close
تبلیغات در اینترنت
7قسمت پایانی انتخاب
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611213alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01884king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت 12:32 | بازدید : 935 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

سمیر:باید تامو هر جور شده پیدا کنیم!!کروگر:چطوری؟؟(در همین لحظه گوشی سمیر به صدا زنگ میاد)سمیر:گرکان هستم از...تام:معرفی نکن خودم میشناسمت!!سعی نکن دنبالمم بگردی خودم میدونم الان جوون بن برات خیلی مهمه ولی منم شغلم برام خیلی مهمه!!پس یه معادله باهات میکنم،پادزهر در مقابل عروسکایی که پیشتونه!!سمیر:ولی....تام:هیششششش!!کسی نباید بفهمه من پشت تلفنم!!خودت دیگه بهتر میدونی!!سمیر:درسته آندریا!!باشه!!برای برگشت حتما میارمش!!(و بعد قطع میکنه)کروگر:مطمءنی آندریا بود گرکان؟؟(سمیر با پوزخند):هه خوب معلومه که مطمءنم!!کروگر:بله!!امیدوارم!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

ساعت2 شب بزرگراهA4

تام:بهتره اسلحه هامونو بزاریم زمین!!اینجا فقط منو و هستیم!!خب...آوردیشون؟؟سمیر:بیا بگیرشون!!(و بعد جعبه رو به طرف تام پرت میکنه و تام در جعبه رو باز میکنه و چک میکنه)سمیر:حالا که به خواستت رسیدی زودباش بهم بده!پادزهرو بده!!تام:هه!!اگه پادزهرو میخوای باید منو بکشی!!سمیر:این کارم میکنم!(و بعد به سمت تام حمله میکنه،بزن بزن و درگیری تا چند دقیقه طول میکشه تام دستش به اسلحه میرسه و به سمت سمیر میگیره اما سمیر دست تامو به طرف خودش میگیره(به طرف تام)و شلیک میکنه)تام:هه.....تو موفق شدی!!ولی نمیزارم جوون اون بن لعنتی رو نجات بدی!سمیر:نـــــــــــــــــــــــه!!( و در همین لحظه گدنبند رو به طرف خیابون پرت میکنه که ماشینی در حال نزدیک شدن و له کردن اون گردنبند بود که ناگهان اون ماشین با سرعتی شدیدی ترمز میگیره به طوری که صدای ترمزش تا کیلومتر ها شنیده میشه و چرخاش تا حدی دود میکنن که انگار آتیش گرفتن!!در همون لحظه خانوم کروگر که راننده بود از ماشین پیاده میشه!!)سمیر:خانـــــــــــــــــــــــوم کروگر!!کروگر:چیه؟؟فک کردی رانندگیم اینقدر بده!!حداقل مثل شما کاشین داغون نمیکنم که!!سمیر:نـــــــــــــــــــــــــه!!شما....شما همین الان پادزهرو نجات دادین!!!کروگر:جدی؟؟ههه!!خوب از قصد اینکارو کردم دیگه!!(سمیر در حالی که پادزهرو میگره و تو دستاش بود میگه( : شما چطور منو پیدا کردین؟؟کروگر:حتی یه بچه هم از لحن حرف زدنتون تو پاسگاه میفهمید!!

دو ماه بعد

بعـــــــــــــــــــــــــــــله!!من یه همکار دست و پا چلفتی داشتم که به خاطر همین کاراش جونشو از دست داد!!ولی آدم شریف و خوبی بود!!که.......

کروگر:گرکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان!!این چه گزارشیه که تو برام نوشتی؟؟هان!!داستان تخیلی مینویسی؟؟بن:حالا ایندفعه ببخشیدش خانوم کروگر!!کروگر:تو حرف نزن!!تو یکی حرف نزن یگر که تو اصلا گزارش ننوشتی!!توبیختون میکنم!حقوقتونو حذف میکنم!!کاری میکنم که آرزوی مرگتونو بکنین!!بن:جوش نزن کیم جونی!!الان سکته رو میزنی!!خخخخخخ سمیر:خخخخخ!!کروگر:چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!تو اخراجی!!

پایان


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 11
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elahe در تاریخ : 1392/5/17 - - گفته است :
خیلی باحال بود عزیزم
بنم با این حرف زدنشکیم جونو خیلی باحال اومدخخخخخخخخخخخخخخ
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!

الهام در تاریخ : 1392/5/16 - - گفته است :
عالیییییییییییییی بووووووووووووود ولی بازم هیجانش واسم از دس رف چون 3 تای اخرو باهم خوندم ولی قشنگ بود خوشم اومد
پاسخ : اره دیگه!!ممنان!!

شقایق در تاریخ : 1392/5/15 - - گفته است :
خخخخخخخخخ خیلی باحال بود گفتم این کروگر مهربون نمیشه
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!

سمانه در تاریخ : 1392/5/15 - - گفته است :
اخرش خیلیییییییییییی قشنگ بود!!!!!!
ممنون!!!!!!
پاسخ : خواهش عزیزم

tahora در تاریخ : 1392/5/14 - - گفته است :
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خخخخخیلی باحال بود
پاسخ : خخخخخخ!!مخصوصا آخرش!!

زهره صابري در تاریخ : 1392/5/14 - - گفته است :
سلام خوبي داستان خوبي بود ممون داستان بعدي رو از كي شروع مي كني ها
پاسخ : بزودی!!ممنون عزیزم!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/14 - - گفته است :
خخخخخخخ
باحال بود
انقد خوشم میاد کروگر سرشون داد بزنه
همیشه هم تو سریال بن شوخی میکنه و اسکول میشه هی باید سمیر بش بگ حرف نزن
پاسخ : خخخخخ!!آره والا!!

زهرا1324 در تاریخ : 1392/5/14 - - گفته است :
عالی بود داستان بعدی رو کی میزاری؟
پاسخ : بزودی!!ممنون!!

رضوان در تاریخ : 1392/5/14 - - گفته است :
کیم جونیییییی؟؟؟؟؟!!!!! دستت درد نکنه خیلییییییییییی قشنگ بود
پاسخ : آره دیگه!!اسم کوچیک کروگر کیم هستش دیگه!!کیم کروگر!!ممنون!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب