close
تبلیغات در اینترنت
7برادرکشی3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوانپاسخبازدیدتوسط
Happy birthday tommy42611215alibeck
سمیر و بن سر تمرین01953king
بن دوست داشتنی01885king
عکسی زیبا از تام بک(بن)01960king
یکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت 11:33 | بازدید : 889 | نوشته ‌شده به دست ریحانه | ( نظرات )

 

(بن چند روزی رو مرخصی میگیره و سمیر به پرونده ها رسیدگی میکنه تا اینکه....)

چهارشنبه شب

سمیر:من پرونده ها رو بستم سوزانه!!دیگه دیر وقته!!میرم خونه!!سوزانه،بی زحمت بایگانیشون کن!!سوزانه:باشه!!

پنج شنبه صبح

کروگر:شما مطمنین؟

_:بله خانوم!ماشین خودشونه متاسفانه!

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب....

 

کروگر(با ناراحتی):خیلی خوب!تصادف به نظر عمدی میاد!لیست مضنونین رو بده ببینم!

_:بفرمایید!

کروگر:فک کنم اشتباهی شده!!یگر؟؟

_:درسته قربان!

کروگر:ولی اون ....

_:اون آقای گرکان رو تهدید به مرگ کرده بود و حالا هم.....!!راستی ، محققان ما میگن مقتول قبل از تصادف به ضرب چاقو کشته شده!

کروگر:نـــــــــــــــــــــــــــه!این حقیقت نداره!!و....جورج اشمارت؟؟

_:اون همسایه لات گرکان بوده!

کروگر:خوبه بررسی کنین!

جمعه صبح

کروگر: تو خونه ی شما یه پیراهن خونی پیدا شده!!در ضمن در آزمایش اخیر خون شما مواد مخدر و الکل بوده!!یگر شما فعلا از کار معلقید!!

بن:چی دارین میگین؟من؟یعنی شما واقعا فک میکنین من بهترین دوستمو کشتم!

کروگر:ولی شما اون تهدید به مرگ کرده بودین!!

بن:من اون موقع عصبی بودم!این دلیل نمیشه که اونو بکشم!

کروگر:متاسفم!کاری از دست من برنمیاد!!

بن:لعنتی!لعنتـــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!

در آینده خواهیم خواند.....

(هر چی خودتون فک میکنین،خخخخخ)


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 13
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

شقایق در تاریخ : 1392/6/7 - - گفته است :
خخخخخخخخخخخ چ حالی میده داستانارو دیر میام میخونم دیگه منتظر بقیش نیستم
باحاله باباایول المیرا
پاسخ : ای تنبل خانووووووم
پاسخ : اه!!شقی!!!!!!تو هم؟؟

elahe در تاریخ : 1392/5/30 - - گفته است :
مرسیییییییییییییییییییییییییی
پاسخ : خواهـــــــــــــــــــــــــــــــش!!

سمانه در تاریخ : 1392/5/28 - - گفته است :
وای!!!یعنی چی میشه؟!؟

پاسخ : هوهاهاها!!

elham در تاریخ : 1392/5/27 - - گفته است :
راسی ریحانه من 5 شنبه دارم میرم مسافرت مسابقه رو قبل مسافرتم بذار لطفن
پاسخ : باشه عزیزم!!

elham در تاریخ : 1392/5/27 - - گفته است :
و داستان هیجان میگیرد خوبه یکم سر بن بلا بیار تو اینده دلم تنگ شدهههههههههه
پاسخ : خخخخخخخ!!حالا یه بار نذاشتیما!!خخخ:d

زهره صابري در تاریخ : 1392/5/27 - - گفته است :
سلام داستان رو خوندم قشنگ بود خسته نباشي
پاسخ : ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم!!

Fatemeh Beck در تاریخ : 1392/5/27 - - گفته است :
اوپسک
بابا دمتون گرم این داستان از همشون بهتره فلا داره باحال پیش میره
در آینده:
بن:نمیدونستم اینجوری میشه
سوزانه: تو مجبور نبودی خخخخخخخخ
پاسخ : خخخخخخخ!!بیچاره بن!!تو که پاک بنو درست کردی خلافکار زنجیره ای!!خخخخخ

tahora در تاریخ : 1392/5/27 - - گفته است :
ای بلا این اخرش که در آینده قراره بخونیم خیلی باحال بود
خخخخخخخخخخخخخ
پاسخ : خخخخخخخخخخخخخخ!!!حوصله نداشتم بنویسم!!

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب