close
تبلیغات در اینترنت
7برادرکشی2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42610458alibeck
سمیر و بن سر تمرین01906king
بن دوست داشتنی01827king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01898king
چهارشنبه 23 مرداد 1392 ساعت 13:52 | بازدید : 5144 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

در پاسگاه

کروگر:یه مورد قاچاق مواد مخدر گزارش شده!!گرکان!شما همراه افرادت به اونجا برید!!سمیر:ولی بن الان .....کروگر:اشکال نداره تنها برید!!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

در خیابونای شهر

کریستی:راستش بن میخواستم یه چیزی بهت بگم!چیزی که مدتیه فکرمو مشغول کرده!!بن:چی؟کریستی:باید قول بدی که چیزی به کسی نگی و این که خودتم نباید جلومو بگیری؟بن:اما....کریستی:قول میدی؟بن:ههه!!خیلی خب!!قول میدم!!کریستی:پس بشین تا بریم!!بن:نیشخند

در 80 کیلومتری کلن-کارخونه ی متروکه

بن:اینجا دیگه کجاست؟؟کریستی:منم دقیقا همینو میخواستم بگم!!این شغل دوم منه!!میدونم پلیس بودن شغل شریفیه ولی درآمدش نسبت به اینکه جونمون رو برای مردم عادی که نمیشناسیم کمه!!!بن:ولی من....کریستی:بن،تو نباید خودتو با امثال من مقایسه کنی!پدر تو یکی از ثروتمندترین مردم این کشوره و با این که تو رابطه ی خوبی باهاش نداری ولی بازم برات زندگی خوب و راحتی فراهم کرده!!تو یه نگاه به منو همکارت گرکان کن!!ببین چه زندگی فقیرانه ای داریم!!در صورتی که کارای بزرگی انجام میدیم!!جونمون رو تا پای مرگ برای مردم میزاریم!!در صورتی که خودمون باید به سختی زندگی کنیم!!بن:ولی من اصلا فکرشم نمیکردم!!کریستی:درسته!!نبایدم فکرشو میکردی!!بن:ولی من منظورتو نمیفهمم!!قصدت از این حرفا چیه؟؟کریستی:من....(که یهو در باز میشه و پلیس ها میریزن اونجا)سمیر:گرکان هستم از پلیس بزرگراه!دستاتونو.....بن؟تو اینجا چیکار میکنی؟بن:من....(که یهو کریستی از پشت گردن بنو میگره و اسلحشو میزاره رو سر بن)کریستی:تکون نخورین وگرنه میکشمش!!(و کریستی همون لحظه در گوش بن میگه:نگران نباش،آسیبی بهت نمیرسونم اینجوری کسی هم به تو شک نمیکنه که با من همکاری کردی)سمیر:خواهش میکنم اسلحتو بزار زمین!!کریسیتی:من خواهش میکنم که همین الان یه ماشین برام جلوی کارخونه تهیه کنید!!سریع تر!!سمیر:این آخرین اخطاره کریستی!خواهش میکنم اسلحتو بزار زمین!!کریستی:نه!!(و سمیر شلیک میکنه،تیر به کریستی میخوره و در جا اونو میکشه)بن:نـــــــــــــــــــــــــــــــه!!نه نه نه!!کریستی!ه ه ه  ه!!تو چیکار کردی سمیر؟میکشمت!!(و بعد بن و سمیر دست به یقه میشن و سمیر فقط خودشو میکشه کنار اما بن خیلی عصبی بود و در نهایت پلیسای دیگه از هم جداشون میکنن!!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 31
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

زهره صابري در تاریخ : 1392/5/26 - - گفته است :
سلام خسته نباشي خوب بود
پاسخ : ممنونم عزیز دلم!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/25 - - گفته است :
سلام سلام!
میگم ریحانه؟؟من چندتا از کلیپ های رکسانارو بدلیل خرابی نت همون موقع نتونستم دان کنم حالا اومدم دانلودشون کنم دیدم نیستن چرا؟
پاسخ : الان درستش کردم عزیزم!!برو دان کن!!

mahya   در تاریخ : 1392/5/24 - - گفته است :
خسته نباشی ...این بن خود اون سیزدهه )
حالا سمیر چرا یه دفعه زرتی تیراندازی کرد؟

پاسخ : سمیرو که میشناسی!!جون بن براش خیلی مهمه!!
سیزده رو خوب اومدی!!)

سمانه در تاریخ : 1392/5/24 - - گفته است :
این بچه قرار نیس سروسامون بگیره؟!؟!؟
هر کی رو که دوست داشت مررررررررد!!!!!!!!!!
بیچاره!!!!!!!
پاسخ : نه باو!!بن زن بگیر نیست!!

شقایق در تاریخ : 1392/5/24 - - گفته است :
خخخخخخخخخخخخخ
هر کی گیر بن میافته میمیره
پاسخ : 24ساعت دووم نمیاره!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/24 - - گفته است :
سلام!
خخخ راستش من ی فکرایی هم قبل رفتنشون ب کارخونه متروکه کردم با اینکه چیزی ننوشته بودین
داستاناتونم سانسور میکنین عایا؟
کاش نمیمرد دلم میخواس بیشتر بن بهش خلاقه مند شه ینی خیلی هابعد متوجه میشد دختره خلافکاره
پاسخ : هههه!!شایدم هنوز نمرده!!خخخخخ!!

niloo در تاریخ : 1392/5/23 - - گفته است :
واقعا؟؟تو هم دايركشنري؟؟؟چه خوب!!!!
آدرس وبش اينه
http://shaghayeghdesign-1.blogfa.com/post/5
منم نيلوفرم 15 سالمه از گرگان
پاسخ : آره عزیزم!!چه جالب!میســــــــــــــــــــــــی!!بیشتر سر بزن و اگه دوست داشتی لینک کن وبمو!!منم لینکت میکنم!!

tahora در تاریخ : 1392/5/23 - - گفته است :
بازم این بن ما بیوه شد
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخخخخ!!!اینو خوب اومدی!!

tahora در تاریخ : 1392/5/23 - - گفته است :
وای این صحنه ی دست به یقه شدنش خیلی باحال بود
قشنگ تجسمش کردم
پاسخ : بن:چیه؟؟عصاب ندارما!!همچین میزنم.....!!

elham در تاریخ : 1392/5/23 - - گفته است :
ریحانه ی وخ ملوم کن واس تولدت با انیس ک واستون تولد بگیریم
پاسخ : نمیدونم عزیزم!!خودتون تعیین کنین!!من که پایه ام!!خخخخخ!!


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب