close
تبلیغات در اینترنت
7قسمت پنجم انتخاب
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611214alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 15:44 | بازدید : 1456 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

صبح در بیمارستان

سمیر:آزمایش آمادست؟؟پرستار:بله!!جواب مثبته!!سمیر:چی؟؟مثبته؟؟یعنی بن مبتلا شده؟؟پرستار:بله متاسفانه!!سمیر:نههههه!!لعنتی!!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب...
  

در پاسگاه

کروگر:این تقصیر منه!!اگه من دقت کرده بودم الان این اتفاق برای یگر نمی افتاد!!سمیر:به هر حال کاریه که شده باید دنبال چارش بگردیم!!کروگر:بله درسته!!سمیر:راستی بن الان کجاست؟؟سوزانه:نمیدونم!!از دیروز که با تو رود ندیدمش تا الان!!سمیر:چی!!؟؟

در خونه ی بن

سمیر:بببببببببببببببببببببببببببن!!بنننننننننننن!!بننننننننننننن!!بن تو کجایی؟؟

(یهو در اتاق خواب باز میشه)بن:هان!چیه؟؟تو اینجا چیکار میکنی؟سمیر:تو حالت خوبه!!؟بن:اووف بازم که نگران شدی!!بابا من بچه نیستم که برام آب نبات بخری که!!سمیر:آهههه!!بن جواب آزمایش اومد!!مثبت بود!!متاسفانه تو به اون بیماری مبتلا شدی!!بن:خب الان چیکار کنم!!؟بشینم گریه کنم!!مسخره!!صبح زود بیدارم کردی!!(و سمیر نگاهی به ساعت دیواری خونه ی بن میکنه که ساعت12ظهر رو نشون میداد و بیشتر نگران بن شد!!

در پاسگاه

(سمیر در حالی که یقه ی یکی از افراد تامو گرفته بود سرش داد میزنه):بگگگگگگگگگگگگگگو!!بگگگگو اون پادزهر لعنتی اون اسلحه های سمی کجان؟؟(کروگر در حالی که سمیرو نگاه میکرد چیزی بهش نگفت چون خودشو مقصر این ماجرا میدونست تا اینکه دیگه سمیر صبرش تموم شد و اسلحشو در آورد و به سمت اون گرفت!!و اونم از ترس جونش فقط میگه:گردنبند تام!!گردنبند تام!!سمیر:لعنتی!!(و ولش میکنه)

کروگر:حالا میخوای چیکار کنی گرکان؟؟سمیر:معلومه!!گردنبند تام!!فقط شما مواظب بن باشین!!من هر طور شده اون گردنبند رو پیدا میکنم!! 

((ببخشید کم بود!!فردا قسمت آخرش رو میزارم))

در آینده خواهیم خواند:

تام:اگه این گردنبند رو میخوای باید منو بکشی!!

سمیر:همین کارم میکنم!!

تام:تو پیروز شدی اما نمیزارم اون بن لعنتی رو نجات بدی!!

سمیر:نهههههههههههههه!!



|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 11
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

شقایق در تاریخ : 1392/5/15 - - گفته است :
خخخ چ عجب ی بار این کروگر مهربون شد
پاسخ : آره والا!!!خخخخخخ!!برو قسمت آینده رو بخون حالت جا بیاد!!

سمانه در تاریخ : 1392/5/12 - - گفته است :
میگم من دیگه باید کم کم بی خیال ثبت نام تو وبت بشم!!!!!
عضویت سریع هم رفتم میگه نام کاربری اشتباه!!
پاسخ : الان که ثبت هستی عزیزم... می خوای من ثبت نامت کنم؟؟

سمانه در تاریخ : 1392/5/12 - - گفته است :
خیلی هیجانی شده!!!
ممنون!!!
پاسخ : خواهش!!

زهره صابري در تاریخ : 1392/5/11 - - گفته است :
سلام خستنه نباشي چرا اين قدر كم نوشتي ها چرا راستي دوست دارم منطز مي مونم
پاسخ : چششششم!!من دوستت دارم!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/11 - - گفته است :
باحال شده منتظر بقیشم
پاسخ : چشششششششششششششم!!!

elahe در تاریخ : 1392/5/11 - - گفته است :
وای وای منتظر قسمت آخرشم
پاسخ : هورا هورا!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب