیزم

لیلا در تاریخ : 1394/5/3 - - گفته است :
هرکی تیکه انداخته غلط کرده داستان به این خوبیشکلک
پاسخ : مرسی عزیزم شکلک

Fatemeh در تاریخ : 1394/5/3 - - گفته است :
داستانت مثل همیشه عالی بود فقط خواهشا زود بزار حداقل یه روز درمیون
زیاد به این چیزا هم توجه نکن فقط خودتو عذیت می کنی بیخیال مهم اینکه ماها دوست داریم و تا آخرش هستیم فقط مثل حنانه قهر نکن بری ما دلمون میگیرهشکلکشکلک
پاسخ : مرسی عزیزم خوشحالم که دوستایی مثل شماها دارم شکلک قربان تو

زهره صابری در تاریخ : 1394/5/3 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی حرص نخور گلم ممون بابت داستان زیبات دوست دارم
پاسخ : مرسی عزیزم شکلک

arezoo در تاریخ : 1394/5/3 - - گفته است :
ممنون عزیزم مثل همیشه عالی لطفا ادامشو زودتر بذار
پاسخ : خواهش ایشالا زود میزارم اگه دوستان یاری کنن

السا در تاریخ : 1394/5/3 - - گفته است :
هی بن دهنتو چرا تیکه منو گفتی خودم میخواستم بگم
منم میام کمک اجی خیلی خوب بود مرسی زحمت میکشی
پاسخ : ههه مرسی ابجی شکلک

ben در تاریخ : 1394/5/2 - - گفته است :
کی تیکه انداخته شما عکس بده ججد تحویل بگیر البوم بده قبرستون تحویل بگیر
خیلی قشنگ بود دخترم
پاسخ : خیلی ممنون بن اسم نذاشته بود اگه بفهمم کی بوده خودم جرش میدم

ben در تاریخ : 1394/5/2 - - گفته است :
کی تیکه انداخته شما عکس بده ججد تحویل بگیر البوم بده قبرستون تحویل بگیر
خیلی قشنگ بود دخترم
پاسخ : خیلی ممنون بن اسم نذاشته بود اگه بفهمم کی بوده خودم جرش میدم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب