close
تبلیغات در اینترنت
7داستان شماره ی 7-انتخاب
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
جمعه 04 مرداد 1392 ساعت 16:31 | بازدید : 5312 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA این ایده ی داستانی زیبا از آقای امیر حسین-ش هستش!!

 

 


سمیر:بن آخه چطور تونستی؟؟؟اونا فقط 18 سالشون بود!!اونا تازه گواهی نامه گرفتن!!چطور دلت اومد باهاشون اینکارو بکنی؟؟؟بن:اووووووووه!!حالا انکار قطل کردم!!سمیر:کار تو بدتر از قطله!!میدونی چه بلاهایی از این به بعد قراره سرشون بیاد!!بن:اصلا ببینم تو خودت گواهی نامه گرفتی پشت فرمون نشستی؟؟؟هان!!!سمیر:درسته من از وقتی 10 سالم بود پشت فرمون بودم ولی اونا فرق میکنن اونا دخترن!!چطور تونستی حمکشونو به عنوان ضمانت دهنده امضا کنی؟!!؟؟بن:اولا که مثلا خان داییشونم ها!!بعدشم اگه امضا نمیکردم هولیا کلمو میکند!!آخه تو که خواهری مثل اون نداری که بفهمی!!سمیر:آره!!وقتی رفتی جسداشونو تحویل بگیری همون خواهر گرامیتون میاد تا جسد شمارو از من تحویل بگیره!!بن:خب حالا نمیخواد نگران باشی!!اونا به داییشون رفتن!!تو پلیس بزرگراه بودن تکن!!سمیر:اره تو دردسر ساختن و داغون کردن ماشین!!(دوستان گرامی برای خواندن داستان های خواهر زاده های بن که پلیس بزرگراه برلین هستن به وبافعی11وابسته به وب من مراجعه نمایید)

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب.....

 

 

!! بن:خخخخ!این بنزه چقدر آشنا میزنه برام!!سمیر:بنننننننننننن!!!بن:چیه خو.....یکشو باید به کروگر جونم سفارش بدم!!خخخخخخ!سمیر:نه بنننننننننن جدی میگم!!!اون همون گارسونی نیست که از کارت شناساییت سو استفاده کرده بود!(تو داستان شماره ی 2)!!!بن:اه اه اه!!راست میگیا!!الان حسابشو میرسم!!چند ماهه از دستمون در رفتی اگه ایندفعه نگیرمت اسممو میزارم سمیر کوتوله!!!سمیر:جااااااااااااانم؟؟؟؟مگه این اسم چشه؟؟؟بن:هیچی!! خخخخخ!!باور کن از روی اینکه نمیگیریمش گفتما!!سمیر:حیف که عمه نداری؟؟بن:شما به عمه ی نداشته ی من چیکار داری؟؟؟؟؟؟؟سمیر:هیچی!!از روی همون حسابی که تو گفتی گفتم!!بپا در نره!!اینم از آژیر!.......بن:اههههههه!!چه باحال!!وایساد!!سمیر:گواهی نامه،کارت ماشین،سویچ و........اصلا نمیخواد!!شما باز داشتید آقا!!

در پاسگاه

بن:خودتو به اون راه نزن!!تو خوبشم منو میشناسی!!

-ببینید آقای یگر من اصلا نمیدونم شما اصلا چرا منو به اینجا آوردین!!

بن:آهااااان!!مچتو گرفتم!!تو از کجا فهمیدی اسم من یگره؟؟؟

-از روی کارت شناساییتون که بهم نشون دادید!!

بن:اوووووووف!!الکی بهونه نیار!!منکه میدونم تو همونی!!سمیر هم شاهده!!توی نامرد لیام رو کشتی.....توی نامرد......

(که یهو سمیر وارد میشه....)سمیر:بن!اون شخصی که ما دنبالش بودیم این آقا نیست!معذرت میخوایم آقا که مزاحمتون شدیم!!



:: برچسب‌ها: cobra11 , alarm fur cobra11 , cobra11 storys , داستان های کبرا11 , داستان های کبری11 , کبرا , کبرا11 , کبری , کبری11 , هشدار برای کبرا11 , هشدار برای کبری11 , داستان ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 14
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

امیرحسین-ش در تاریخ : 1392/5/7 - - گفته است :
سلام به همگی ، از نظراتتون ممنون ، امیدوارم بقیه ی دوستان هم خوششون اومده باشه ، یه تشکر هم باید ار ریحانه خانوم بکنم برای استفاده از ایده ی من
پاسخ : خواهش میکنم!!ایده ی خودتون قشنگ بود!!

شقایق در تاریخ : 1392/5/7 - - گفته است :
nice
پاسخ : tnk!!

elahe در تاریخ : 1392/5/6 - - گفته است :
مرسی مرسی مرسی
پاسخ : خواهش خواهش خواهش!!

نيلوفر در تاریخ : 1392/5/6 - - گفته است :
ما منتظر ادامش هستيم!هيچ جا نميريم همينجا هستيم!
پاسخ : هورا هورا هورااااااااااااااا!!:&:&

انیس در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
خوشم اومد ممنون راستی به وب جدید منم سر بزنید تازه درستش کدم اما خب...
پاسخ : باشه حتما!!لینکتم کردم!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
بنظرم ایندفعه یکم تو داستانا تنوع ایجاد میشه سبکش با بقیه داستانا فرق میکنه پسندیدم راسی تریلرم داره؟
پاسخ : آره دیگه گفتم تکراری نشه!!نه!!تریلر فقط برا داستانای فصل سه هستش!!

زهره صابري در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
سلام خوب بود ممنون عسسسسسسسسسسسسسيم بازم ببخشيد انداختم تو زحمت فقط يك خواهش اگر مي توني امروز ساعت 5 بقيش رو بزراي مي توني
پاسخ : باشه عزیزم حتما!!ممنون

rezvan در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
گفت سمیر کوتوله؟!!!!!!!!!!!! وای خدااااا خیلی خنده دار بود اون تیکه
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخخ فقط جنایی نیست که!!کمدی هم هست!!)

سمانه در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
چشم!!حتما!!
منم 16سالمه و تازه از تهران اومدیم کاشان!!!!
تشریف بیارید کاشان!!هوای خیلی گرمی داره اما جاهای دیدنی زیادی داره!!!
منم تازه دارم اشنا میشم!!!
ما در خدمتیم!!!!
پاسخ : جدی؟ما پارسال کاشان بودیم!!جای خوبی بود!!
پاسخ : از آشناییت خوشحالم.... واس انتخاب رشته ازت کمک می گیرم

elham در تاریخ : 1392/5/5 - - گفته است :
خوب بوووووووووووووووود خوشم اومد منتظر بقیشم
پاسخ : حتمااااا.......تا فردا


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب